• 1405 دوشنبه 18 آبان
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
fhk; whnvhj بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6461 -
  • 1405 دوشنبه 18 آبان

نابغه‌اي سوار اسب

مرتضي ميرحسيني

نه گمنام بود و نه ناگهاني سر رسيد. متفاوت با آنچه بعدها برخي‌ها به غلط درباره‌اش نوشتند، دست‌كم چند سالي مي‌شد كه سايه‌اش در شرق و شمال خراسان سنگيني مي‌كرد. با يوناني‌ها كه از چند نسل پيش - بعد از سقوط شاهنشاهي پارس (هخامنشي) - در آن نواحي مقيم شده بودند، سر ناسازگاري داشت و به حد اطاعت از آنان فرو نمي‌رفت. حتي به تسلط بر سراسر آن نواحي، به حكومت بر شرق ايران فكر مي‌كرد و انتظار روزي را مي‌كشيد كه فرصت دستيابي به اين هدف برايش مهيا شود. ارشك صدايش مي‌زدند يا حداقل، اين نامي است كه از او در تاريخ ما باقي مانده است. رييس قبيله پرني بود. مي‌گفتند اصل و نسبش به آن گروه از اقوام ايراني مي‌رسد كه از قرن‌ها قبل در شمال خراسان (پارت) جا گرفتند و بعدتر، براي مدتي تابع پادشاهي ماد شدند و سپس به شاهان پارس تعهد وفاداري دادند. بعدها هم اين شايعه را سر زبان‌ها انداخت كه تبارش به يكي از شاخه‌هاي خاندان هخامنشي مي‌رسد و به همين اعتبار، وارث مشروع آن دولت بزرگي است كه اسكندر مقدوني نابودش كرده است. شايعه‌اي كه باور نشد، اما فكر پشت آن، خواه‌ناخواه تاثيرش را گذاشت. بسياري پذيرفتند كه او، حتي اگر قوم و خويش دور شاهان پيشين ايراني نباشد، به جهاني مشترك با آنان پيوند مي‌خورد و ادعايش براي فرمانروايي بر آن سرزمين، پشتوانه محكمي دارد. بي‌باك و پرطاقت بود. در سواركاري و تيراندازي مهارت بسيار داشت. زندگي چادرنشيني و مواجهه دايمي با بي‌رحمي‌ها و بخل زمين و آسمان، او را مردي واقع‌بين و عاري از هر نوع توهمي - به‌ويژه درباره مرگ و زندگي - ساخته بود. اما اين واقع‌بيني، او را به تابعيت از زور برتر زمانه سوق نداد. هرگز با سلوكي‌ها كه جانشينان اسكندر در ايران بودند، كنار نيامد. پدرانش نيز كنار نيامده بودند. در چند نبرد كوچك، دشمن‌شان را محك زدند و هر بار به دليلي ناكام شدند. هر بار، حتي گاهي پس از كمي پيشروي، مجبور به عقب‌نشيني شدند. نه اينكه در هنر جنگ و لشكركشي مهارتي نداشتند يا لايق هدف بزرگ‌شان نبودند، نه، هم داشتند و هم بودند. فقط زمان، هنوز زمان‌شان نشده بود. پس صبر كردند و انتظار كشيدند. بعدتر كه سلوكي‌ها به جان هم افتادند و در مشكلات داخلي فرو رفتند و دست‌شان در نيمه شرقي امپراتوري‌شان سست شد، آن فرصتي كه اشك براي پيشروي، براي تغيير مسير تاريخ نياز داشت، شكل گرفت. فرصتش را ديد. از دستش نداد. در يورشي تمام‌عيار - كه گويا در هماهنگي با ايرانيان شهرنشين ناراضي از حكومت يوناني‌ها انجام شده بود - بخشي از شمال خراسان را گرفت و امارت محلي آنجا را سرنگون كرد. سپس، در جريان همان عمليات يا كمي بعدتر، امير يوناني پارت را هم - كه نماينده دولت سلوكي بود، اما به خودمختاري فكر مي‌كرد - كشت و از سر راه برداشت. البته پيروزي‌اش نه قطعي بود و نه در آن شرايط پيچيده، چيزي را تضمين مي‌كرد. هنوز آزمون‌هاي سخت ديگري در پيش داشت و نبردهاي بيشتري در انتظارش بود. اما او در پاييز سال 238 پيش از ميلاد، نخستين سنگ بناي شاهنشاهي بزرگي را گذاشت كه به افتخار خود او، در تاريخ ما به شاهنشاهي اشكاني مشهور است. خاطره‌اي هم از خودش باقي گذاشت كه تا قرن‌ها محترم شمرده مي‌شد. به قول يوزف ولسكي «جريان رويدادها ما را به اين نتيجه مي‌رساند كه اشك شخصيتي نابغه بوده است و به هرحال پيوندهاي او و نيز پيوندهاي جانشينانش با پس‌منطقه شمالي ايران چنان بوده كه بر اين صفت او اصرار ورزيم. اخلاص پرني‌ها - پارت‌ها نسبت به اشك، اگر نگوييم پرستش شخصيت او كه منابع بارها به آن اشاره كرده‌اند، نمايانگر تاثير شديدي است كه او بر معاصران و بر اعقاب خود داشته است.»

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون