• 1405 سه‌شنبه 12 آبان
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
fhk; whnvhj بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6456 -
  • 1405 سه‌شنبه 12 آبان

آخرين گفت‌وگو

فاطمه ابراهيمي

چند روزي زمان برده بود تا هماهنگي‌هاي مربوط به اين ديدار را انجام بدهيم، وقتي از نزديك ديدمش آرام، متين، خردمند و زيرك به نظر مي‌رسيد. قرار بود چند ساعتي گفت‌وگو كنيم، درمورد همه ‌چيز؛ فوتبال، عشق، جدايي، هنر و ترانه. اينها براي او يعني همه‌ چيز. به خواهشم توجه كرده بود و با تعداد زيادي عكس قديمي به محل ديدار آمد، پس نشستيم و با نشان دادن هر عكس خاطره‌اي گفت. در يك عكس ترانه را قلمدوش كرده بود، در يك عكس با لباس سايپا عميق‌ترين لبخند ممكن را مي‌زد، در عكسي ديگر ياد تيم ملي افتاد و از خاطرات آن زمان گفت. تصور مي‌كردم مثل بقيه آدم‌ها وقتي در پشت صحنه از او بپرسم طرفدار استقلال يا پرسپوليس هستي راحت جواب بدهد اما او اين‌طور نبود، شايد هم واقعا طرفدار هما مانده بود. از دقايقي بعد انگار حالا من مصاحبه‌شونده بودم، مشخص بود كنجكاوي در رفتار و سرگذشت آدم‌ها براي او جالب است؛ اولين مهماني بود كه ورق را برگرداند و پرسيد «شما يك دختر جوان چرا آن‌قدر به فوتبال علاقه‌مندي؟» توضيح دادم، از برادرم و علاقه‌اش به پرسپوليس، از حريص بودن براي به دست آوردن يك چيز ممنوعه، از اينكه شايد از سر لجبازي و چون همه مي‌گفتند فوتبال يك رشته مردانه است، اين‌طور در فوتبال غرق شدم. سوالش برايم عجيب بود، نه به عنوان حميد عليدوستي، به عنوان پدر ترانه، دختر فمنيستي كه خوراكش نقش‌هاي اين شكلي بود. گفتم: «دختر خودتان هم كه تابوشكن بوده هميشه، اين زندگي نبايد براي شما سوال‌برانگيز باشد.» پس انگار منتظر بهانه بود و حالا از ترانه گفت، با عشق و احترام زياد، از رنج‌هايش كه حاصل انتخاب‌هايش هستند. مثل هميشه وظيفه خودم مي‌دانستم در طول چند ساعتي كه ميزبان هستم لبخند بزنم، استرس‌ها و هياهوي كار را از مهمان پنهان كنم و پرانرژي بمانم. متوجه نگاه عميق و نافذش هم بودم، پس بعد از تمام شدن برنامه‌اي كه خودم مجري‌اش نبودم، در پشت صحنه گفت: «مي‌دانم كه اين لبخندها واقعي نيستند، مي‌دانم كه زندگي مخصوصا در فضاي فوتبال چقدر مي‌تواند آزار‌دهنده باشد، اما نقاب زدن هميشه هم بد نيست و تو نقاب زده‌اي براي لبخند داشتن و...»  وا رفتم، هر چه بيشتر توضيح داد بيشتر احساس كردم يك نفر زندگي‌ام را مانيتور مي‌كند. تجربه و ديدن آدم‌هاي زياد با او كاري كرده بود كه حال‌شان را از چشم‌شان بخواند، چيزي كه در آن لحظه دوست نداشتم. پيش از مصاحبه از مجري خواسته بودم از او درمورد موزيك‌هاي پاپ قبل از انقلاب هم بپرسد، از ابي، از هايده و داريوش، اما درنهايت همه هم‌نظر بودند كه حميد عليدوستي باخ و بتهوون گوش مي‌دهد نه ابي و گوگوش، پس اين سوال در برنامه پرسيده نشد. اما طاقت نياوردم وقتي او داشت من را از چشم‌هايم كشف مي‌كرد؛ پرسيدم ابي و داريوش هم گوش مي‌دهي؟ پاسخش را دوست داشتم: من بي‌نهايت خانم گوگوش را دوست دارم، طرفدار موسيقي پاپ هستم و چرا كه  نه؟

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون