از جنگشناختي تا تحليل و ساخت آينده ايران نسل Z
محمدامين سودي
يكي از اهدافي كه در تحليل جنگشناختي مورد توجه قرار ميگيرد، تضعيف اميد اجتماعي و بيتفاوت كردن نسل جوان نسبت به آينده كشور است. در چنين وضعيتي، ممكن است افراد به تدريج احساس كنند كه تلاشهاي آنان تاثيري در سرنوشت جامعه ندارد، مشكلات كشور اصلاحپذير نيستند و مشاركت در مسائل سياسي، اجتماعي و فرهنگي نتيجهاي به همراه نخواهد داشت. گسترش چنين نگرشي ميتواند زمينهساز انفعال اجتماعي شود؛ انفعالي كه در آن، جوانان به جاي انديشيدن، تصميمگيري و مشاركت در ساختن آينده، صرفا نظارهگر تحولات باقي ميمانند. البته هرگونه نارضايتي يا انتقاد جوانان را نميتوان نتيجه عمليات شناختي دانست، زيرا بخشي از نارضايتيها ممكن است ريشه در مشكلات واقعي اقتصادي، اجتماعي و مديريتي داشته باشد. از اينرو، شناخت دقيق مساله مستلزم تفكيك ميان انتقاد سازنده، نارضايتي ناشي از مشكلات واقعي و تلاشهاي احتمالي براي دستكاري افكار عمومي است. در جنگ نرم و شناختي، ذهن و ادراك انسان اهميت فراواني دارد. هدف چنين فعاليتهايي ممكن است تاثيرگذاري بر نگرشها، باورها، احساسات و رفتار افراد باشد. به همين دليل، نبايد جنگ را تنها در ميدانهاي نظامي جستوجو كرد، زيرا در جهان امروز، رقابت بر سر اطلاعات، روايتها و اعتماد عمومي نيز اهميت دارد. سازمان پيمان آتلانتيك شمالي (ناتو) نيز در بررسي مفهوم جنگشناختي، به تلاشهايي اشاره ميكند كه با تاثيرگذاري بر شناخت و ادراك افراد، نگرشها و رفتارهاي آنان را تحت تاثير قرار ميدهند. بنابراين دفاع از جامعه در برابر دستكاري اطلاعاتي، تنها به امكانات فني و امنيتي محدود نميشود، بلكه افزايش قدرت تحليل، تقويت تفكر انتقادي و ارتقاي آگاهي عمومي نيز از اهميت برخوردار است. در گذشته، قدرت اقتصادي، مالكيت زمين، برخورداري از ثروت و تسلط بر منابع مادي از عوامل مهم نفوذ اجتماعي به شمار ميرفتند. امروزه نيز اين عوامل همچنان اهميت دارند، اما گسترش رسانههاي جمعي، شبكههاي اجتماعي و فناوريهاي ارتباطي، شكل تازهاي به قدرت و نفوذ بخشيده است. رسانهها ميتوانند بر موضوعاتي كه مردم درباره آنها گفتوگو ميكنند، اطلاعاتي كه دريافت ميكنند و برداشتي كه از رويدادها دارند، تاثير بگذارند و هر كس رسانه را در اختيار داشته باشد، حكمراني ميكند. رسانه اذهان و قلوب را تسخير ميكند و با روشهايي مانند توانايي توليد محتواي اثرگذار، جلب اعتماد مخاطب و ارايه روايتي است كه بتواند با نيازها و پرسشهاي واقعي جامعه ارتباط برقرار كند.
در چنين شرايطي، رسانهها ميتوانند هم وسيلهاي براي آگاهيبخشي و پيشرفت باشند و هم در صورت استفاده نادرست، زمينه انتشار اطلاعات گمراهكننده و شكلگيري برداشتهاي نادرست را فراهم كنند. برخي جريانهاي رسانهاي ممكن است با برجسته كردن گزينشي رويدادها، حذف بخشي از واقعيت، استفاده از تيترهاي هيجاني يا تكرار ادعاهاي تاييد نشده، بر برداشت مخاطبان اثر بگذارند. مخاطبي كه بدون بررسي منبع و شواهد، هر پيامي را ميپذيرد، در معرض خطاي بيشتري قرار دارد. در مقابل، فردي كه درباره منشا پيام، هدف انتشار آن و شواهد پشتيبانش پرسش ميكند، فرصت بيشتري براي تشخيص واقعيت از ادعا خواهد داشت. البته مقابله با اطلاعات نادرست نبايد به معناي بياعتبار دانستن هر رسانه منتقد يا رد كردن هر ديدگاهي باشد كه با باورهاي ما تفاوت دارد. ممكن است يك رسانه منتقد، اطلاعات درست و ارزشمندي منتشر كند و در مقابل، رسانهاي كه به آن اعتماد داريم، در گزارش يك رويداد دچار اشتباه شود. بنابراين معيار اصلي ارزيابي پيام بايد شواهد، دقت، اعتبار منابع و امكان بررسي مستقل ادعاها باشد، نه صرفا موافقت يا مخالفت پيام با ديدگاههاي شخصي ما. اين اصل، يكي از پايههاي مهم سواد رسانهاي و تفكر انتقادي است.
تاريخ ايران نيز سرشار از نمونههايي از نقشآفريني جوانان در مقاطع گوناگون است. جوانان در عرصههاي علمي، فرهنگي، اجتماعي و دفاع از كشور مسووليتهاي مهمي بر عهده داشتهاند. در دوران هشت سال دفاع مقدس، جواناني مانند شهيد مهدي باكري، شهيد محمدابراهيم همت و شهيد حسن زينالدين در شمار فرماندهاني بودند كه در دفاع از ايران نقشآفريني كردند. يادآوري اين تجربه تاريخي ميتواند نشان دهد كه جواني صرفا مرحلهاي براي آماده شدن جهت پذيرش مسووليت در آينده نيست، بلكه دورهاي است كه فرد ميتواند با كسب دانش، تقويت اخلاق، افزايش مهارت و مشاركت آگاهانه، در تحولات جامعه نقش داشته باشد. با اين حال، بهرهگيري از تجربه نسلهاي گذشته نبايد به تكرار صرف خاطرات تاريخي محدود شود. پرسش اساسي اين است كه نسل امروز چگونه ميتواند متناسب با شرايط زمان خود، همان روحيه مسووليتپذيري را در عرصههاي جديد به كار گيرد؟ امروز، علاوه بر تلاش در عرصههاي علمي و اقتصادي، شناخت رسانهها، توليد محتواي دقيق، مقابله با شايعات و مشاركت در حل مسائل اجتماعي نيز از جمله زمينههايي است كه جوانان ميتوانند در آنها نقشآفرين باشند. پيشرفت كشور به نسلي نياز دارد كه هم به ظرفيتهاي ايران باور داشته باشد و هم مشكلات را انكار نكند؛ نسلي كه در كنار اميد به آينده، واقعيتهاي موجود را بشناسد و براي اصلاح آنها راهحل ارايه دهد. در اين مسير، نهادهاي فرهنگي و آموزشي كشور مسووليت مهمي بر عهده دارند. سازمان صداوسيما، آموزشوپرورش، دانشگاهها، مراكز فرهنگي و رسانههاي داخلي بايد بتوانند با نيازها و پرسشهاي نسل جوان ارتباط موثر برقرار كنند. صرف برخورداري از امكانات گسترده يا دسترسي به مخاطبان، تضمينكننده اثرگذاري يك رسانه نيست. اعتماد مخاطب زماني تقويت ميشود كه رسانه اطلاعات دقيق ارايه دهد، خطاهاي خود را بپذيرد، به پرسشهاي مردم پاسخ دهد و مسائل واقعي جامعه را ناديده نگيرد. اگر فاصله ميان محتواي توليد شده و نيازهاي مخاطبان افزايش يابد، ممكن است بخشي از آنان براي دريافت اطلاعات و تحليل رويدادها به منابع ديگري مراجعه كنند. از اينرو، صداوسيما بايد خواستهها، علايق و دغدغههاي مخاطبان، بهويژه نوجوانان و جوانان را جدي بگيرد. لازم است ميان جذابيت، كيفيت، دقت و مسووليت اجتماعي تعادل برقرار سازد. استفاده از قالبهاي نوآورانه، گفتوگو با كارشناسان، پرداختن به مسائل روزمره جوانان و فراهم كردن فرصت براي شنيده شدن ديدگاههاي متنوع ميتواند به افزايش ارتباط رسانه با مخاطب كمك كند. همچنين پاسخگويي درباره عملكرد، اصلاح اشتباهات و شفافيت در اطلاعرساني ميتواند زمينه اعتماد پايدارتر را فراهم آورد. آموزشوپرورش نيز نبايد سواد رسانهاي را صرفا به حفظ چند تعريف يا اصطلاح محدود كند. دانشآموز بايد بياموزد چگونه يك ادعا را ارزيابي كند، ميان واقعيت و تفسير تفاوت بگذارد، اعتبار منبع را بسنجد و پيش از بازنشر يك خبر، درباره درستي آن تحقيق كند. افزون بر اين، مدرسه بايد فضايي براي پرسشگري، گفتوگو و تمرين مسووليت اجتماعي فراهم آورد. دانشآموزي كه فرصت بيان ديدگاه خود را دارد و ميآموزد چگونه از نظرش با استدلال دفاع كند، براي مشاركت آگاهانه در جامعه آمادگي بيشتري پيدا ميكند. آموزش مطالبهگري نيز در همين چارچوب اهميت دارد، زيرا مطالبهگري موثر، تنها بيان نارضايتي نيست، بلكه شناخت مساله، ارايه دليل، پيشنهاد راهحل و پيگيري مسوولانه خواستهها را در بر ميگيرد.
سواد رسانهاي در اين ميان جايگاه ويژهاي دارد. يونسكو، سواد رسانهاي و اطلاعاتي را مجموعهاي از تواناييها ميداند كه به افراد كمك ميكند اطلاعات را به صورت انتقادي ارزيابي كنند، در محيط ديجيتال آگاهانه عمل كنند و با پيامهاي رسانهاي برخوردي سنجيده داشته باشند.سواد رسانهاي تركيبي از دانش، مهارت و نگرش است كه به فرد امكان ميدهد در برابر حجم گسترده اطلاعات، تصميمهاي دقيقتري بگيرد. براي نمونه، هنگامي كه خبري درباره يك رويداد مهم منتشر ميشود، مخاطب بايد چند پرسش اساسي مطرح كند: منبع اصلي خبر چيست؟ آيا رسانه ديگري نيز آن را تاييد كرده است؟ آيا شواهدي براي ادعاي مطرح شده وجود دارد؟ آيا ميان واقعيت گزارششده و تفسير نويسنده تفاوتي ديده ميشود؟ آيا تيتر خبر با محتواي آن مطابقت دارد؟ چه اطلاعاتي ارايه شده و چه بخشهايي ممكن است از قلم افتاده باشد؟ آيا پيام با استفاده از ترس، خشم، هيجان يا احساسات ديگر تلاش ميكند مخاطب را به واكنشي فوري وادار سازد؟ طرح اين پرسشها روشي براي جلوگيري از پذيرش شتابزده اطلاعات است. در كنار اين پرسشها، شناخت فنون اقناع نيز ضروري است. رسانهها براي جلب توجه و تاثيرگذاري بر مخاطب از روشهاي گوناگوني استفاده ميكنند؛ از جمله تكرار يك ادعا، برجستهكردن برخي جنبههاي يك رويداد، استفاده از تصاوير تاثيرگذار، استناد به افراد مشهور و بهرهگيري از زبان هيجاني. اقناع ميتواند در آموزش، تبليغات عمومي و اطلاعرساني نيز به كار رود. مساله زماني ايجاد ميشود كه اين فنون براي پنهان كردن واقعيت، تحريف شواهد يا ايجاد برداشتي گمراهكننده به كار گرفته شوند. بنابراين مخاطب بايد هم محتواي پيام و هم شيوه ارايه آن را بررسي كند. با وجود اهميت آموزش، نهادهاي آموزشي بايد مهارتهاي لازم را آموزش دهند و هر چه امكان دسترسي به اطلاعات معتبر و بررسيپذير بيشتر باشد، فرصت اثرگذاري شايعات و روايتهاي بيپايه نيز ميتواند كاهش يابد. در نهايت، نسل جوان بايد در عرصههاي سياسي، اجتماعي و فرهنگي جامعه حضوري آگاهانه و مسوولانه داشته باشد. مشاركت اجتماعي تنها به حضور در يك برنامه يا بيان يك نظر محدود نميشود، بلكه مطالعه مسائل، گفتوگو با ديگران، فعاليت داوطلبانه، پيگيري مشكلات محلي، ارايه پيشنهادهاي اجرايي و ارزيابي عملكرد نهادها را نيز شامل ميشود. جوانان بايد بياموزند كه ميان نقد و تخريب، مطالبهگري و هيجانزدگي و اميدواري و خوشبيني بيپشتوانه تفاوت وجود دارد. نقد سازنده ميتواند به اصلاح امور كمك كند و اميد واقعبينانه نيز انگيزه لازم براي تلاش را فراهم آورد. در مقابل، انكار مشكلات يا تصور اينكه هيچ راهي براي تغيير وجود ندارد، مانع يادگيري و مشاركت موثر خواهد شد. در فرهنگ شيعه، مفهوم انتظار نيز ميتواند با مسووليتپذيري و تلاش براي اصلاح پيوند بخورد. انتظار فعال، بر آمادگي اخلاقي، افزايش آگاهي، گسترش عدالتخواهي و انجام مسووليتهاي فردي و اجتماعي تاكيد دارد. از اين منظر، منتظر واقعي ميتواند با اصلاح رفتار خود، كسب دانش، خدمت به مردم و تلاش براي كاهش بيعدالتي، در حد توان براي ساختن جامعهاي بهتر قدم بردارد.
اكنون كه جهان با تحولات سياسي، اقتصادي، فرهنگي و رسانهاي گستردهاي روبهرو است، تشخيص مسير درست به آگاهي، خردورزي و بررسي دقيق اطلاعات نياز دارد. آينده ايران را نسلي خواهد ساخت كه در برابر مشكلات تسليم نشود و نقاد و پرسشگر باشد؛ نسلي كه با شناخت ظرفيتهاي كشور، پذيرش واقعيتها و تلاش براي اصلاح كاستيها، مسووليت خود را در قبال جامعه جدي بگيرد. در چنين مسيري، سواد رسانهاي سپري براي در امان ماندن از فريبهاي اطلاعاتي، مشاركت اجتماعي راهي براي تبديل انديشه به عمل و انتظار فعال انگيزهاي براي حركت در مسير عدالت و اصلاح خواهد بود. در اكثر دولتها سخنان درباره ضرورت بهرهگيري از جوانان مطرح شده، اما دولت چهاردهم به جاي سخنان شعاري فرصتي براي جوانان مهيا كرده تا در جهت توسعه كشور موثر باشند. نسل جوان نبايد تنها مخاطب روايتهايي باشد كه ديگران درباره آينده ايران ميسازند، بلكه بايد با انديشه، دانش، گفتوگو و اقدام مسوولانه، در شكل دادن به اين آينده سهم داشته باشد. ايران فردا به جواناني نياز دارد كه هم قدرت تحليل داشته باشند، هم توانايي ساختن و هم شجاعت پذيرش مسووليت.