درباره فيلم «جانشين» به كارگرداني مهدي شاهمحمدي
تكراري و سطحي
فرزانه متين
فيلم «جانشين» به زندگي شهيد حسين املاكي، فرمانده اطلاعات و شناسايي لشكر قدس گيلان در دوران جنگ هشت ساله، ميپردازد، اما شيوه روايت در اين ژانر آنقدر تكرار شده كه مخاطب ميتواند از همان ابتدا حدس بزند چه اتفاقي خواهد افتاد. ابتدا تصويري از رزمندگان و جوانان بيآلايش اوايل دهه ۶۰ ميبينيم كه خالصانه به سوي جبههها شتافتند؛ تصويري كه البته با واقعيت آن دوران همخواني دارد. سپس نوبت به خانوادههايي عمدتا روستايي و كمبضاعت، اما صميمي و باصفا و همسراني صبور و وفادار ميرسد كه اين تصوير نيز با واقعيت زندگي بسياري در آن روزگار مطابقت دارد. سرانجام، روايت به آتش و خون جبههها ميرسد؛ جايي كه فيلمسازان در سالهاي اخير، با بهرهگيري از فناوري و جلوههاي ويژه، بيش از پيش بر نمايش صحنههاي خشن و خونين تاكيد ميكنند. فيلم «جانشين» نمونهاي از تكرار الگوهاي آشنا در سينماي دفاع مقدس است؛ جرياني كه در سالهاي اخير، بيش از آنكه به خلق تجربههاي تازه سينمايي توجه داشته باشد، بر بازتوليد روايتهاي مشابه از جنگ و قهرمانان آن متمركز شده است. حضور پرشمار اين آثار، لزوما به معناي برخورداري از كيفيت هنري يا استقبال مخاطبان نيست و گاهي بيش از هر چيز به فرصتي براي تقويت كارنامه تهيهكنندگان و نهادهاي توليدكننده تبديل ميشود. شباهت مضموني و ساختاري «جانشين» با آثاري چون «غريب»، «مجنون»، «اسفند»، «پيشمرگ»، «صياد» و «شمال از شمال غربي» نشان ميدهد كه سينماي دفاع مقدس با مساله موازيكاري و كمبود ايدههاي تازه روبهرو است. اين وضعيت زماني آشكارتر ميشود كه چند فيلم با محوريت يك شخصيت تاريخي واحد ساخته ميشوند، بيآنكه تفاوت چشمگيري در شيوه روايت يا پرداخت دراماتيك آنها ديده شود. يكي از نمونههاي اين تكرار، صحنه حمله به خانه تيمي گروهك منافقين در «جانشين» است؛ صحنهاي كه به الگويي آشنا در سينماي ايران تبديل شده و پيشتر در «ماجراي نيمروز»، «غريب»، «شمال از شمال غربي» و حتي مجموعه تلويزيوني «عمليات مهندسي» نيز با شكل و شمايلي مشابه بازآفريني شده است. تكرار چنين الگوهايي، به جاي ايجاد تعليق و هيجان، روايت را پيشبينيپذير ميكند و مانع از شكلگيري تجربهاي تازه براي مخاطب ميشود. مشكل اساسي اين آثار تنها شباهت موضوعي نيست، بلكه به ضعف در شخصيتپردازي و درامپردازي نيز بازميگردد. تمركز بر قهرمانان تاريخي و انتقال پيامهاي ازپيشتعيين شده، گاه فرصت پرداختن به پيچيدگيهاي انساني، تضادهاي دروني و موقعيتهاي دشوار شخصيتها را از فيلمساز ميگيرد. در چنين شرايطي، فيلم به ثبت رويدادها و بازگويي تاريخ نزديك ميشود و از خلق يك تجربه سينمايي تاثيرگذار فاصله ميگيرد.
«جانشين» نيز از اين مشكل جدا نيست. فقدان تعليق و غلبه روايتهاي آشنا، مانع از آن ميشود كه فيلم بتواند مخاطب را در سطح احساسي و رواني درگير كند. در نتيجه، اين اثر بيش از آنكه گامي تازه در سينماي دفاع مقدس باشد، نشانهاي از تداوم رويكردي است كه در آن كميت توليد و تكرار روايتهاي قهرمانمحور بر خلاقيت، كيفيت هنري و نوآوري غلبه كرده است.