• 1405 دوشنبه 4 آبان
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
fhk; whnvhj بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 4540 -
  • 1398 پنج‌شنبه 28 آذر

نگاهي به رمان «بند محكومين» نوشته كيهان خانجاني به بهانه چاپ دهم

سكوتِ موسيقي محكومان

دلارام مشرفي

 

ساختار و قاب رمان بند محكومين چارچوبي بسيار محكم دارد و اتصال قطعه‌ها به هم نيز محكم است. نويسنده راوي را در نقاط درستي مستقر كرده، مثل يك نقال روي پرده، به نوبت يك‌يك افراد را وارد صحنه و معرفي مي‌كند. همه را اول با عشق‌شان، نه با جرم‌شان، نه با سال حكم‌شان، نه با تعداد آدم‌هايي كه كشته‌اند، نه با روش كشتن‌شان. از نظر اين راوي، عشق مهم‌ترين است در اين آخر خط، در اين آخر دنيا، در اين بند محكومين.
مكان رمان فضايي بسته است براي پرداختن به اين‌همه شخصيت، اما هيچ كم نمي‌آورد، سرك مي‌كشد به گوشه‌گوشه‌هاي بند، زيرِهشت، ديوارهاي چرك‌مرده، دوربين، بلندگو، اتاق، پرده آشپزخانه و... انگار دوربين روايت روي شانه راوي است كه مثل يك فيلمبردار از در مي‌رود داخل، به سمت راهرو و بند و اتاق. گاهي كه دوربين حركت ندارد، زوم مي‌شود روي تخت و نشئگي و خماري و تصاوير فيد مي‌شود.  گاهي به نظر مي‌رسد اصراري بوده براي ثبت مكان‌ها و خوراك‌ها، به‌ويژه در كتابي كه به‌شدت سعي در خلاصه شدن و حذف زوايد دارد. رديف كردن چند نام غذا كه اگر هم نمي‌بود، داستان پيش مي‌رفت، كمي ‌اداي دين به ثبت فرهنگ به نظر مي‌رسد. اما اصطلاحات و طنين كلمات بند محكومين، آنجا كه مربوط به داخل بند است يا از زبان آدم‌هاي بند، خودِ خودِ رمان است، اصل و اساس است، شايد بيشتر از هر چه در ياد هر خواننده بماند و شايد اصطلاحاتش برود در بين مردمان عادي. بند محكومين شايد بي‌اغراق «كتاب كوچه» زندان‌ها باشد؛ براي اين گوشه كوچك غيرِادبي جامعه‌مان، يك «چرند و پرند» واقعي است. اگر مكان‌ها و خوراك‌ها مثل گل قالي به نظر برسند و بعضي‌هايش گل‌هاي درشت قالي، زباني كه نويسنده در اين رمان ساخته، تك‌تك گره‌هاست كه منسجم، بجا و محكم بافته شده؛ يك‌دست، كوبيده‌شده، تافته، بدون اينكه ديده شود، اثر را رج به رج بالا آورده است. اين گره‌ها رنگارنگند اما همگي در تركيبي عالي كنار هم نشسته‌اند. اصلا همين تركيب زباني، تركيبي نجات‌دهنده است براي اينكه زير بار ضربات مداوم و تكان‌دهنده و گزنده، داستان‌خواندن را براي خواننده متوقف و كسالت‌بار نكند و برعكس، در جست‌وجوي اين‌همه اصطلاحات چيده شده و كشف بسته‌هاي زباني آميخته به طنز و طنين، جلو برود. زباني كه در اين رمان ساخته شده، ماندگار است.  اين رمان شرح خرده‌فرهنگِ اين بخشِ فراموش‌شده، به حاشيه‌رانده، دست از جان شسته جامعه است. خواننده حيرت مي‌كند از اين‌همه داستان و اين‌همه زندگي در جايي كه جايي نيست، آخر جهان است، آخرالزمان است. تعدادي از شخصيت‌ها گرچه قصه را به خوبي پيش مي‌برند و سكته‌اي در آن نيست، به نظر مي‌رسد اگر نبودند هم نبودند، ولي بودن‌شان هم براي ساختن اين كل لازم است. در عين جدا بودن، همه با هم اين كل را ساخته‌اند؛ كما اينكه در فصل آخر، وقتي همه رفتند، با اينكه بند محكومين با همه مختصاتش سر جايش هست، ديگر آن بند سابق نيست و براي ما كه با آن اخت شده بوديم، ناشناخته است.  داستان گرچه داستانِ گوشه بسيار كوچكي از دنياست، گاه تعميم مي‌يابد، در و ديوارهايش مي‌روند تا آخر شهر و كشور و منطقه و دنيا. يك نفر كه معلوم نيست زن است يا مرد، مي‌شود زنان ما، نشناخته و نفهميده و محكومين ديگر مي‌شوند مردان ما، نادانسته و سردرگريبان. همه نامرادي‌ها و معرفت‌ها و عشق‌ها و ناكامي‌ها مي‌شود همه دنياي ما. سه بلندگو و 6 دوربين و يك زيرهشت مي‌شود نصيب ما. همه اتصال ما با گردانندگان زندان و جنبش يكي، دو ساعته بند، مي‌شود همه جنبش‌هاي كوچك و بزرگ ما. سكوت سنگين بعد از آن، مي‌شود تجربه سرخوردگي ما، خماري دوباره ما.  ظاهرا اتفاق با ورود يك ‌نفر به بند شروع مي‌شود. ظاهرا ناشناس و مبهم و سوال‌برانگيز، با همه در تضاد. ظاهرا قرار است او قصه را جلو ببرد. ظاهرا اين يك قصه است از هزارويك قصه زندان لاكان رشت. اما او ثابت‌ترين و بي‌حركت‌ترين عنصر روايت است؛ نه تكان مي‌خورد، نه حرف مي‌زند، نه حتي چشم مي‌گرداند. فقط نشسته است. اين تضاد عجيب اوست كه يك كنتراست ساخته در عكسي كه از بند گرفته باشند يا تابلويي كه از بند كشيده باشند. مثل يك لكه سياه وسط يك تابلو يا عكس، درست در نقطه طلايي تابلو يا عكس نشسته است و در عين سكون و سكوت، چشم ما را به سراسر تابلو يا عكس به حركت درمي‌آورد. او راوي نيست، حتي حرف نمي‌زند. قصه هم ندارد تا كسي روايتش كند. نه روايت مي‌شود نه روايت مي‌كند.
در عرض 24 ساعت، اين‌همه داستان و جنبش در بند مي‌بيني، بعد كساني كه اصلا در قصه نبودند، عواملي كه نمي‌داني از كجا آمده‌اند، سر وكله‌شان پيدا مي‌شود و همه دوباره خمار مي‌شوند؛ درِ زيرِهشت بند محكومين باز مي‌شود و ما خوانندگان را پرتاب مي‌كنند به دنياي خودمان. يك‌وقت به‌خود مي‌آييم و مي‌بينيم در آنجا هستيم، در بند محكومين. نگاه تمام مردانه به زن و عشق، در سراسر جان و جهان اين بند هويداست. زن در بند محكومين يا خاطره و وصف زني است فداكار، يا لايق تكه‌تكه شدن، يا دختراني دلسوز، يا مادري غايب، يا منتظر و منفعل، يا وهم و رويا كه از زاويه روايت مردانه بيان شده و هيچ‌كدام از بيان‌ها از سوي زن نيست، همه مبهم و نادانسته است. ناشناخته ماندن موجودي كه مرد نيست اما به زن بودنش هم نمي‌شود مطمئن بود، همچنان موضوع محوري حرف‌ها و طعنه‌ها و حدس و گمان‌هاست و موجب شورش. گفته‌اند موسيقي صداست و سكوت. زنان، فاصله‌هاي سكوتِ در موسيقي بند محكومين هستند.

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون
وب گردی
سرگذشت دومان سهند؛ از تالیف کتاب‌های اقتصادی تا مشاوره سرمایه‌گذاری رقابت فینالیست‌های تورنمنت گیمینگ همراه اول بر سر جایزه میلیاردی دیبا کارت؛ یک سال در مسیر توسعه خدمات اعتباری قدردانی وزیر میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی از بانك ملت/ تاكید بر تقویت همكاری ها در حوزه زیرساخت های صنعت گردشگری سرویس «چک الکترونیک» در بانک دی راه‌اندازی شد اولین پردیس هوش مصنوعی و فناوری های مالی كشور با سرمایه گذاری بانك ملت در دانشگاه تهران تاسیس می شود ارائه خدمت حساب وكالتی در بانك ملت برای خرید خودروهای وارداتی از طریق سامانه اتونوین توسعه آموزش دیجیتال و مسئولیت اجتماعی همراه اول؛ از توزیع سیم‌کارت نوجوان تا بورسیه ۱۰ هزار دانش‌آموز محروم از تحصیل در «آی‌نو» علائم سرطان مغز استخوان در آزمایش خون چیست؟ بانک ملت بیشترین تسهیلات ازدواج و فرزندآوری را در بین بانک های کشور پرداخت کرد/ اعطای ۳۵.۴ همت تسهیلات طی ۶ ماه به ۱۵۶ هزار متقاضی