• 1405 شنبه 9 آبان
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
fhk; whnvhj بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6453 -
  • 1405 شنبه 9 آبان

تاب‌آوري فیلمسازان فرهنگي در گفت‌وگو با بهنام بهزادي كارگردان فيلم «من مي‌ترسم» به مناسبت اكران در سينماها

دست از سر سينماي مستقل برداريد

تينا جلالي

بهنام بهزادي از نسل كارگردانان مستقل، متفكر و در ضمن بين‌المللي سينماي ايران به شمار مي‌آيد كه با فيلم‌هاي «تنها دو بار زندگي مي‌كنيم»، «قاعده تصادف» و «وارونگي» در جشنواره‌هاي داخلي و خارجي خوش درخشيده و جوايز متعددي دريافت كرده است. فيلم‌هاي او معمولا هم پنجره تازه‌اي به روي مخاطب باز مي‌كنند و هم زاويه نگاه جديدي در سينماي متفاوت و مستقل مطرح مي‌كنند و هم اينكه در بحث فرم و محتوا دربرگيرنده مفاهيم پيشرويي هستند. اين روزها فيلم «من مي‌ترسم» به نويسندگي و كارگرداني او و با بازي الناز شاكردوست، امير جعفري، ستاره پسياني و جمعي ديگر از چهره‌هاي مشهور در سينماهاي كشور اكران مي‌شود، بهزادي معتقد است كاركردن در فضاي مستقل سينماي ايران بسيار سخت شده است. او مي‌گويد: اگر متوليان دست از سر سينماي مستقل برندارند، ريشه‌هاي فرهنگي ما در سينما كه در دنيا هم به اصالت و ارزشمندي‌اش شناخته مي‌شود، خشك مي‌شود. گفت‌وگوي ما با اين كارگردان پيش روي شماست.

 

   صحبتي از شما خواندم مبني بر اينكه «قطعا ديگر نمي‌توانم فيلم بسازم» آيا ممكن است اين برداشت شود كه سينما را ترك مي‌كنيد؟

خير، اصلا نمي‌خواهم سينما را ترك كنم. اتفاقا برعكس در اين موقعيت بايد به اين فكر كرد كه چگونه مي‌توان در اين سينما ماند و همچنان كار كرد، درواقع حرفم ناظر بر اين بود كه اگر فيلمساز بخواهد مستقل فيلم بسازد و آن فيلم به اكران گسترده در بيايد، در شرايط حاضر ديگر ممكن نيست.

   چرا؟ بيشتر توضيح مي‌دهيد؟

 براي اينكه هزينه توليد فيلم آن‌قدر بالا رفته كه سرمايه‌گذار‌ها دنبال فيلم‌هايي كه صرفا رويكرد فرهنگي، اجتماعي و هنري داشته باشد نمي‌روند، براي اينكه ملاحظات پخش و بازگشت سرمايه برايشان بسيار مهم است،  يك زماني فيلمي با بودجه يك بيستم فيلم‌هاي تجاري ساخته مي‌شد و مي‌توانستيد اميدوار باشيد كه همين فيلم در اكران گسترده براي عموم مخاطبان پخش شود، وقتي مي‌گويم مخاطب گسترده، يعني اينكه فيلم‌هاي كم‌هزينه جاي فيلم‌هاي كمدي يا تجاري را نمي‌گرفت اما مخاطب خاص خود را در سينماروها داشت اما امروز آن‌قدر هزينه‌ها بالا رفته كه يا بايد فيلمساز به سمت سينماي تجاري برود يا اگر فيلم كم‌بودجه مي‌سازيد بايد انتظار داشته باشيد كه خيلي محدود و با سانس‌هاي كوچك و در حاشيه اكران شود.

   شما از نسل فيلمسازاني هستيد كه در عزم و اراده‌شان براي فيلمسازي دو نكته مشهود است؛ يا راهي خواهم ساخت، يا راهي خواهم يافت. اينكه اشاره كرديد از سينما نمي‌روم ولي بايد براي سينماي مستقل كاري كنم، به نظر مي‌رسد اهميت سينماي لوباجت در اين شرايط بيشتر حس مي‌شود، ارزيابي شما چيست؟

حتما بايد سينما به شكل مبنايي، طراحي براي سينماي كم‌هزينه داشته باشد و اين مسير را ادامه بدهد هر چند همچنان اين سوال باقي خواهد ماند كه آيا اين سينماي كم‌هزينه هنگام پخش مخاطب خود را خواهد داشت؟ يا اصولا سينماها تمايلي براي اكران اين فيلم‌ها دارند؟

    چه راهكاري براي اين مسير مي‌توان داشت؟

نكته مهمي كه به ذهن من مي‌رسد اين است كه فيلمساز از مرحله اوليه ايده به اين فكر كند كه همه دغدغه‌هاي فرهنگي هنري در فيلم داشته باشد ولي به شكل كم‌بودجه فيلم ساخته شود و نكته دوم اينكه ما به طيفي از بازيگران چهره براي اكران فيلم‌هاي كم‌بودجه نيازمنديم كه در واقع آنها بتوانند مسير كاري خودشان را به گونه‌اي تفكيك كنند كه در فيلم‌هاي كم‌بودجه به عنوان مشاركت در فيلم‌هاي هنري خلاقانه شركت كنند. تا چند سال پيش بازيگرها بين فيلم‌ها تفكيك مشخصي قائل بودند به اين معني كه براي حضور در فيلم‌هاي فرهنگي و هنري مستقل اهميت قائل بودند اما از يك جايي به بعد اين تفكيك كنار رفت و بازيگران انتظار دارند دستمزدي كه از فيلم تجاري مي‌گيرند از فيلم مستقل هم بگيرند. اين يعني عملا هم اعتبارش را مي‌خواهند و هم درآمد بسيارش را. در شكل فعلي اين دو اشكال بزرگ وجود دارد.

اول اينكه سينماي فرهنگي مستقل با حضور بازيگران با دستمزدهاي كلان ديگر نمي‌تواند به حيات خود ادامه دهد و از طرفي ديگر بازيگران هم از سينماي فرهنگي هنري فاصه خواهند گرفت و تبديل مي‌شوند به چهره‌هايي كه در فيلم‌هاي تجاري حضور خواهند داشت. اين به نظرم رويكرد و برنامه‌اي است كه براي زنده نگاه داشتن سينماي مستقل نياز به تعامل و تفكر دارد. سينمايي که وارد چرخه عمومي می‌شود به بازيگر احتياج دارد و بازيگري كه علاوه بر سينماي تجاري به سينماي فرهنگي هنري علاقه دارد با سينماگران مستقل همكاري می‌كند.

    به نكته مهمي براي نجات سينماي لوباجت اشاره كرديد. آيا اين موضوع نياز به همكاري و همت مسوولان سينمايي هم دارد كه فيلمسازان بتوانند به موضوعات روز جامعه نزديك شوند؟ چراكه به نظر مي‌رسد بخش عمده‌اي از اينكه مردم از سينما فاصله گرفته‌اند به اين دليل است كه سينما از مسائل مبتلا به جامعه دور است؟

وقتي سينما از واقعيت پيراموني مخاطب فاصله مي‌گيرد و به چيزي مصنوعي و دور از ذهن تبديل مي‌شود كه مخاطب راجع به زندگي واقعي خود در آن فيلم چيزي پيدا نمي‌كند، معلوم است كه دليلي نمي‌بيند آن فيلم را ببيند. اتفاقي كه به صورت مشخص در اين سال‌ها در توليدات تلويزيوني اتفاق افتاده است، حتي شهري كه در فيلم‌هاي تلويزيوني مي‌بينيم مطلقا هيچ شباهتي به شهرهاي ما ندارد. آدم‌ها و روابط‌شان كه ديگر جاي خود دارد، خب هر چه سانسور و كنترل بيشتر شود سينما قرابتش را با زندگي واقعي مردم و جامعه از دست داده و مخاطبش را هم از دست مي‌دهد.

    منظور همين بود كه حمايت مسوولان به سمتي برود كه سينما آينه زندگي مردم جامعه باشد.

ببينيد حتي مسوولان فرهنگي اگر دل‌شان بخواهد به تنهايي نمي‌توانند تصميم بگيرند و تاثيرگذار باشند. مساله اين است كه علاوه بر سانسور در ارشاد كه كم و بيش هميشه بوده و هست، از ارگان‌ها و سازمان‌هاي مختلف و نهادهاي بالادستي هم در سانسور و تصميم‌گيري دخالت مي‌كنند. به‌واقع مي‌توانم بگويم يك جاهايي مسوولان سينما در سانسور به جاي ملاحظه فيلمساز مجبور به ملاحظات آدم‌ها و نهادهاي بالادستي مي‌شوند، يك جايي هم خود نهادها وارد مي‌شوند و سانسور مي‌كنند براي همين مساله سانسور را نبايد به مسوولان سينما محدود كنيم، چراكه به نظرم گاهي و در دوره‌هايي مسوولان سينما به ساز و كار فيلمسازي و هنر سينما واقف هستند و اما نهادهاي بالادستي مساله اصلي‌شان سينما نيست. من فكر مي‌كنم مسوولان سينما حتي اگر دل‌شان بخواهد به سينماگران آزادي بيشتري بدهند، مثل بحث حذف پروانه ساخت، جاهاي متعددي كه بيرون از فضاي فرهنگي ارشاد هستند، جلوي اين كار را مي‌گيرند، بنابراين به شكل عمده مهم‌ترين انتظاري كه مي‌توان از مسوولان داشت، اتفاقا اين است كه در كار سينماگران و هنرمندان كمتر دخالت كنند، مثل هنرهاي ديگر كار را به اصحاب هنر واگذار كنند، اين براي خودشان هم بهتر است. تجربه‌اي كه در تمام اين سال‌ها داريم متوليان تا جايي كه زورشان مي‌رسد، فشار مي‌آورند و جايي كه كنترل از دست‌شان مي‌رود به قهر و غضب روي مي‌آورند و بعد با ناچاري موضوع را مي‌پذيرند و ما اين روند را حتما در سينما هم داريم و خواهيم داشت.

    باتوجه به اينكه در چند وقت اخير شما در شبكه نمايش خانگي سريال داشتيد و شبكه نمايش خانگي در چند سال اخير بسيار پويا ظاهر شده، سريال‌ها و برنامه‌هایش مورد توجه مخاطبان قرار مي‌گيرد و ازطرف ديگر تئاتر هم نسبت به سال‌هاي اخير از مهجوريت خارج شده، چرا سينما با محدوديت مواجه است؟

اين اتفاق خيلي پيش‌تر از اين، با حساسيتي عجيب و غريب براي ادبيات داستاني افتاد. يعني بخشي از متوليان به ‌شدت بر ادبيات داستاني حساس شدند، نتيجه اين شد امروز تيراژ بعضي از رمان‌هاي ما به صد يا دويست رسيد. يعني عملا ادبيات داستاني ما را به محاقي فرستادند كه كارهاي خيلي خوبي هم توليد مي‌شود، ولي مخاطب از اين كتاب‌ها فاصله گرفته است. اين اتفاق دقيقا براي سينما هم امروز مي‌افتد به اين صورت كه يا بايد فيلمساز به سمت تجاري‌ترين بخش سينما برود يا بايد كنار بكشد.

چرا در تئاتر و سينماي خانگي، مخاطب اقبال بيشتري دارد؟ البته اين موضوع فاكتورهاي مختلف قابل بحث دارد؛ مثلا معتقدم بعد از جنگ حضور در تئاتر نوعي دورهمي جمعي هم هست كه احساس خوشايندي براي مخاطب دارد. چيزي شبيه يك مراسم با آدابش و تجربه گروهي منحصر به فرد كه مدت‌ها از آن دور بود و تجربه نكرده بود. در شبكه نمايش خانگي هم به نظرم سهولت و در دسترس بودن پلتفرم براي خانواده‌هاست، البته اين همه موارد نيست.

يكي از مهم‌ترين دليل اقبال تماشاگران به شبكه نمايش خانگي و تئاتر، در اين حوزه‌ها مي‌تواند سانسور كمتر هم باشد. اگر شبكه نمايش خانگي را هم سانسور كنند تبديل به تلويزيون دوم مي‌شود. تئاتر هم اگر دوباره با سانسور مواجه شود فاصله بين مخاطب و تئاتر دوباره به وجود مي‌آيد. به باور من هر جا متوليان دست‌شان را از سر جريان فرهنگي بردارند آن هنر با مخاطب ارتباط برقرار مي‌كند.

    در ادامه صحبت شما  به جشنواره فيلم كوتاه اشاره می‌کنم که شاهد همين سرزندگي و پويايي كه مي‌گوييد، بودم. ضمن اينكه فيلم‌ها هم نشان از حضور نسل با استعداد براي آينده سينما مي‌دهند.

من خودم تمام عمرم كه در سينماي ايران گذشته هيچ ‌وقت نفهميدم چرا متوليان ما درباره همه‌ چيز تا انتها سختگيري مي‌كنند؟ وقتي همه توان‌شان را ازدست مي‌دهند، كنار مي‌ايستند و نگاه مي‌كنند و هيچ اتفاقي هم نمي‌افتد. مثلا ماهواره، زماني بود كه پليس ماهواره‌ها را از پشت بام‌هاي ساختمان‌هاي بلند و از روي تراس خانه‌ها، جمع‌آوري مي‌كرد  و حواشي‌اي كه درباره ماهواره به وجود آمد و درنهايت هم استفاده از آن آزاد شد. همين اتفاقي كه براي نمايش خانگي مي‌افتد و مي‌تواند براي سينماي ايران هم شاهد باشيم به شرط اينكه متوليان دست‌شان را از سر سينماي ايران بردارند. به باور من اگر اين موضوع حل نشود ما به سمت سينماي تجاري و مبتذلي مي‌رويم و ريشه‌هاي فرهنگي ما در سينما كه در دنيا هم به اصالت و ارزشمندي‌اش شناخته مي‌شود، خشك مي‌شود.

من آرزويم اين است و هشدار جدي مي‌دهم كه يادمان نرود كه جهان به سمت هوش مصنوعي مي‌رود، يعني ساحتي كه در آن فيلمسازها نه براي ساخت و نه براي پخش، مجوز نمي‌خواهند. تنها اتفاقي كه مي‌افتد اين است كه سينما رفتن به عنوان يك رسم و آيين دورهمي از‌بين مي‌رود و اقتصادش نابود مي‌شود. سالن‌ها از رونق مي‌افتند و مساله سينماي آينده، مساله پلتفرم‌هاي عرضه مي‌شود.

يادمان نرود موقعي فيلم‌هاي سينما با نگاتيو ساخته مي‌شد و پخش نگاتيو نياز به پروژكتور و سالن‌هاي مخصوص داشت. محدوديت ساز و كار توليد و پخش به مسوولان سينما اين امكان را مي‌داد تا روي فيلم‌ها كنترل كاملي داشته باشد، اما وقتي سينما به سمت ديجيتال رفت، اين محدوديت تا حد زيادي از دست متوليان امر خارج شد به شكلي كه فيلم‌هايي ساخته مي‌شود كه صاحبان آثار نيازي به پخش در سالن‌هاي سينما نمي‌بينند.

در قدم بعدي مساله نظارت بر ساخت را هم نخواهيم داشت، يعني نه‌تنها پلتفرم پخش عوض مي‌شود كه شكل ساخت فيلم هم عوض مي‌شود، يعني ديگر متوليان هيچ كنترلي روي آثار نخواهند داشت. من امروز اين هشدار را به مسوولان مي‌دهم كه سينماي ما در معرض بزرگ‌ترين خطري است كه ناشي از فشار نظام تصميم‌سازي است، همين ميزان نفسي كه سينما مي‌كشد به تدريج سينماگران از آن جدا مي‌شوند و كارشان را در فضايي تازه مثل هوش مصنوعي پيش خواهند برد.

    بهنام بهزادي فيلم زيرزميني كار مي‌كند؟

نه لزوما زيرزميني، خود من وقتي احساس كنم در مسير ساخت و پخش موانع متعددي ازجمله سانسور و كشاكش پخش داشته باشم به سمت هوش مصنوعي مي‌روم، كما اينكه در اين چند سال بسيار روي هوش مصنوعي مطالعه كردم و كار هم كردم و مي‌كنم، حتما اين اتفاق براي من هم مي‌افتد، چراكه مجبوريم براي سينماي فرهنگي مستقل به اين موضوع فكر كنيم، اتفاقا در فيلم من مي‌ترسم در بخش‌هايي از فيلم از هوش مصنوعي استفاده كردم، موسيقي فيلم تماما با هوش مصنوعي ساخته شده است.

    بحثي كه بر سر هوش مصنوعي وجود دارد اينكه اين‌گونه فيلمسازي را با اصالت نمي‌دانند، نظر شما چيست؟

در حال حاضر هوش مصنوعي به نقطه اوج امكانات و توانايي‌هايش نرسيده و برخلاف قابليت‌هاي آن در موضوعات ديگر مثل مهندسي و متن و كدنويسي و... هنوز با ساخت كامل و راحت يك فيلم با هوش مصنوعي كمي فاصله داريم، ولي معتقدم در هر حال فيلمسازي با هوش مصنوعي تعريف دوباره‌اي از سينما ارايه خواهد داد. به نظرم درباره اينكه هوش مصنوعي آيا سينما را خواهد بلعيد يا خير، زود است قضاوت كنيم، چون اين كار به مناسبات توليد و البته رابطه تماشاگر با آن هم بستگي دارد. من در حال حاضر هوش مصنوعي را به صورت يك امكان جدي و مهم مي‌بينم كه خيلي دامنه و امكانات وسيعي هم دارد. همين امروز وقتي صحبت از هوش مصنوعي مي‌شود، مي‌توان به اين فكر كرد كه فقط بخش‌هايي از فيلم مثلا جلوه‌هاي ويژه كامپيوتري كه اين سال‌ها با كامپيوتر و به شكل دستي انجام مي‌شد، مي‌تواند با هوش مصنوعي ساخته شود و نه لزوما همه فيلم، هر چند معتقدم به نقطه‌اي مي‌رسيم كه اگر همه فيلم را هم با هوش مصنوعي بسازيم بيننده ما ممكن است متوجه نشود و اگر هم متوجه شد آن را به عنوان ساحتي تازه با قراردادهاي تازه بپذيرد. بايد ديد چه پيش مي‌آيد.

    ‌هوش مصنوعي سينماگران زيادي را از بيكاري نجات خواهد داد؟

امروز من كه با شما صحبت مي‌كنم، بسياري از سينماگران ما امكان ساخت فيلم و پرداختن به سينما كه همه زندگي‌شان است را ندارند. به نوعي دچار بازنشستگي پيش از موعد شدند، اگر امكانات ساخت فيلم با هوش مصنوعي در دسترس‌تر باشد، شك ندارم اين دسته از فيلمسازان با تجديد حيات دوباره مواجه مي‌شوند كه با هوش مصنوعي به راحتي مي‌توانند فيلم‌شان را بسازند بدون دغدغه، سرمايه زياد، دردسر و بدون سانسور.

    درباره فيلم «من مي‌ترسم» صحبت كنيم، برعكس فيلم‌هاي ديگر شما كه در جشنواره‌هاي خارجي شركت مي‌كردند و ماركت زيادي داشتند. اين فيلم سرحال و زنده با بازي‌هاي خوب چرا مهجور است؟

فيلم «من مي‌ترسم» متاسفانه اسير چند موقعيت ناخوشايند شد كه پشت هم اتفاق افتادند. اول كرونا شد و بعد از كرونا اتفاقات سال 1401 رخ داد، بعد‌تر هم كه خواستيم فيلم را اكران كنيم مسائلي در كشور به وجود آمد كه نشد، خوشبختانه در كشوري زندگي مي‌كنيم كه پر از مسائل به‌هم پيوسته است. اكران فيلم هي امروز به فردا موكول شد، اما همه اين ماجراها بخش مثبتي هم داشت و آن اين بود كه فيلم را دوباره مونتاژ كردم و دقيقا براساس فيلمنامه اوليه دوباره تدوين شد و به نسخه اصلي رسيد.

    بدبياري ديگر اينكه مشكل الناز شاكردوست با اكران فيلم شما تداخل پيدا كرد.

اين هم از بدبياري‌هايي بود كه شامل حال فيلم ما شد. اكران فيلم ما مصادف با حكم خانم شاكردوست شد؛ موضوعي كه فيلم ما را هم در تبليغات دچار مشكل كرد. هر چند تاحدودي حل شد و با پادرمياني دوستان در ارشاد جلوي اكران فيلم را نگرفتند، اما دوست داشتم الناز در ايران بود و پاي فيلمي كه در آن بازي كرده، بايستد ودر مراسم‌هاي فيلم حضور داشته باشد.

    جناب بهزادي! داستان‌ها و قصه‌هاي شما چطور انتخاب مي‌شوند؟

 من در وهله اول سعي مي‌كنم براي مخاطب قصه بگويم، براي مخاطب داستان بگويم و باقي موارد فيلمنامه از زيست من و تجربه‌هاي شخصي و دغدغه‌هايي مي‌آيد كه بعد خودم مي‌فهمم كه اين نكات در فيلمنامه وزن پيدا كردند، هيچ ‌وقت فيلم را از مضمون شروع نمي‌كنم، از اول داستان مي‌گويم ولي دغدغه‌هايي دارم كه ناخودآگاه در فيلم جاي خودشان را باز مي‌كنند.  اكران و پخش فيلم هم ماجراي پيچيده‌اي است كه به نظرم عرصه بيشتر دراختيار بازار و كساني است كه نفوذ و امكانات بالايي دارند و اين هم خطري جدي است براي سينماي مستقل. بزرگ‌ترين امكان من هم تماشاگران سينماي جدي و فرهنگي‌اند كساني كه اميدوارم اگر فيلم را ديدند و دوستش داشتند، ديدنش را به ديگران هم توصيه كنند.

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون