• 1405 سه‌شنبه 24 شهريور
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
بانک سپه fhk; whnvhj ایرانول بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6288 -
  • 1405 شنبه 15 فروردين

ترامپ و انگاره جنگ بدون راهبرد

ابراهيم متقي

دونالد ترامپ در 28 فوريه 2026 جنگ جديدي را عليه ايران آغاز نمود. جنگ و عمليات پر شدت امريكا عليه ايران در شرايطي انجام گرفت و عملياتي شد كه مجموعه‌هاي ديپلماتيك ايران در تلاش براي مديريت بحران از سازوكارهاي كنش سازنده و همكاري‌جويانه‌اي بهره گرفته بودند. ايران در تمامي سطوح نظام سياسي تمايلي به جنگ و رويارويي نظامي با ايالات متحده نداشت. بسياري از رهبران سياسي و فرماندهان نظامي ايران تلاش داشتند تا از شكل‌گيري جنگ جديدي اجتناب نمايند.
1-  جنگ رمضان و تكرار ديپلماسي فريب امريكا در برابر ايران
پیش از عمليات نظامي امريكا و اسراييل عليه ايران، جمهوري اسلامي  احساس مي‌كرد كه ديپلماسي مي‌تواند سازوكارهاي مديريت بحران را فراهم آورد. جمهوري اسلامي درحالي كه راهبرد اجتناب از جنگ را در دستور كار قرار داده بود، تمامي سازوكارهاي مربوطه را نيز به آزمون مي‌گذاشت. بهره‌گيري از ديپلماسي، حسن نيت و ميانجيگري را مي‌توان در زمره ابزارهاي سياسي ايران براي عبور از جنگ دانست. رهبري جمهوري اسلامي به اين موضوع اشاره داشته‌اند كه اگر جنگي عليه ايران شكل گيرد، تصاعد پيدا كرده و ماهيت منطقه‌اي خواهد داشت. ايران در ژانويه و فوريه 2026 «آموزه صلح فراگير و جنگ همه‌جانبه» را در دستور كار قرار داده بود.  دونالد ترامپ احساس مي‌كرد كه با توجه به برتري نظامي و تاكتيكي ايالات متحده، اگر قابليت‌هاي عملياتي آن كشور با توانايي‌هاي اطلاعاتي و انگيزه‌هاي تهاجمي اسراييل پيوند پيدا كند، بيشترين مازاد راهبردي و ژئوپليتيكي براي آن كشور ايجاد خواهد شد. دونالد ترامپ در بسياري از «رجزخواني‌هاي سياسي» و «هشدارهاي عملياتي» خود از ضرورت «جنگ سريع» و «عمليات برق‌آسا» ياد مي‌كرد. انگاره‌اي كه با واقعيت‌هاي نبرد و مقاومت ايران در برابر كنش تهاجمي امريكا و اسراييل، تفاوت قابل توجهي دارد.  ادبيات سياسي دونالد ترامپ در دوران قبل از جنگ به گونه‌اي بود كه صرفا بر كنش تهاجمي و عمليات انتقامي نسبت به موجوديت و هويت يك انقلاب تأكيد داشت. 

طبيعي است كه در چنين شرايطي، درك دقيقي نسبت به قابليت‌هاي دفاعي ايران براي مقاومت در برابر تهديدات نظامي امريكا و اسراييل حاصل نشود. واقعيت‌هاي كنش نظامي و امنيتي امريكا در 28 فوريه و در قالب‌ «عمليات خشم حماسي» معطوف به نشانه‌هايي از كنش غريزي بود. شايد بتوان واقعيت جنگ پر شدت و عمليات فراگير امريكا در ايران را بر اساس انگاره «عمليات خشم غريزي» طبقه‌بندي و نامگذاري نمود. 
2- شكل‌بندي‌هاي تاكتيكي و فرآيند امنيتي جنگ امريكا و اسراييل عليه ايران 
جنگ عليه ايران محصول جلوه‌هايي از هماهنگي تاكتيكي امريكا و اسراييل بود. اگرچه ديپلماسي ايران در ژانويه و فوريه تلاش قابل‌توجهي براي تحقق سياست اجتناب از جنگ را در دستور كار قرار داده بودند، اما در همان دوران تاريخي «تقسيم كار عملياتي» امريكا و اسراييل در مقابله با ايران انجام مي‌گرفت. ديپلماسي در اين دوران تاريخي به عنوان ابزار فريب انگاره‌هاي سياسي و راهبردي ايران محسوب مي‌شد. ايران احساس مي‌كرد كه شايد راهي براي «عبور از جنگ» و «توافق عادلانه» وجود داشته باشد.  ديپلماسي محور اصلي سياست و الگوي رفتاري ايران در روند مديريت بحران محسوب مي‌شد.  
امريكا و اسراييل براي جنگ عليه ايران سياست مرحله‌اي را در دستور كار قرار داده بودند. گام نخستين كنش عملياتي امريكا و اسراييل، جنگ رواني گسترده‌اي بود كه توسط شبكه خبري ايران اينترنشنال براي گروه‌هاي شهروندي ايران به كار گرفته مي‌شد. ادبيات توليد شده در اين شبكه اسراييل‌محور كاملا ماهيت نفرت‌پراكني داشت. در شرايطي كه ايران با نشانه‌هايي از تحريم اقتصادي و خلأ قدرت مديريتي براي حل و فصل مشكلات اجتماعي روبه‌رو بود، شبكه‌هاي خبري امريكا‌محور همواره تلاش داشتند تا چالش‌هاي ساختاري ايران را به بحران‌هاي امنيتي تبديل نمايند. 
نشانه چنين فرآيندي را مي‌توان در حوادث پر مخاطره 18 و 19 دي ماه دانست. دوراني كه ساخت اجتماعي ايران بر اساس انگاره‌هاي ترامپ، نتانياهو و رضا پهلوي در معرض رويارويي ساختاري با جمهوري اسلامي قرار گرفتند. در اين دوران تاريخي «جوخه‌هاي اسراييل‌محور» توانستند آتش رويارويي جامعه و نظام سياسي را روشن نمایند. 
شبكه‌هاي اطلاعاتي اسراييل همواره تلاش داشتند كه زمينه جدايي و رويارويي ساخت سياسي ايران با نظم اجتماعي را به وجود آورند. تحريم اقتصادي ايران و برخي از نشانه‌هاي مربوط به شاخص‌هاي «دولت رها شده»، زمينه از جا كندگي ساخت اجتماعي ايران را فراهم آورد. دونالد ترامپ و نتانياهو احساس مي‌كردند كه در چنين شرايطي، فضاي عمومي براي كنش تهاجمي پر شدت عليه ساخت، نهادها و رهبران سياسي ايران به وجود آمده است. چنين ادراكي به مفهوم آن بود كه اگر ايالات متحده و اسراييل عمليات نظامي خود را به انجام رسانند، كشور و نهادهاي سياسي آن در وضعيت فلج‌شدگي، ابهام و عدم كنش متقابل قرار مي‌گيرند.
3- جنگ بدون راهبرد و خشم غريزي ترامپ و نتانياهو عليه ايران 
عمليات نظامي امريكا و اسراييل عليه ايران در شرايطي انجام گرفت كه آنان احساس مي‌كردند در زمان محدودي به پيروزي نظامي نايل شده و از اين طريق قادر خواهند بود تا بدون هرگونه چالش امنيتي، آينده سياسي ايران را شكل دهند. هدف امريكا و اسراييل از عمليات نظامي پر شدت عليه ايران را مي‌توان نابودسازي تمامي نهادهاي قدرت اقتصادي، امنيتي و اجتماعي دانست. عمليات نظامي عليه تأسيسات فرهنگي و دانشگاهي در شرايطي انجام پذيرفت كه هدف راهبردي ترامپ و نتانياهو معطوف به نابودي ساختار اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي و راهبردي كشور بوده است. 
در این شرايط ايران  تلاش کرد تا هويت خود را بازتوليد کند و «راهبرد مقاومت» را در دستور كار قرار دهد. گام نخستين چنين راهبردي، مقابله با امريكا و اسراييل بود. گام دوم معطوف به رويارويي با تمامي نهادهاي نظامي و امنيتي آنان در محيط منطقه‌اي بوده است. نهادهاي راهبردي امريكا كه در قالب پايگاه‌هاي نظامي و امنيتي در محيط منطقه‌اي خاورميانه و جنوب غرب آسيا سازماندهي شده بودند، نقش بسزايي براي حمايت از عمليات تاكتيكي عليه ايران داشته‌اند. 
امريكا تلاش داشت تا سياست تهاجمي خود عليه ايران را به گونه چندجانبه ساماندهي و هدايت نمايد. پايگاه‌هاي نظامي امريكا در كشورهاي منطقه‌اي نقش حمايتي و عملياتي نيروهاي مهاجم را عهده‌دار بودند. تمامي قابليت‌هاي پدافندي امريكا در محيط منطقه‌اي و چارچوب ساختار «نيروي فرماندهي مركزي ايالات متحده» به كار گرفته شد تا كنش تهاجمي امريكا عليه ايران با كمترين هزينه به انجام برسد. واقعيت آن است كه در جنگ 12‌روزه و همچنين تهاجم نظامي شكل گرفته در رمضان 1404، ايالات متحده درصدد بود تا قابليت‌هاي تاكتيكي خود در حوزه پدافندي را صرفا در ارتباط با اسراييل به كار گيرد. 
4. مقاومت و كنش تاكتيكي متقابل ايران در برابر عمليات تهاجمي امريكا و اسراييل
اگرچه يگان‌هاي عملياتي امريكا در پايگاه‌هاي نظامي كشورهاي منطقه‌اي حضور داشتند، اما قابليت پدافندي اين نيروها در مقياس مجموعه‌هايي كه در اسراييل ساماندهي شده بودند، بي‌نهايت محدود و ناكارآمد به نظر مي‌رسيد. در چنين شرايطي ايالات متحده، كشورهاي منطقه‌اي خليج‌فارس را قرباني حمايت و دفاع همه‌جانبه از اسراييل نمود. سياست امريكا معطوف به شرايطي گرديد كه جنگ عليه ايران را در فضاي كنش تهاجمي پر شدت قرار داده و انتظار داشت كه جمهوري اسلامي هيچگونه واكنشي نسبت به «سيستم تابع عملياتي» امريكا در محيط منطقه‌اي كه در قالب «نيروي فرماندهي مركزي» ايالات متحده فعاليت مي‌كردند، به انجام نرساند؛ درحالي كه ايران ناچار بود تا سياست تنوع حلقه‌هاي عملياتي براي ارتقاي ضريب دفاعي خود در برابر نيروهاي فرماندهي مركزي را در دستور كار قرار دهد. 
دونالد ترامپ در سخنراني اول آوريل 2026 درباره چرايي، چگونگي و فرآيندهاي جنگ عليه ايران، از ادبيات شعاري و مفاهيم كلي بهره گرفت و به اين موضوع اشاره داشت كه عمليات نظامي امريكا براي مقابله با قابليت هسته‌اي ايران شكل گرفته است، درحالي كه ديپلماسي سه‌جانبه‌ وزير خارجه ايران، گروسي و به همراه وزير امور خارجه مصر بيانگر اين انگاره‌ بود كه ايران از قابليت لازم براي مبادله يا رقيق‌سازي اورانيوم غني شده در مقياس 60 درصد برخوردار بوده و به همين دليل ديپلماسي را محور اصلي سياست امنيتي خود قرار داده بود. 
بخش ديگري از سخنان دونالد ترامپ در 2 آوريل 2026 معطوف به تهديدات پر دامنه عليه ايران و حتي كشورهاي اروپايي بوده است. ترامپ همواره سياست كنش تهاجمي پر شدت را به كار گرفته تا ايران و بازيگران رقيب را در وضعيت ابهام قرار دهد. سياست امنيتي ترامپ بار ديگر در جهت عقب‌نشيني تاكتيكي ايران به كار گرفته شد. تمامي تلاش ترامپ در اين سخنراني معطوف به تهديد ايران، ناتو و كشورهاي اروپايي بوده است.  خشونت گسترده و فراگير دونالد ترامپ عليه نهادها و تأسيسات صنعتي، اقتصادي، دفاعي و امنيتي ايران مربوط به انگاره‌اي است كه هرگونه پيروزي را صرفا از طريق خشونت و نابودسازي تأسيسات و نهادها امكان‌پذير مي‌داند. ترامپ همواره گروه‌هاي شهروندي و اجتماعي ايران را تهديد مي‌كند كه جمهوري اسلامي را به «عصر حجر» برمي‌گرداند. چنين انگاره‌اي به مفهوم آن است كه جنگ معنا و مفهوم خود را از دست داده است. 
درهم‌تنيدگي جنگ و سياست در انگاره دونالد ترامپ به پايان رسيده است. خشونت جايگزين جنگ گرديده و در چنين شرايطي انگاره هيستريك ترامپ، محور اصلي كنش عملياتي عليه ساخت سياسي، اجتماعي و صنعتي ايران شده است. هرگاه چنين فرآيندي در دستور كار قدرت‌هاي بزرگ به عنوان بازيگر مهاجم قرار گيرد، ساخت سياسي و اجتماعي كشور چاره‌اي جز مقاومت همه‌جانبه و فراگير نخواهد داشت. تهاجم نظامي به تمامي تأسيسات و نهادهاي اقتصادي و اجتماعي ايران به مفهوم مقابله با نظام سياسي نمي‌باشد.
نتيجه
 ترامپ از يكسو فاقد استراتژي براي مرحله‌بندي و زمان‌بندي جنگ بوده است. از سوي ديگر احساس مي‌كرد كه ايران در روزهاي اول عمليات در وضعيت فروپاشي قرار گيرد و در مرحله سوم اين انگاره را در ذهن مي‌پروراند كه قابليت‌هاي اقتصادي و راهبردي كشوري كه به نشانه‌هايي از خودكفايي و خوداتكايي نايل شده را كاملا نابود سازد. گراهام فولر در كتاب «قبله عالم» به اين موضوع اشاره دارد كه تاريخ نشان داده؛ اگرچه ايران در آغاز عمليات نظامي قدرت‌هاي بزرگ با نشانه‌هايي از ابهام و ناكامي روبه‌رو مي‌شود، اما در زمان محدودي قدرت خود را بازيابي نموده و در آن شرايط قادر خواهد بود از طريق مقاومت راهبردي، موجوديت تاريخي، هويتي و فرهنگي خود را حفظ نمايد.
مقاومت تنها راه حفظ موجوديت سياسي كشوري محسوب مي‌شود كه در معرض تهديدات پر دامنه قدرت‌هاي بزرگ و اسراييل قرار دارد. نگرش معطوف به كنش تهاجمي و خشونت نتانياهو و ترامپ بر اساس هيچگونه آموزه نظامي و امنيتي معنا پيدا نمي‌كند. هرگاه جنگ ماهيت غريزي و خشونت‌آميز داشته باشد و بازيگراني از جمله امريكا و اسراييل درصدد نابودي زيرساخت‌هاي يك كشور برآيند، در آن شرايط تمامي گروه‌هاي شهروندي ايراني در داخل و خارج از كشور به گونه اجتناب‌ناپذير ناچار خواهند بود تا از موجوديت تاريخي و سياسي خود براي مقابله با خشونت عريان گروه‌هايي كه داراي خصومت هيستريك مي‌باشند، محافظت نمايند.استاد دانشگاه تهران

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون