از غبار ميدان تا جوهر توافق
قادر باستاني تبريزي
دفاع تحسينبرانگيز جان بركفان ميدان نبرد، ملت ايران را روسفيد كرد و اكنون نوبت رزمندگان ديپلماسي است كه با همان صلابت تلاش كنند اين پيروزي بزرگ را تثبيت كنند. اگر تا ديروز صداي اقتدار از ميدان به گوش ميرسيد، امروز اين صدا بايد در قالب كلمات، توافقها و تصميمهاي دقيق و حسابشده بازتوليد شود. تا اينجاي كار، مجموعه مقاومت در ميدان و ديپلماسي، هماهنگ و قابل قبول عمل كردهاند و اين تركيب اگر حفظ شود، ميتواند ايران را از يك مرحله سخت عبور دهد. اما از اينجا به بعد، نقش جامعه، رسانه و نخبگان پُررنگتر از هميشه است. همه بايد كمك كنند تا اين مسير به نتيجه برسد، نه اينكه با ترديدها و توقعات غيرواقعي، آن را فرسايشي كنيم. مهمترين كمك در اين مقطع، مديريت توقعات است. توافق را نبايد به تابو تبديل كرد، همانطور كه نبايد آن را يك روياي دستنيافتني جلوه داد. تيم مذاكرهكننده با فشاري سنگين، هم از بيرون و هم از درون مواجه است كه اين فشارها فقط سياسي نيست، بلكه رواني و حتي جسمي است. تجربه همين چند هفته گذشته نشان داده كه اين تيم به شدت نسبت به فضاي داخلي حساس است. بالا بردن توقعات، طرح مطالبات انتزاعي و غيرقابل راستيآزمايي، كمكي به بهبود نتيجه نميكند و لابد دست منتقدان بيپايه را باز ميگذارد تا در آينده بگويند «از اول هم معلوم بود.» اين مسير، مسير كسب نتيجه مقدور است، نه اثبات حقانيتهاي فردي و جناحي. واقعيت اين است كه در جهان امروز، هيچ توافق بينالمللي، تضمين مطلق حقوقي ندارد. آنچه يك توافق را پايدار ميكند، توازن منافع است؛ اينكه ماندن در توافق براي همه طرفها سودمندتر از خروج از آن باشد...
بنابراين راهحل اصلي، حركت به سمت يك حل و فصل جامع است، نه توافقهاي نيمبند و موقتي كه هر لحظه در معرض فروپاشياند. در چنين شرايطي، آنچه اهميت دارد، انسجام داخلي است. همانگونه كه در ميدان، پشت رزمندگان ايستاديم و به آنها افتخار كرديم، اكنون نيز بايد بدون بهانهگيريهاي بيمورد، از مذاكرهكنندگان حمايت كنيم. آنها نيز فرزندان همين سرزميناند و بيترديد براي منافع كشور تلاش ميكنند.
مساله ديرپاي ما ايرانيان، ناتواني در يافتن نقطه تعادل ميان «ميدان» و «ديپلماسي» بوده است. گاهي دير از جنگ خارج شدهايم و هزينه دادهايم و گاهي زود به صلح تن دادهايم و فرصتها را از دست دادهايم. اينبار، شايد مهمترين آزمون ما همين باشد؛ اينكه بتوانيم با همان صلابتي كه جنگيديم، با همان ميزان تدبير مذاكره كنيم. اين يعني درك زمان، شناخت موقعيت و پرهيز از تصميمهاي احساسي.
شايد بتوان گفت در ساختار سياسي كشور، سطح اعتماد به نيروهاي نظامي غالبا بالاتر از اعتماد به ديپلماتها بوده و لابد دليل آن اين است كه دستاوردهاي نظامي ملموس، سريع و قابل اندازهگيرياند، اما دستاوردهاي ديپلماسي معمولا بلندمدت، پيچيده و تفسيرپذيرند. همين ويژگي باعث ميشود كه بهراحتي در معرض مناقشه و حتي تخريب قرار بگيرند. ازسوي ديگر، در فرهنگ سياسي چند دهه اخير، مذاكره با امريكا هيچگاه امري ممدوح تلقي نشده و همين پيشفرض ذهني، كار ديپلماسي را سختتر كرده است. در كنار آن، قدرت رسانهاي طرف مقابل و رقابتهاي سياسي داخلي، ميتواند هر دستاوردي را كوچك جلوه دهد يا حتي بيارزش نشان دهد، گويي اصلا اتفاقي نيفتاده است. ما گاهي در خودتحقيري و خائنپنداري ديگران، بيش از حد مهارت پيدا كردهايم.
در چنين فضايي، شفافيت يك ضرورت است، نه يك انتخاب. بايد واقعيتها را، بدون اغراق و در بالاترين سطح، با مردم در ميان گذاشت. تجربههاي تاريخي نشان داده كه صداقت، حتي اگر تلخ باشد، اعتماد ميسازد. همچنين اگر قرار است توافقي شكل بگيرد، لازم است در عاليترين سطح از آن حمايت شود تا حداقل در ميان حاميان نظام، شكاف و دوگانگي ايجاد نشود. جامعهاي كه در ميدان يكپارچه بوده، نبايد بر سر ميز مذاكره دچار چنددستگي شود.
پيروزي واقعي در گرفتن چند امتياز موقت روي كاغذ نيست، بلكه در عزم ساختن آيندهاي است كه در آن ميدان و سياست، دو بال يك پيكر باشند. اگر بتوانيم از اين گذرگاه با فهمي مشترك، صبري سنجيده و حمايتي مسوولانه عبور كنيم، آنگاه اين پيروزي در زندگي جاري مردم تداوم خواهد يافت. اگر امروز از سايه ترديدها عبور كنيم و به عزيزان مذاكرهكننده خود همان اعتمادي را هديه دهيم كه به مدافعان ميهن داديم، برگي زرين در تاريخ ورق خواهد خورد.
مخلص كلام، همه چيز در مسيري معنا پيدا ميكند كه از غبار ميدان آغاز شده و اگر درست فهم و مديريت شود، با جوهر توافق به سرانجامي ماندگار خواهد رسيد. توافقي كه از پس اقتدار بيايد و با تدبير صيقل بخورد، فردا به ثباتي تبديل ميشود كه نسلهاي بعدي با اطمينان به آن تكيه خواهند كرد و آنجاست كه تاريخ به قامت بلند عقلانيت ايراني، آفرين خواهد گفت.