#آسِ پيك
ميهن تاري- مترجم
چشمم ميسوزد. جهان پر از خاطرات جنگ است. از اينجايي كه من هستم؛ پاريس، در همسايگيام زنان و مردان زيادي از جنگ ميگويند. الجزايريها، كنگوييها، ويتناميها، يوگسلاويها، عراقيها، افغانها و ...خودمان، خودمان را چرا نميگوييم.مادرم ميگفت موقع بمبارانهاي صدام به دنيا آمدم. زير چادر در كمپهاي پاي كوه كمر سياه بوديم. آن چادر را تا سالها داشتيم. نفس كشيدن در زيرش چقدر سخت بود. بعد هم در نوجواني رفتيم خرمشهر و در تمام طول موزه جنگ حتي يك لحظه يك ثانيه اشكهايم بند نيامد. ورقهاي بازي سربازان، سيگارهايشان، دستخطهاي قديمي خطي شدهشان. بعد هم كه ما هر وقت بازي ميكرديم يك عدهمان عراقي بودند و ظالم و يك عده هم ايراني و مهربان. ميتوانم همينطور بشمارم يك گوشه از مملكت مظلوممان را نشان بدهيد روي نقشه خاكي تا بگوييم نه اينجا را كاري نداشتهاند. مزاج دهر را تبه كردهاند. الجزايريها ميگويند: «راست ميگويند «سيد علي» شهيد شده است، به نظر خبري است براي گمراه كردن دشمن.» ميگويم كه نه اين خبر حقيقت دارد آنها ۳۵ بمب بر سر خانه ايشان ريختهاند. هيولاها به راستي زنجير پاره كردهاند. در ادامه فريد همسايه الجزايري ادامه ميدهد: «من حاضر بودم تفنگ در دست بگيرم و شانه به شانه ايران در برابر اسراييل مبارزه كنم... ما همه آمادهايم ...فقط دو كشور غيرتمند وجود دارند ايران و الجزاير...و بعد ميگويد در خانوادهاش هشت نفر شهيد شدهاند در جنگ استقلال از فرانسه.» بعد عزيزو را ميبينم طبقه اول كه ميگويد: «تنها راه علاج اسراييل، نبودنش است.»...و بعد به خيابان و در تظاهرات ضد جنگ پاريس ميآيم. ميگويم هيچ كس باور نميكند آدمهاي وسط اين شهر مركزي اروپايي اين حرفها را بزنند. «باورم نميكنند... سر به صحرا ميگذارند.» ديگر دور و برم را نگاه نميكنم. فقط صفحات اخبار. در تصاوير، تهران را مثل غزه دارند بمباران ميكنند. تهران را دوست دارم به خاطر متنوع بودن آدمهايش، به خاطر كتابفروشيهايش، به خاطر موزههايش، به خاطر خيابان انقلاب، به خاطر تاريخش، خيابان 16 آذر و خيابان فلسطين و بعد ميبينم كه خبرگزاري فرانسه ميگويد: «اسراييل فرشي از بمب پهن كرد در حوالي ميدان آزادي.» بلند بلند فرياد ميزنم بيشرفها از فرش پهن كردن ما براي خوردن يك چاي تا فرشي كه شما براي نيستي پهن ميكنيد فاصله دو هستيشناسي متفاوت است. هر كسي من را ميبيند، ميگويد: ديدي كه كار امريكا بود مدرسه ميناب. چشمهايم ميسوزد. ديگر سرود كودكانه حتي براي بچههايم نميتوانم بخوانم. پسرم ميگويد: اسماعيل كه ميداند هر دفعه شكست ميخورد پس چرا دوباره به ايران حمله ميكند؟ آن يكي دوستم ميگويد پسرش در مدرسه زنگ اضطراري مدرسه را به صدا درآورده در ليون براي اينكه آنها هم اضطرار را حس كنند. صبح با خبر غرق شدن ناو دنا در آبهاي هند بيدار ميشوم. ياد پسرعمو نورعلي بنا ميافتم كه سالها پيش در نيروي دريايي پذيرفته شد. مادرش نذري داد. مايه افتخار خواهرهايش بود. بعد خبردار ميشوم كه در ناو بوده است و به همراه چند همرزمش توانسته نجات پيدا كند. قسمشان ميدادم كه اگر شهيد شده راستش را بگويند. ديگر هيچ چيز بدون قسم و آيه را باور نميكنم... ميگويند چند نفر رفتهاند، دم سفارت اسراييل گل گذاشتهاند. به درك. رفته باشند. چه اهميتي دارد. مگر سيل خروشان مردم را در خيابانها نميبينيد هر شب با چراغ. بقيه هم در خانه نشستهاند فكر ميكنند هم سرنوشتهايشان در كانادا و اروپا و امريكا هستند. هيچ وقت از خود نميپرسند تكليفشان با اين جمعيت كه اينچنين مثل فر ايزدي روي ايران افتادهاند و دارند در دل دشمنان ايران ترس مياندازند، چيست. عامليت را نميآورند دو دستي به تو بدهند. همان بيمسووليتي و كرختي كه در نهايت به دعوت بيگانه براي بمباران خاك عزيز ايران انجاميد.بايد يكبار درست به چشمهاي مادران ميناب نگاه كني و بعد چشمهايت را ببندي و بعد دوباره چشمهايت را باز كني و رويت را به سمت دختران پهلوي و زن پهلوي بچرخاني.بعد از خودت بپرسي تو با كدام يك از اينها همسرنوشت هستي؟ با كسي كه ۶۲ ميليون دلار پول از كشورش با خود برده است؟ جان حرف زدن از اينها ديگر برايمان نمانده. چطور ميشود سرنوشت كشور حافظ و خيام و سعدي گروگان يك فنومني شود كه در روز صدبار نطقش تغيير ميكند؟ آيا براي اين همه توحش آماده بوديم؟ بعيد ميدانم. جهاني كه امپرياليسم جهاني براي ساكنين كره زمين ساخته، رقتانگيز است.وقتي بخواهي در برابرش زانو نزني به تو هجوم ميآورد. همه چيزت را ميخواهد بگيرد حتي كودكانت را. اما مدام در سرم صداي استاد اسلاميندوشن ميپيچد. مدام يادوارهاش براي خاك شرق و انسان شرقي به لحظات منهدم شده، نوري ميتاباند. دشمن آمده است، دنبال آس پيك ميگردد. به قول خانم انزوزي همكار كنگوييام كه يك روز تعريف كرد: وقتي جنازه افسر امريكايي مسوول كشتار در جمهوري دموكراتيك كنگو را پيدا كردند يك آس پيك روي سينهاش بود. به او گفته بودند: دنبال آس پيك ميگشتي؟ اين هم آس پيك.