• 1405 چهارشنبه 6 آبان
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
fhk; whnvhj بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 4274 -
  • 1397 شنبه 15 دي

سرمايه‌داري توده‌ها را قادر به توليد امر فرهنگي كرده است

خلاقيت در اسارت كاپيتاليسم

نگاهي انتقادي به فردگرايي در دنياي مدرن

ترجمه و تاليف: مرتضي ويسي

 

 

اين روزها با نگاهي گذرا به اطراف‌مان مي‌توانيم بيش از هر زمان ديگر با واژه خلاقيت و كارآفريني مواجه شويم. امروزه تقريبا هر نهادي در جامعه ما خود را مشوق و پرچمدار خلاقيت مي‌داند. نهادهايي همچون آموزش و پرورش، وزارتخانه‌ها، كارخانه و كارگاه‌ها و... همگي اين نهادها و زيرمجموعه‌هاي آنها فارغ از اينكه خصوصي باشند يا دولتي افراد را به كارآفريني و خلاقيت در كار دعوت مي‌كنند و اگر فردي توان و تخصص لازم براي اين كار را نداشته باشد خود را فردي حاشيه‌اي و ناكارآمد احساس مي‌كند. اما اينكه فرد خلاق چه ويژگي‌هايي براي آن در نظر گرفته مي‌شود موضوعي است كه بايد مورد بررسي قرار گيرد. مساله‌اي كه تمام نهاد آموزشي ما - كه سر منزل مقصودش كنكور است - در خدمت آن قرار گرفته و همه افراد تحت آموزش خود را با همان الگوي فرد خلاق آموزش مي‌دهد. اما واقعا خلاقيت چيست و فرد خلاق چه مشخصه‌هايي دارد؟ يا بهتر است بگوييم چه كسي يا چه پارادايمي مفهوم خلاقيت را تعريف مي‌كند تا افراد طبق آن الگو خود را خلاق بنامند؟ خلاقيت مانند بسياري از مفاهيم در زندگي امروز ما داراي ريشه و تاريخي است كه با نگاه به گذشته آن بسياري از مسائل آشكار مي‌شود و متوجه مي‌شويم كه اتفاقا ما تا چه ميزان در فهم آن دچار اشكال هستيم و نبايد مفهوم امروزي و پذيرفته شده آن را مفهومي كاملا ذاتي و طبيعي بدانيم.

متن پيش رو نگاهي كلي و كوتاه است به تبار و ريشه مفهوم خلاقيت (Creativity) و سعي دارد نگاهي اجمالي به سوالات مطرح شده داشته باشد. اين متن در واقع ترجمه‌اي از نوشته‌اي كوتاه است كه به بهانه انتشار كتاب «ضد خلاقيت» (Against Creativity) تاليف اولي مولد (Oli Mould) با عنوان «تاريخ خلاقيت» (A History of Creativity) در وب‌سايت «verso» منتشر شده است.

 

خلاقيت چيست؟

خلاقيت هميشه مفهومي مبهم و چند بعدي بوده است. اما اگر اين مفهوم را در طول تاريخ ريشه‌يابي كنيد با اين حقيقت بنيادين مواجه مي‌شويد كه خلاقيت ذاتا به معناي داشتن قدرت به وجود آوردن پديده‌اي از هيچ است. در اينجا امر خلاق بيشتر با مفهوم قدرت (power) شناخته مي‌شود تا توانايي (ability) چرا كه براي پر كردن يك فقدان و نياز بشري توانستن به تنهايي كفايت نمي‌كند بلكه بايد قدرت ايجاد پديده از هيچ را داشت. خلاقيت قدرت است چراكه دانش، عامليت و مهم‌تر از همه‌چيز ميل به ايجاد پديده‌اي كه وجود ندارد را تركيب مي‌كند و همين موضوع است كه جوامع بشري را به خلق دنياهاي جديد رهنمود مي‌كند.

اما واقعا خلاقيت چيست و چه كسي را مي‌توان خلاق ناميد؟ در جوامع باستاني، قدرت خلاق هميشه در پس امري الهي و قدسي درك مي‌شد. خدايي كه بهشت و زمين را آفريده بود. در بين سنت‌هاي يهودي- مسيحي هر نوع آفرينش به خداوند نسبت داده مي‌شد چنان كه در يونان باستان نيز هر نوع آفرينش و ابداعي را به قدرتي پاك و مقدس (خدايان) نسبت مي‌دادند كه فراتر از قدرت انسان‌ها قرار داشتند. در واقع در اين نوع نگاه انسان‌ها موجودات ميرا، ناقص و گناهكاري بودند كه به واسطه قدرت خداي متعال از هيچ به وجود آمده بودند.

 

خلاقيت در آغاز عصر روشنگري

اما با آغاز عصر روشنگري، تمدن غرب شروع به تسلط، استعمار و بهره‌برداري از منابع سياره ما كرد. سوژه به تدريج تكيه خود به قدرت‌هاي خارجي [ماورايي] را منكر شد و به اين نتيجه رسيدند كه تكيه بر نيروهاي غيرانساني با يك زندگي بهتر و مرفه سر سازگاري ندارد و بايد جهان جديدي به وسيله خود انسان خلق كرد. طبق آموزه‌هاي مذهبي و ايماني جهان غرب (يعني مسيحيت)، انسان‌ها در تصور خداوند خلق شده‌اند به همين دليل انسان‌ها نيز قدرت خلاقيت را دارا هستند.

در طول عصر روشنگري، متفكراني همچون هابز، جان لاك و ژان ژاك روسو انسان را نه موجودي بي‌اراده و تحت تسلط كامل قدرت خدايان بلكه بشر را همچون موجودي خلاق و آفرينشگر تصور كردند كه توانايي پيشرفت و ترقي دارد. در اين نگرش جديد، عامل پيشرفت در علم نهفته بود نه ايمان انسان‌ها. در نتيجه اين صنعتكاران، فيلسوفان و دانشمندان بودند كه خلاق محسوب مي‌شدند. كساني كه يك عمر تلاش مي‌كردند و عقل و مهارت‌شان را در راستاي يك ايده جديد به كار گرفتند تا تمدن ما پيشرفت كند.

در ادامه، خلاقيت هنري و توجه گسترده به فرهنگ، امري بود كه در زندگي روزمره مردم رواج پيدا كرد. موسيقي، شعر و هنر از تملك همه‌جانبه نوابغ خارج و به سادگي تبديل به بخشي از زندگي اجتماعي مردم عادي شد. در دوران حيات شكسپير هيچگاه به عنوان يك نابغه شناخته نمي‌شد بلكه او همچون يك هنرمند زبردست ديده مي‌شد كه با مهارت وصف ناشدني از كلمات استفاده مي‌كرد تا مردم از آن لذت ببرند.

 

خلاقيت و فردگرايي، دنيايي جديد

با گسترش روزافزون مفهوم فرديت در جهان جديد مساله خلاقيت نيز بيش از هر زماني با فرديت درهم آميخت. هرچند در اين ميان همچنان گروه‌هايي مانند دايگرها (Diggers) و لولرها (Levellers) در ميانه قرن هفدهم بودند كه همچنان بر اهميت علايق و منافع جمعي تاكيد داشتند اما با همه اينها سير تدريجي منافع فردي با تكيه بر انباشت ثروت خصوصي بر همه امور زندگي افراد شكل مسلط به خود پيدا كرد. در اين نوع تفكر برابري به معناي رقابت براي ايجاد ثروت بيشتر زندگي فردي بود.

همزمان با شروع استعمار كشورهاي فقير به وسيله اروپا، ثروت آن قاره روز به روز افزايش يافت. اين موضوع باعث شد كه زمينه مناسبي براي رشد سرمايه‌داري فراهم شود كه بيش از هر چيزي مشوق پيگيري منافع شخصي به جاي همكاري جمعي بود. ثروت به دست آمده توسط طبقات نوظهور (موسوم به بورژوازي) به آنها اين امكان را مي‌داد كه تجارب فرهنگي مانند هنر را به امري خصوصي و شخصي تبديل كنند. طمع و خود خواهي شكل يافته در جوامع غربي زمينه تملك كامل دستاوردهاي هنري و انساني را فراهم كرد.

در اين وضعيت ثروتمندان شروع به خريد و فروش (دلالي) كارهاي هنري كردند. اين موضوع زماني اهميت بيشتري پيدا كرد كه بدانيم خريداران و فروشندگان كارهاي هنري از حمايت كامل دولت برخوردار بودند. به اين ترتيب با رمانتيسم‌سازي فردگرايي، شاهد نوع خاصي از خلاقيت فردي شده بوديم. با شكل‌گيري اين تعريف از خلاقيت، هنرمنداني كه خارج از كليت جامعه كار هنري مي‌كردند اهميت بيشتري پيدا كردند و اين امر مقدمه توليد مفهوم مدرن «نابغه خلاق» شد.

انقلاب صنعتي ميان كساني كه توانايي خريد و به اصطلاح مصرف كارهاي هنري را دارند و كساني كه توانايي اين امر را ندارند تقسيم‌بندي جديدي ايجاد كرد. ثروتمندان (بازرگانان، كارخانه‌داران، پيشه‌وران و...) زمان و فراغت بيشتري نسبت به كارگران براي مصرف كار هنري و فرهنگي داشتند؛ كارگراني كه بيشتر وقت خود را در كارخانه‌ها مي‌گذراندند.

 

خلاقيت در پس تعريف آدورنو و هوركهايمر

با گسترش تكنولوژي چاپ، عكاسي و همچنين سينما، فرهنگ و هنر بيش از هر زماني شكل صنعت به خود گرفت. اينجا است كه آدورنو و هوركهايمر در بحثي با عنوان صنعت و فرهنگ گفتند كه سرمايه‌داري توده‌ها را قادر به توليد امر فرهنگي كرده است. در پي اين تحليل تقسيم‌بندي بين هنر والا و فرهنگ توده‌اي منفعل به وجود آمد. تفكيك هنر والا و كالاي فرهنگي توده‌اي بخش گسترده‌اي از تعريف مفهوم خلاقيت در قرن بيستم را شكل داد. هنرمنداني بودند كه كار هنري اصيل توليد مي‌كردند و مابقي اشكال توده‌اي از يك امر هنري بودند كه بسيار با آن شكل خلاق انساني فاصله داشتند. در اين نوع نگاه شونبرگ و پيكاسو خلاق محسوب مي‌شدند و در مقابل استوديوهاي هاليوود قرار داشتند كه بويي از خلاقيت نبرده‌اند.

تا كنون مشخص شد كه خلاقيت در اوان آفرينش انسان امري الهي بود. توانايي آفرينش چيزي از هيچ را داشت و به تدريج به امري اجتماعي و جمعي تبديل شد و با فردي شدن آن شكلي تجاري پيدا كرد. اما امروزه خلاق بودن تبديل به امري مهم و باارزش شده است. مساله‌اي كه مورد توجه كارفرمايان، شركت‌ها و دولت‌ها قرار گرفته است. امروز آنچه درباره خلاقيت مورد توجه است بيش از همه ارزش مبادله‌اي آن است كه بايد در جايي مورد بهره‌برداري قرار گيرد.

 

نقش دولت انگليس در برساخت مفهوم امروزي خلاقيت

اينجاست كه نقش دولت بريتانيا در برساخت مفهوم امروزي خلاقيت مشخص مي‌شود. در سال 1997 توني بلر به قدرت رسيد. بيشتر موفقيت اوليه حزب كارگر مديون مفهوم «بريتانياي عالي» بود؛ مفهومي كه تحت تاثير شور و شوق هنرمندان پاپ بريتانيا و نقطه مقابل تفكيك آدورنو و هوركهايمر درباره صنعت فرهنگ در عصر سرمايه قرار گرفته بود. حزب جديد كارگر بلر فرهنگ توده و خلاقيت را در هسته خود قرار داد. با انجام اين كار، حزب كارگر دو تغيير عمده ساختاري در سطح اقتصاد، اجتماع و فرهنگي انجام داد كه يكي از پيامدهاي آن تغيير مفهوم خلاقيت بود. در واقع در اين فضا بازي‌اي شروع شد كه در آن مخاطب همه مردم در سطحي ملي بود و قصد داشت اقتصاد را از فضاي صنعتي به تخصص‌هاي فردي و شخصي انتقال دهد. اولين دستاورد اين بود كه حزب كارگر مفهوم خلاقيت را تبديل به شعار كاملا اقتصادي كرد كه بر پايه مفاهيمي همچون دانش، كارآفريني و نوآوري بنا مي‌شد.

در سال 1998 وزارتخانه‌اي براي پيشبرد اين امر با نام وزارت فرهنگ، رسانه و ورزش (DCMS) ايجاد كرد و در ادامه نيز سياست‌هايي جهت ياري‌رساني به «صنايع خلاق» در پيش گرفت. با استفاده از الگوهاي جعلي مانند سيليكون والي Silicon Valley و هاليوود، دولت جديد بريتانيا از سياست‌هاي رقابتي و ادغام در نظام جهاني حمايت كرد.

براي دولت اين موفقيت اقتصادي محسوب مي‌شد. صنايع خلاق به عنوان بخش گل سرسبد اقتصاد انگليس مورد حمايت قرار گرفتند. تخمين زده شده كه در سال 2016 اين صنايع خلاق چيزي حدود 84.1 ميليارد پوند براي اقتصاد انگلستان درآمد داشت و دو ميليون شغل به وجود آورد. حتي بحران اقتصادي 2008 نيز نتوانست مانعي براي اين رشد ايجاد كند. همزمان با سرخوشي‌هاي بريتانيا از اين موفقيت‌ها، كشورهاي سراسر دنيا با پذيرش اين تعريف از خلاقيت خيلي زود سياست‌هاي اقتصادي و فرهنگي مشابهي را در پيش گرفتند. اين‌گونه است كه امروزه بيش از هر زمان ديگري مفهوم «خلاقيت» در زندگي روزمره‌مان رسوخ كرده است.

 

خلاقيت در سيطره نئوليبراليسم

امروز هر فردي در هر جايگاهي خلاق بودن را تشويق مي‌كند. خلاق بودن در كار، مدرسه، اوقات فراغت ما، انتخاب‌هايي كه داريم چه در خوردن يا پوشيدن، خلاصه در هر چيز جزيي كه مربوط به زندگي ما مي‌شود و قرار است ما آن را طراحي كنيم. ما امروزه به واسطه پيام‌هايي كه مربوط به خلاقيت هستند بمباران مي‌شويم و همگي آنها اين پيام را در پي دارند كه خلاقيت هرچه بيشتر لاجرم زندگي بهتر و مرفه‌تر.

مديران، شركت‌هاي بزرگ، معماران شهري، معلم‌ها، سياستمداران، شهردارها، حتي دوستان و خانواده‌هاي خود ما همگي تحت تاثير اين پيام هستند كه خلاق باش و براي كار راحت‌تر و زندگي بهتر بجنگ. آنها مي‌گويند: ما در حال حاضر در عصر و زمانه خلاقيت زندگي مي‌كنيم و تحت تشويق رهبران فكري هستيم كه قصد دارند با رها سازي قدرت كارآفريني دروني شده ما از دست و چنگال بروكراسي، قدرت متمركز و مشقات اجتماعي رها شويم. به همين جهت خدمات و محصولات جديدي را ايجاد خواهيم كرد كه ما را در زندگي كاري و اجتماعي تقويت خواهد كرد.

اين شكل از خلاقيت ديگر امتياز خاص مربوط به نخبگان نابغه نيست بلكه هر كس در هر سطحي مي‌تواند در پي اين شكل از خلاقيت باشد. خلاقيت مي‌تواند نزد آدم‌هاي بي‌مهارت و تازه كار، در خيابان، مغازه، كارگاه يا هر جاي ديگر پيدا شود.

 

مفهوم خلاقيت در دنياي امروز

دنياي معاصر ما به خلاقيت به عنوان اصلي‌ترين عامل پيشرفت نگاه مي‌كند و اين موضوع تاثيرات عميقي بر زندگي ما داشته است. در اين تعريف جديد از خلاقيت، سازمان‌هايي كه توجهي به اين شكل از خلاقيت نمي‌كنند منسوخ و از دور خارج مي‌شوند. دولت‌ها بيش از بروكراتيك نابودكننده ابداع و نوآور هستند، قوانين و مقررات، دشمن كار انعطاف‌پذير، چالاك و خلاق محسوب مي‌شوند؛ نهاد‌هاي اجتماعي مانند خيريه‌ها و ديگر نهادهاي عمومي در اين بازي جا مي‌مانند چرا كه آنها خلاق نيستند و توانايي سود رساني ندارند. بيمارستان‌ها، مدارس و دانشگاه‌هايي كه به قدر كافي سودآور نيستند و نمي‌توانند روي پاي خودشان بايستند در رقابت با تكنولوژي‌هاي خلاق شكست مي‌خورند. با پذيريش اين نوع نگاه به خلاقيت رشد اقتصادي ملاك قرار مي‌گيرد و در آن «اقتصاد خلاق»، «صنايع خلاق»، «طبقه خلاق» و «فرد خلاق» با همان معيار اقتصادي بازتعريف مي‌شوند.

اين نوع نگاه به خلاقيت با تزريق ايدئولوژي نئوليبراليسم قدرتي دوچندان پيدا مي‌كند. متفكران مكتب شيكاگو در دهه 1940 و 50 ميلادي مفهوم نئوليبراليسم را به جهان امروز معرفي و تئوريزه كردند. تعريف‌هاي گوناگوني از مفهوم نئوليبراليسم تا كنون ارايه داده شده است اما در اكثر اين تعاريف بر نقاط مشتركي همچون تاكيد بر بازار آزاد، محوريت قرار گرفتن منافع فرد و دخالت حداقلي دولت توجه شده است.

هسته اصلي اين تفكر بدين قرار است كه هر چيزي را مي‌توان به كالايي براي فروش در بازار تبديل كرد و منطق اقتصاد را مي‌توان تا عميق‌ترين نقاط زندگي جاي داد. همان‌گونه كه وندي براون (Wendy Brown) تئوري پرداز اقتصاد سياسي مي‌گويد: «نئوليبراليسم انسان‌ها را به عنوان بازيگران بازار تعريف مي‌كند.» هر تصميمي كه از سوي انسان‌ها گرفته مي‌شود بايد توجيه اقتصادي داشته باشد.»

بنابراين نئوليبراليسم تبديل به مفهومي گسترده و كليدي شد كه رهبران سياسي دهه‌هاي 70 و 80 ميلادي آن را پذيرفتند و به جهان عرضه كردند؛ رهبراني همچون مارگارت تاچر در انگلستان و رونالد ريگان در امريكا. يكي از مضامين كليدي اين ايدئولوژي تكيه كامل فرد بر خودش است. ديگر دولت قرار نيست خدمت‌رسان به جامعه باشد و اين شعار را پيش روي خود قرار مي‌دهد: اگر مي‌خواهي در اين دنيا موفق باشي، مجبوري كه دست به كارآفريني فردي بزني. بسيار ساده است كه به اين نتيجه برسيم چگونه اين تفكر مفهوم خلاقيت را در تملك خود قرار مي‌دهد و به شكل دلخواه خود اين مفهوم را دستكاري مي‌كند و اين واقعيت تلخي است كه خلاقيت امروز كاملا تحت اسارت سرمايه‌داري قرار دارد.


هوركهايمر و آدرنو؛ با گسترش تكنولوژي چاپ، عكاسي و همچنين سينما، فرهنگ و هنر بيش از هر زماني شكل صنعت به خود گرفت. اينجاست كه آدرنو و هوركهايمر در بحثي با عنوان صنعت و فرهنگ گفتند كه سرمايه‌داري توده‌ها را قادر به توليد امر فرهنگي كرده است. در پي اين تحليل تقسيم بندي بين هنر والا و فرهنگ توده‌اي منفعل به وجود آمد. تفكيك هنر والا و كالاي فرهنگي توده‌اي بخش گسترده‌اي از تعريف مفهوم خلاقيت در قرن بيستم را شكل داد. هنرمنداني بودند كه كار هنري اصيل توليد مي‌كردند و مابقي اشكال توده‌اي از يك امر هنري بودند كه بسيار با آن شكل خلاق انساني فاصله داشتند. در اين نوع نگاه شونبرگ و پيكاسو خلاق محسوب مي‌شدند و در مقابل استوديوهاي هاليوود قرار داشتند كه بويي از خلاقيت نبرده‌اند.

با آغاز عصر روشنگري، تمدن غرب شروع به تسلط، استعمار و بهره‌برداري از منابع سياره ما كرد. سوژه به تدريج تكيه خود به قدرت‌هاي خارجي [ماورايي] را منكر شد و به اين نتيجه رسيدند كه تكيه بر نيروهاي غيرانساني با يك زندگي بهتر و مرفه سر سازگاري ندارد و بايد جهان جديدي به وسيله خود انسان خلق كرد. طبق آموزه‌هاي مذهبي و ايماني جهان غرب (يعني مسيحيت)، انسان‌ها در تصور خداوند خلق شده‌اند به همين دليل انسان‌ها نيز قدرت خلاقيت را دارا هستند.

در طول عصر روشنگري، متفكراني همچون هابز، جان لاك و ژان ژاك روسو انسان را نه موجودي بي‌اراده و تحت تسلط كامل قدرت خدايان بلكه بشر را همچون موجودي خلاق و آفرينشگر تصور كردند كه توانايي پيشرفت و ترقي دارد.

همزمان با شروع استعمار كشورهاي فقير به وسيله اروپا، ثروت آن قاره روز به روز افزايش يافت. اين موضوع باعث شد كه زمينه مناسبي براي رشد سرمايه‌داري فراهم شود كه بيش از هر چيزي مشوق پيگيري منافع شخصي به جاي همكاري جمعي بود. ثروت به دست آمده توسط طبقات نوظهور (موسوم به بورژوازي) به آنها اين امكان را مي‌داد كه تجارب فرهنگي مانند هنر را به امري خصوصي و شخصي تبديل كنند. طمع و خودخواهي شكل يافته در جوامع غربي زمينه تملك كامل دستاورهاي هنري و انساني را فراهم كرد. در اين وضعيت ثروتمندان شروع به خريد و فروش (دلالي) كارهاي هنري كردند.

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون
وب گردی
رونمایی کارت رفاهی «گام» بانک ملی ایران برای اعطای تسهیلات تا ۵۰۰ میلیون تومان/ تاکید سیفی بر حرکت هدفمند شبکه بانک ملی ایران در مسیر تحقق اهداف و ارتقای عملکرد رزرو هتل در مشهد؛ راهنمای انتخاب بهترین گزینه بر اساس بودجه سرگذشت دومان سهند؛ از تالیف کتاب‌های اقتصادی تا مشاوره سرمایه‌گذاری رقابت فینالیست‌های تورنمنت گیمینگ همراه اول بر سر جایزه میلیاردی دیبا کارت؛ یک سال در مسیر توسعه خدمات اعتباری قدردانی وزیر میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی از بانك ملت/ تاكید بر تقویت همكاری ها در حوزه زیرساخت های صنعت گردشگری سرویس «چک الکترونیک» در بانک دی راه‌اندازی شد اولین پردیس هوش مصنوعی و فناوری های مالی كشور با سرمایه گذاری بانك ملت در دانشگاه تهران تاسیس می شود ارائه خدمت حساب وكالتی در بانك ملت برای خرید خودروهای وارداتی از طریق سامانه اتونوین توسعه آموزش دیجیتال و مسئولیت اجتماعی همراه اول؛ از توزیع سیم‌کارت نوجوان تا بورسیه ۱۰ هزار دانش‌آموز محروم از تحصیل در «آی‌نو»