قمار ترامپ با جنگ زير سايه نوامبر
تصريح كرد: «اگر در انتخابات مياندورهاي - خداي نكرده - شكست بخوريم و اكثريت را در مجلس نمايندگان از دست بدهيم، اين عملا به معناي پايان رياستجمهوري ترامپ خواهد بود.»
هدفگذاري روي اقتدار بيبديل- همواره يكي از انگيزههاي اصلي در سياست داخلي امريكا، نمايش قدرت براي راضي نگهداشتن بدنه وفادار است. ترامپ همواره بر سياست «اول امريكا» و تصوير يك رهبر قاطع تاكيد دارد. بلافاصله پس از دستور حمله جديد، موجي از انتقادها نسبت به نحوه تصميمگيري شكل گرفت؛ اقدامي كه منتقدان آن را شتابزده و فاقد راهبرد توصيف ميكنند. دموكراتها با تمام قدرت توپخانه رسانهها را به سمت اردوگاه ماگا نشانه گرفتهاند.مساله اينجاست كه برخلاف رويه سنتي، عملا «اشتياق براي جنگ» و اقناع افكار عمومي با چالش مواجه شده است. يك نظرسنجي نشان ميدهد تنها ۲۷ درصد از افكار عمومي امريكا از استفاده از نيروي نظامي عليه ايران حمايت ميكنند. رييسجمهور امريكا ساعاتي پس از آغاز بمبارانها مدعي شد ايران «تهديدي قريبالوقوع» ايجاد كرده، اما نه پيش از آغاز عمليات توضيح مفصلي داد و نه از كنگره مجوز گرفت. منتقدان ميگويند استدلالهاي ترامپ مبهم است؛ او پيشتر مدعي شده بود برنامه هستهاي ايران «بهطور كامل نابود شده» اما ارزيابيهاي اطلاعاتي اين ادعا را تاييد نكرده است.
تغيير كانون توجه عمومي- در علوم سياسي، نظريه «جنگ انحرافي» بيان ميكند كه رهبران گاهي براي منحرف كردن افكار عمومي از مشكلات داخلي، به بحرانهاي خارجي روي ميآورند. ترامپ در عين تلاش براي ايجاد «پروپاگاندا» قدرت، ميخواهد يك دستاورد بزرگ از جنگ با ايران خلق كند. انگيزه او از تشديد تنش، هدفگذاري روي اجبار ايران براي بازگشت به ميز مذاكره از موضع ضعف يا تغيير توازن قدرت در منطقه است تا آن را به عنوان يك پيروزي بزرگ ثبت كند. پارادوكس فاحش ترامپ اين است كه در كارزار انتخاباتي سال ۲۰۲۴ وعده داده بود به جنگها پايان بدهد، اما طي يكسال گذشته دستور حملات نظامي در هفت كشور را صادر كرده است.
ابهام درباره جنگ و صلح- در ميانه مذاكرات، سناريوها عمدتا روي موفقيت ديپلماسي يا جنگ محدود متمركز شده بود، اما چشمانداز روشني وجود ندارد. مدل زد و خوردها اين احتمال را جدي كرده كه جنگ كوتاه نيست. برخلاف جنگ ۱۲ روزه، اين درگيري از هماكنون گستردهتر و عميقتر به نظر ميرسد و آمادگي ايران براي «اقدام عليه اهداف متخاصم» در سراسر منطقه نشان ميدهد كه تهران دكترين آتش را روي ميز گذاشته است.در طرف مقابل، يكي از مشكلات واشنگتن و تلآويو، چگونگي حفظ فشار بر تهران بدون ايجاد بيثباتي غيرقابلكنترل است. مشكل ديگر آنها اين است كه تغيير نظام سياسي را به عنوان هدف نهايي خود اعلام كردهاند؛ اتفاقي كه به خودي خود يك چالش تو در تو محسوب ميشود. مبتني بر مواضع ترامپ، «فعلا» به نظر ميرسد كه ارتش امريكا به كارزار هوايي بسنده خواهد كرد و نيروهاي زميني اعزام نخواهد شد؛ هشداري كه پيشتر تهران «صراحتا» مطرح كرده بود. در نهايت، ژنرالهاي ترامپ ممكن است توصيه كنند كه ادامه يك درگيري طولانيمدت پايدار نيست. براي ترامپ، جنگي كه امكان پيروزي در آن وجود ندارد، ميتواند به راهبردي آشنا براي خروج منجر شود. رييسجمهور امريكا «ممكن است» ناگهان در شبكه تروث سوشال اعلام پيروزي كرده و روايت دستيابي به دستاورد «حذف رهبر» ايران را به عنوان نقطه پايان جنگ اعلام كند. در هر صورت، ترامپ تا قبل از نوامبر به هر قيمت و هر عنواني «مجبور» است پرونده ايران را به نتيجه برساند.
چالش اردك لنگ- برگرديم به قلب نگراني اردوگاه جمهوريخواهان؛ جايي كه سرنوشت انتخابات مياندورهاي را تعيين خواهد كرد. سطح بالاي نارضايتيها يك كابوس بزرگ به اسم «اردك لنگ» براي ترامپ تبديل شده است. اصطلاح «اردك لنگ» در ادبيات سياسي به سياستمداري اطلاق ميشود كه دوره مسووليتش رو به پايان است و ميداند ديگر قدرت تاثيرگذاري سابق را ندارد. دموكراتها از وضعيت «اردك لنگ» استفاده كرده و با كليد زدن استيضاح، «مرد ديوانه» را درگير مسائل حقوقي ميكنند تا توان حركت در سياست خارجي و داخلي را نداشته باشد.اردك لنگ در سال ۲۰۲۶ براي ترامپ، به معناي «حبس خانگي در كاخ سفيد» است. در اين وضعيت، او نه تنها نميتواند عليه ايران يا رقبا «ابهام فعال» ايجاد كند، بلكه در داخل واشنگتن هم با سد محكم بروكراسي و قانونگذاراني مواجه ميشود كه ديگر از سايه او نميترسند. در واقع، انتخابات نوامبر، نبرد براي جلوگيري از تبديل شدن شير كاخ سفيد به يك اردك لنگ در گلولاي دعواهاي حزبي است. امريكا در نوامبر ۲۰۲۶ نه با يك انتخابات مياندورهاي ساده، بلكه با يك «رفراندوم درباره بقاي ترامپيسم» روبهرو است.
واشنگتن در انتظار نوامبر - در دنياي واقعيت، تصميمگيرندگان معمولا پيامدهاي غيرقابل پيشبيني چنين اقداماتي را نيز ميسنجند. ترور مقامات عاليرتبه يا حمله نظامي گسترده، طبق قوانين بينالمللي، ريسكهاي عظيمي از جمله شروع يك جنگ تمامعيار و بيثباتي بازار انرژي را به همراه دارد كه ميتواند به جاي كمك به جايگاه داخلي يك رييسجمهور، باعث سقوط محبوبيت او شود. با «قطعيت» ميتوان گفت كه ايران نتيجه انتخابات مياندورهاي نوامبر را تعيين خواهد كرد. سناريونويسهاي نظامي معتقد بودند كه جنگ ايران به شكل «متوازن» دنبال خواهد شد، اما واكنش سريع تهران و حجم بالاي آتش در گستره خاورميانه معادله متفاوتي است. موشكهاي بالستيك به پايگاههاي امريكا در عراق، قطر، بحرين، امارات، عربستان و نيز شهرهاي اسراييلي شليك شد. «تابآوري» در حجم فشرده آتش تعيينكننده است و فراتر از همه اينها، «اتحاد مقدس» عامل بنيادين در سطح تابآوري محسوب ميشود. جنگ با ايران پيامدهاي سياسي داخلي قابل توجهي براي ترامپ دارد كه فوريترين پسلرزه آن در نوامبر احساس خواهد شد.