تهديدي كه فرصت ميشود
حسن لطفي
در حال پيادهروي، دوستي را پس از سالها ميبينم. بعد از خوش و بش مرسوم، نگاهي به روزنامههاي توي دستم مياندازد و ميگويد: چه خوب، هنوز هم روزنامه ميخواني! نميدانم اين حرفش تعريف است يا دارد مسخرهام ميكند. ميدانم كه با روزنامه و مطالعه غريبه نيست. اواسط دهه هفتاد در نشريهاي با هم همكار بوديم. او دبير بخش شعر بود و من صفحه هنر و ادب را ميچرخاندم . منظورم زمانهاي است كه نشريات كاغذي اجر و قرب داشتند و گاهي وقتها به خاطر مطلبي ناگزير ميشدند روزنامه يا هفتهنامه را دو بار چاپ كنند . هنوز نشريات الكترونيكي باب نشده بود و فضاي مجازي آدمها را از روزنامه و مجله كاغذي دور نكرده بود! البته گمان نكنيد منظورم اين است كه دليل پايين آمدن تيراژ نشريات، تغيير رسانههاي ارتباط جمعي است . نه كه نباشد، هست، اما تنها دليلش نيست. دلايلش مفصلتر از آني است كه جايي در اين مطلب كوتاه داشته باشد . مطلبي كه قرار ندارد فقط به تهديدي بپردازد كه نشريات چاپي كاغذي با آن روبهرو هستند. بحث كليتر از اين موضوع است . با آمدن رسانههاي ديجيتال هنوز عمر روزنامههاي چاپي به سر نيامده است . هر چند كه باعث كم رونق شدن آن شده، اما روزنامههاي چاپي هنوز در سراسر دنيا منتشر ميشوند و درصد افت خوانندگانش در همه جاي دنيا يكسان نيست . بعضيها مثل نويسنده اين مطلب همچنان روزنامه چاپي را ترجيح ميدهد . برخي نيز همچون آن روزنامهنگار قديمي از ديدن روزنامه در دست يكي تعجب ميكند . البته تعجب او ميتواند مفهومي فراتر هم داشته باشد . شايد اينكه هنوز يكي مطالعه ميكند برايش عجيب باشد . نكته مهم هم همين است . چطور يكي كه زماني خودش مينوشت و ميخواند، امروز نه مينويسد و نه ميخواند! شايد تهديدي كه وقايع مختلف فرهنگي، سياسي، اجتماعي و علمي برايش ايجاد كرده از گردونه خارجش ساخته باشد . شايد مثل كساني نباشد كه تهديدها را تبديل به فرصت ميكنند و با انعطاف از شكستن خودشان، عقايدشان و... جلوگيري ميكنند. شرايط آنها را از فردي عاشق به دشمني بيانگيزه تبديل نميكند . دشمني كه فقط تنفر دارد و براي از بين بردن دشمنش هم نميتواند كاري بكند . منظورم بيحسي و ناتواني هست و نيست . هست، چون اقدامي صورت نميگيرد و نيست، چون آدم درونش غوغايي است . غوغايي كه بيداد ميكند . گمانم بد نيست حواسمان به تهديداتي باشد كه نه تنها فرصت نميشوند، بلكه ما را از مدار خارج ميكنند.