پرترهاي از عليدوستي مهاجمي كه به فوتبال وسعت داد
دوران پرشكوه يك جنتلمن
روزبه دلاور
در فوتبال ايران جايي كه هياهو و جنجال معمولا صداي تكنيك و اخلاق را ميبلعد نام حميد عليدوستي همواره طنيني متفاوت داشت. او نه فقط يك گلزن قهار يا مربي با دانش كه شمايلي از يك جنتلمن تحصيلكرده در مستطيل سبز و اجتماع بود. كسي كه ميتوانست در يك بعدازظهر سرد در تهران پيراهن شماره 10 تيم ملي را بر تن كند و در همان حال در كوله پشتياش كتابي از ادبيات كلاسيك يا فلسفه داشته باشد. حالا كه به مسير زيست او نگاه ميكنيم، ميبينيم كه عليدوستي بيش از آنكه يك فوتباليست صرف باشد، معمار شخصيتي بود كه در دنياي اغلب زمخت فوتبال غريب مينمود. به بهانه درگذشت غمانگيز او در اين گزارش نگاهي كوتاه به يك عمر زندگي با سعادت حميد عليدوستي انداختهايم.
از كوچههاي شهباز تا پيراهن هما
حميد عليدوستي در ۲۱ اسفند ۱۳۳۴ در محله ۱۷ شهريور (شهباز سابق) تهران به دنيا آمد. جايي كه توپهاي پلاستيكي و آسفالتهاي داغ اولين درسهاي فوتبال را به او دادند. او از همان ابتدا با همنسلانش متفاوت بود نه تنها در سبك بازي كه در نحوه نگاهش به جهان. تحصيل در رشته الكترونيك و مخابرات در دانشگاه نشان ميداد كه او قرار نيست تمام تخم مرغهاي زندگياش را در سبد فوتبال بچيند!
فوتبال براي او از ردههاي پايه تهرانجوان آغاز شد و خيلي زود به پيراهن هما گره خورد. هما در آن سالها نه يك باشگاه معمولي بيهويت كه نمادي از يك فوتبال سالم و ساختارمند در ايران بود. عليدوستي در هما قد كشيد و به مهاجمي بدل شد كه مدافعان حريف را با هوش سرشارش فريب ميداد. او در سال ۱۳۶۰ وقتي كه ايران در تب و تاب تحولات پس از انقلاب بود با تيم هما قهرمان اولين دوره جام باشگاههاي تهران شد فصلي كه آغاز درخشش خيرهكننده او در سطحي بالاتر بود.
شماره 10 فراتر از يك عدد
نام حميد عليدوستي در تاريخ تيم ملي ايران با عدد ۱۰ عجين شده است. ۱۵ گل ملي در ۲۷ بازي آن هم در دوراني كه فوتبال آسيا درگير تغييرات بزرگ تاكتيكي بود. او در جامهاي ملتهاي آسيا ۱۹۸۰ و ۱۹۸۴ ستون خط حمله ايران بود. علي دايي كه خود بعدها به يكي از بزرگترين گلزنان جهان تبديل شد هميشه از عليدوستي به عنوان الگوي اولش ياد ميكرد. اين ستايش بيهوده يا زباني نبود. عليدوستي شماره 10 كلاسيكي بود كه هم قدرت سرزني داشت و هم خلاقيت در بازيسازي. او در سالهاي مياني دهه شصت چالش بزرگ لژيونر شدن را تجربه كرد آن هم نه در ليگهاي عربي بلكه در فوتبال سخت و فيزيكي آلمان. پيوستن به باشگاه FSV Salmrohr در دسته دوم آلمان شجاعتي بود كه كمتر فوتباليست ايراني در آن سالها به خرج ميداد. زدن ۱۰ گل در ۳۰ بازي نشان داد كه عليدوستي فراتر از مرزهاي جغرافيايي فوتبال ايران حرفهاي زيادي براي گفتن دارد.
شكوه مربيگري و رنج زندگي
پس از پايان دوران بازيگري با قهرماني ليگ با سايپا در سال ۱۳۷۴ عليدوستي رداي مربيگري را بر تن كرد. او ميخواست آن تجربه بينالمللي را به نسل جديد تزريق كند. از پيكان و تراكتور گرفته تا هدايت تيمهاي پايه ملي او سعي داشت همان استانداردهاي اخلاقي دوران بازياش را در نيمكتنشيني پياده كند اما زندگي در كنار تمامي افتخارات ورزشي روي تلخ خود را هم به او نشان داد. در اسفند ۱۳۸۳ در حالي كه او در اوج دوران مربيگرياش بود حادثهاي در چهارشنبه سوري پسرش پويان را در ۱۶ سالگي از او گرفت. اين زخم عميق هرگز التيام نيافت. خانواده عليدوستي كه همواره پيوند عميقي با هنر داشتند - همسرش نادره حكيمالهي، هنرمند مجسمهساز و دخترش ترانه كه بعدها ستاره سينماي كشورمان تبديل شد - در آن دوران سخت پناهگاه يكديگر شدند. ترانه عليدوستي كه بعدها به يكي از بازيگران تراز اول ايران بدل شد بخشي از اصالت و وقار خود را از نگاه متفاوت پدر به جهان وام گرفته بود.
ابرستارهاي در سايه كتاب
عليدوستي در آن سالها در ماهنامه دنياي فوتبال به عنوان ابرستاره جنتلمن شناخته ميشد لقبي كه به راحتي به كسي داده نميشد. او اهل مطالعه بود واقعيتي كه در اردوهاي تيم ملي براي هم تيميهايش عجيب بود. در حالي كه ديگران به تفريحات معمول آن زمان مشغول بودند، حميد كتاب ميخواند، فيلم ميديد و موسيقي كلاسيك گوش ميداد. اين وجه فرهنگي او را هم از فوتباليستهاي همعصرش و هم از كليشههاي رايج ورزشكار سنتي جدا ميكرد.
مستند سمفوني حميد به كارگرداني جعفر صادقي تلاشي بود براي ثبت همين ظرافتها. مستندي كه در ميلان درخشيد تا نشان بدهد زندگي حميد عليدوستي فراتر از گلهايي بود كه به ثمر ميرساند.
وداع با آقاي گل آرام
روزهاي پاياني زندگي حميد عليدوستي نبردي نابرابر با سرطان پروستات و استخوان بود. او كه هميشه با وقار در برابر مدافعان خشن ايستاده بود اين بار در برابر رقيبي سرسختتر قرار گرفت. سرانجام در ۱۰ آبان ۱۴۰۵ در ۷۰ سالگي قلبي كه سالها براي فوتبال ايران تپيده بود در بيمارستان عرفان نيايش از حركت ايستاد. حميد عليدوستي رفت اما تصويري كه از خود به جا گذاشت يك فوتباليست متفكر بود كسي كه به ما ياد داد، ميشود در استاديوم فرياد زد و گل زد اما در خلوت همچنان مرد كتاب و هنر باقي ماند. ميتوان بدون پوشيده پيراهن دو تيم پرطرفدار سرخابي شهرت و اعتبار كسب كرد. او براي فوتبال ايران يك ستاره زودگذر نيست؛ او يك ميراث ماندگار از اخلاق و حرفهايگري بود. مردي كه همزمان در زمين فوتبال و در ساحت فرهنگ سربلند ماند. خوش به سعادت اعضاي چادرملو كه در اين اواخر از تجارب او بهره بردند و بد به حال فوتبال ما در تمام سالهايي كه حميدخان ميتوانست سطح فرهنگي و فني ليگ و تيمهاي ملي ما كمك كند و بالاتر ببرد، اما عمرش با كجسليقگيهاي مسوولان ناكارآمد دور از مستطيل سبز تمام شد. بدرود آقاي عليدوستي بابت همه آنچه به فوتبال و فرهنگ ما دادي.