زلزله سياسي در واشنگتن، ادامه دومينوي تله تلآويو (۱۵)
حلقه سوم، سوريه بود؛ سقوط حكومت بشار اسد و روي كار آمدن جرياني با پيشينه تقابل با تهران، يكي از مهمترين تكيهگاههاي منطقهاي جمهوري اسلامي را از ميان برد.حلقه چهارم، ايران بود؛ با انتقال مستقيم جنگ و همراه شدن دولت ترامپ با اسراييل در دو مرحله جنگ دوازدهروزه و چهلروزه؛ شهادت رهبر جمهوري اسلامي، شماري از فرماندهان ارشد، هزاران شهروند ايراني و آسيبهاي گسترده به زيرساختهاي نظامي، اقتصادي و نفتي كشور.دامنه جنگ به كشورهاي عربي خليجفارس، عراق، اردن و يمن نيز گسترش يافت و تلفات انساني، خسارتهاي سنگين اقتصادي و تخريب زيرساختها را در پي داشت. اسراييل نيز متحمل تلفات انساني و خسارتهاي اقتصادي و زيرساختي و امنيت كشتيراني و بازار جهاني انرژي با بحراني كمسابقه روبهرو شد.حلقه پنجم، ايالات متحده بود؛ قدرتي كه با ورود مستقيم به جنگ، نهتنها به اهداف سياسي اعلام شده خود دست نيافت، بلكه با هزينههاي سنگين و نارضايتي داخلي مواجه شد. بر اساس گزارش ۲۸ اكتبر رويترز، هزينه جنگ امريكا تا نيمه اكتبر از ۴۷ ميليارد دلار فراتر رفت.اكنون دومينو به ساختار سياسي واشنگتن رسيده است. فايننشالتايمز در گزارشي تازه، احتمال تغيير مناسبات سنتي امريكا و اسراييل در پي پيروزي دموكراتها را بررسي كرده است. جنگي كه با حمايت واشنگتن گسترش يافت، ممكن است به تضعيف موقعيت تلآويو در مهمترين متحد بينالمللياش بينجامد.البته فرضيه تله تلآويو به معناي اثبات طراحي تمامي اين تحولات از سوي اسراييل نيست، بلكه سازوكاري را توضيح ميدهد كه در آن، گسترش جنگ، بازيگران بيشتري را گرفتار پيامدهاي تصميمهاي پيشين ميكند.
پارادوكس ترامپ تضعيف شده: شكست انتخاباتي ترامپ الزاما به معناي كاهش خطر جنگ نيست. رييسجمهور امريكا همچنان اختيارات گسترده نظامي دارد و فاصله تا آغاز به كار كنگره جديد ميتواند دورهاي حساس باشد.دو مسير پيش روي واشنگتن قرار دارد: پذيرش واقعيتهاي تازه و حركت به سوي توافق يا تلاش براي جبران ضعف سياسي با نمايش دوباره قدرت نظامي.ترامپ تضعيف شده الزاما ترامپ كمخطرتر نيست. تهران نبايد شكست انتخاباتي جمهوريخواهان را با پايان تهديد نظامي اشتباه بگيرد.
جادهصافكني براي جنگ: در چنين موقعيتي، برخي رفتارهاي تحريكآميز داخلي نيز پرسشهايي درباره مسووليتپذيري در قبال امنيت ملي ايجاد ميكنند.پخش تلويزيوني نمايش نمادين ترامپ در قفس در ميدان تجريش، تبليغ برنامهاي با عنوان «ترامپ را خواهيم كشت» از شبكه سه سيما و تفسير شتابزده سخنان رهبري به معناي صدور مجوز ساخت سلاح هستهاي، با وجود تفاوت در ماهيت ميتوانند دستاويز تبليغاتي جريانهاي جنگطلب امريكا و اسراييل شوند.اين رفتارها تجاوز را مشروع نميكنند و بدون شواهد نميتوان عاملان آنها را به همكاري آگاهانه با دشمن متهم كرد، اما بررسي مسوولانه پيامدهاي احتمالي چنين اقداماتي براي امنيت ملي ضروري است.
ابتكار ديپلماتيك تهران؛ از تله تلآويو تا گامهاي فزاينده: اكنون پرسش اصلي آن است كه تهران چگونه ميتواند از تغيير موازنه سياسي واشنگتن براي پايان جنگ بهره گيرد؟پاسخ، انتظار منفعلانه براي تغيير رفتار ترامپ نيست؛ ابتكار ديپلماتيك تهران است.
در يادداشت هفتم اين مجموعه، با عنوان «ايران قدم اول را بردارد؛ ديپلماسي گامهاي فزاينده»، بر ضرورت شكستن بنبست از طريق اقدامات محدود، متقابل و اعتمادساز تاكيد شد. اكنون تحولات تازه، اهميت عملي آن پيشنهاد را آشكارتر كرده است.بر اساس گزارش آكسيوس، ميانجيگران قطري پيشنويسي مرحلهاي پيشنهاد كردهاند: لغو محاصره دريايي و آزادسازي بخشي از داراييهاي ايران از سوي امريكا، دعوت تهران از بازرسان آژانس، بازگشايي تنگه هرمز و سپس ازسرگيري مذاكرات هستهاي.هر چند اين پيشنهاد هنوز به توافق نهايي تبديل نشده، منطق آن همان ديپلماسي گامهاي فزاينده است؛ هر اقدام متقابل، زمينهساز اعتماد و توافق بعدي ميشود. تفاوت مهم آن است كه در شرايط كنوني، نخستين اقدام اجرايي بر عهده امريكاست.تهران بايد با بهرهگيري از ظرفيت ديپلماتيك قطر، پاكستان، عربستان و ديگر همسايگان، همراه با نقشآفريني روسيه، چين و كشورهاي اروپايي، ابتكار منطقهاي و بينالمللي خود را تقويت كند و پايان محاصره دريايي، امنيت كشتيراني، رفع تدريجي تحريمها و سازوكار امنيت جمعي خليجفارس را در دستور كار قرار دهد.در همين چارچوب، سفر رضايي به مسكو فرصتي براي فعالسازي ظرفيت ديپلماتيك روسيه است. همزمان، پاسخگويي سنجيده و به موقع به نامه ونس نيز ضرورتي ديپلماتيك است؛ تهران نبايد فرصتهاي احتمالي گفتوگو را در پيچوخم تعلل و بيتصميمي از دست بدهد.خروج از تله تلآويو همچنين مستلزم تفكيك منافع ملي امريكا از اهداف حداكثري جريانهاي جنگطلب اسراييل است. ايران نبايد راهبرد خود را بر انتظار شكست نتانياهو يا پيشبيني رفتار ترامپ بنا كند، بلكه بايد با ابتكار ديپلماتيك، محاسبات آنان را تغيير دهد.اين رويكرد با ايده «جمهوري سوم» نيز پيوند دارد؛ حكمراني پاسخگو، تقدم منافع ملي و تبديل دستاوردهاي بازدارندگي به امنيت پايدار و رفاه عمومي.مردم ايران هزينه مقاومت را پرداختهاند؛ اكنون نوبت حكمراني است كه ثمره آن را در پايان جنگ، بازسازي كشور، سفره و آينده مردم در چارچوب منافع ملي آشكار كند.