ايران و حيرت و شكوه
جعفر گلابي
«حيرت» تنها حالت عقلاني است كه در برابر ايران بزرگ قابل بروز است. بسان بسياري از حكما و فلاسفه كه جهان پرآشوب و پيشبينيناپذير و آكنده از رمز و راز را ديدهاند و جز حيرتشان نيفزوده است. ۲ هفته پس از آغاز جنگ امريكا و اسراييل عليه بوم و بر كهن و پرآوازمان همين جا عرضه داشتم كه تا همين لحظه فارغ از هر نتيجهاي كه مترتب جنگ شود، ايران پيروز شده و منصفان عالم در مقابلش تعظيم خواهند كرد.پيرامون جنگ عنيف ۴۰ روزه روزنامهها و سايتها و هفتهنامهها و ماهنامهها كفايت نميكنند، كتابها لازم است و نوشته خواهد شد و هزاران نكته باريكتر از مو شكافته خواهند شد. قلم در اين عرصه به عجز مبتلاست و ميان انتخاب انواع واقعيتها سرگردان. از كجا بگوييم و بنويسيم؟ از اوج مظلوميت و غربت يك ملت كه طي سالها هدف هزاران فشار و توطئه و خباثت و خيانت و جنايت و حمله و حيله و نامردي و نامردمي و زور و ضربه و حتي نامهرباني طبيعت قرار گرفت و پهلوانانه نشكست و ماند و الگوي ماندن شد؟ از اقتدارش بنويسيم كه ماندني سرافرازانه و خيرهكننده را به نمايش گذاشت؟ از كدام غم و غرورش بگوييم؟ آيا تجمع و راهپيمايي زير خطر بمب و موشك باورپذير است؟ در جايي نوشتم زحمت تاريخنگاري اين فصل را نكشيد، فردا كه دانشجويان تاريخ به اين نقطه برسند حرف استاد را نميپذيرند، خواهند گفت؛ استاد شعر ميگويي؟ افسانه ميبافي؟ آيا قصه اعجاز دانشمندان و مهندسان و نيروهاي مسلح قابل باور است كه در اوج تحريمها، موشكهاي نقطهزن بسازند كه همه كشورهاي منطقه و ناتو و امريكا جمع شوند و هر كس هر چه دارد رو كند و اين موشكها تازه به ۵ لايه دفاعي اسراييل برسند و شكوهمندانه عبور كنند و كودككشان نژادپرست را سيلي بزنند؟ شايد مردم كمتر بدانند كه فرزندانشان در جبهههاي نبرد چه كردهاند؟ سينه شهرهاي موشكي كه خود شهرهاي عجايبند آماج صدها، بلكه هزاران انواع بمبهاي هوشمند و سنگرشكن و چند تني قرار گرفت و چون ديو سپيدمان دماوند ماندند و قلههاي گيتي شدند.
بچههاي گمنام موشكپران چون رستم تهمتن دلاوريها كردند: آستانه شهرها بيوقفه بمباران شد تا بلكه وقفهاي در خشم و خروش قلندران پارسي به وجود آورند ولي آنان درنگ هم نكردند و راههاي پرواز خرمشهرها و خيبرشكنها را باز كردند. معجزهها در جبهههاي مقدم اينگونه بود ولي پشت جبههها هر جا كه مينگريستي، سلحشوري و پشتكار و عظمت تماشايي است؛ نيروهاي امدادي چونان فرشتههاي نجات كارستاني فوق تصور به وجود آوردند، مهندسان و كاركنان برق براي روشن ماندن چراغ خانهها جانانه جنگيدند، پرستاران و پزشكان در التيام زخمها حماسهها آفريدند، ميدانداري و كارزار از رانندگان و گمركيان تا پاركبانان و مغازهداران گسترش يافت و انصافا مسوولان دولتي مديريت را جلايي خيرهكننده بخشيدند و...آيا اندكي از اين هزارها كافي نيست كه عظمت تبلور يافته يك تمدن ديرين جهان ستايش شود؟ اي همه بشريت به سرزمين فردوسي خيره شو و بر خويش مباهات كن كه دنيا ايران را دارد. با اين همه ادامه كار همچنان به حيرتآفريني ايرانيان نيازمند است. تا تثبيت دستاوردهاي عيني ملت بزرگوار ايران راه پرپيچ خمي در پيش است. براي پشت سر گذاشتن اين راه با همان عزم و آگاهي و پشتكار و عياري و صبر و سلامت و خلوص ۴۰ روزه در صحنه بمانيم و دوباره و صدباره ايران و شهدايش را فرياد كنيم تا ماندن ديگرگونهاش را جشن بگيريم.