نگاهي به كتاب «ياغي شنها»نوشته آلوين هميلتون
داستانِ اماني، جنزادِ صحرانشين
نيما كهنداني
داستانِ اماني، با مسابقهاي شروع ميشود كه اهميت زيادي براي اماني دارد. دختري بيابانزاد كه مادرش را دار زدهاند و حالا با خالهاش زندگي ميكند. اگر هرچه سريعتر ازدواج نكند، بايد بشود زن شوهرخالهاش. پس با دار و ندار پساندازش در مسابقه تيراندازي شركت ميكند. همهچيز را قمار ميكند تا بتواند برنده شود و با پول زيادي كه به دست ميآورد از خانه و شهر فرار كند اما فرار به اين آساني نيست و سرنوشتِ مسير ديگري را براي اماني گزيده است. داستان ياغي شنها در سرزميني خيالي، برساخته از فرهنگ و رسومات عربي، روايت ميشود. از موجوداتي سخن به ميان ميآيد از جنس ماهيتِ همان سرزمين، از بيابان، از شن. از جنس همان اعتقادات: جن و كابوس؛ نويسنده اين فولكلور شرقي و عربي را هوشمندانه با افسانههاي مدرني تلفيق كرده كه عمدتا در داستانهاي ماوراءالطبيعه با آنها روبرو هستيم. اماني در ادامه پي به ماجرايي وراي جهان كوچك متصورِ خودش ميبرد، شرياني تپنده در سرزمينش كه هر روز نبضي رساتر مييابد. انقلابي در راه است عليه سلطان، حاكمي كه انگار مسوول و مقصر تمام مصيبتهاي اين سرزمين است و در مقابلش، احمد است، پسرِ فراري سلطان، فرزندي كه سر به شورش گذاشته و نماد جرياني روشنفكر است و نوگرا. نوگرايي احمد دقيقا مقابلِ تحجر سلطان قرار ميگيرد و يكي از پايهايترين مشكلاتِ تشكيلات احمد با حكومت سلطان، همين تحجرها و عقبماندگيهاست كه اين سرزمين درگير آن است. اماني در ادامه، در سفري اديسهوار با غريبهاي بيگانه با نام «جين»، غافل از اينكه اين شخص كيست، به عمارتي راه مييابد متعلق به احمد و اماني در مييابد كه جين برادر احمد است. احمد از انقلاب و هدفش و قدرتطلب نبودنش و نجات كشور ميگويد.
در آستانه پرده سوم درمييابيم كه اماني يك دمجي است، جنزاده؛ فرزند پدري جن و مادري انسان.نابرابري جنسيتي در سراسر داستان موج ميزند، جايي كه شوهرخاله و ناپدري ميتوانند شوهرِ فرزندخوانده شوند. مردان ميتوانند دهها زن اختيار كنند. همهچيز متعلق به مردان خانواده است. و شاهزاده شورشي ما، روشنفكر و حاكمِ آرمانشهر نوگرايانِ جامعه است و به برابري زنها (شايد هم برتري زنها، چنانكه در دسته ياغيان دور و برش ميبينيم) : معتقد است. اصل جرقه شورش و قيام او هم خواهرش بوده كه يك دمجي است و اصلا احمد به خاطر او از قصر گريخته است. از برجستهترين نقاط قوت داستان و نويسنده، بسط تدريجي و دقيق اين جهان داستاني است. نقطه به نقطه آن را ميشناسيم و در ذهنمان جان ميگيرد. جهاني كه بدون هر آنچه دارد- از حكايتها و داستانها و مثلهايش گرفته تا شخصيتها و ستينگهاي خارقالعادهاش- معنا نمييابد. بزرگترين علت موفقيت هميلتون هم قطعا همين جهان داستانِ منحصربهفردش است. اگرچه كيفيت داستانپردازي آلوين هميلتون بالاست اما نقاط ضعف خود را هم دارد. شخصيتها كاركرد خوبي دارند؛ تقريبا استفاده از آنها بسيار مناسب و بجا بوده است اما گاهي هم بسيار منفعل، سرگردان و بيفايدهاند يا گاهي زيادي مفيد و باورناپذير؛ شخصيتها و شخصيتپردازي قطعا پاشنه آشيل اين كتاب است. مانند بسياري از نويسندگان نوقلم، هميلتون نيز شخصيتپردازي متوسطي دارد و اين جزوِ نقاط ضعف داستانش است. شخصيتپردازي او به ظاهرِ شخصيتها و گاهي بروزِ احساسات و كنشهاي شخصيتهاي محوري ختم ميشود. اگرچه شايد چون تازه نخستين كتاب مجموعه است، بيشتر با تعدد شخصيتها سر و كار داريم تا تعميق آنها. فراموش نكنيم كه اين داستان به مذاقِ مخاطبان زيادي خوش آمده است والاّ نه آنقدر امتياز دريافت ميكرد كه بشود جزو كانديداهاي نويسنده تازهكار برتر دورهاي در گودريدز و نه برنده ميشد! هميلتون اين بازي را برده است. در بسط جهان داستانياش بسيار موفق بوده است: در خلق فضايي عربي، جهاني جديد و جذاب، در جهاني فانتزي اما همگون با جهانِ سوم دنياي واقعي. زنان جامعه امروز، چه جوامع پيشرفته و چه موارد عقبمانده. ياغي شنها تبلوري است از همه اينها. جهانِ داستانِ ياغي شنها، هم آرمانشهري است و هم پادآرمانشهري.