براي وطنباختگان
مينو خالقي
حضرت مولانا ميفرمايد: «هر كسي كو دور ماند از اصل خويش/باز جويد روزگار وصل خويش...» به راستي آدمي زنده به اصالت ذات خود است و اگر جزيي وجدان در او باقي باشد روزگار وصل خويش را باز ميجويد. اما اين باز جستن به واسطه عقل و انديشه و وجدان انساني است. داستان همان گنجي است كه حضرت مولانا ميفرمايد در حياط خانه بود و آن شخص گرد جهان به دنبالش ميگشت و آن گوشه عالم نشاني منزلش را دادند و فهميد گنج در خانه خودش بوده است.حال داستان وطنباختگان نيز همين است. قلب و دل و جانشان اصالت خويش را فراموش كرده و به دنبال نايافتني ميگردند و كسي نيست بگويد كه گنج در خانه خود است نه در سراي بيگانه. نميدانم با چه عقلي و چه متر و معياري ميتوان همزبانان و همتباران خويش را به درهاي پرتاب كرد كه در آن درخواست حداكثري فرو ريختن بمب بر خانه و كاشانه و زيرساخت و محيط زيست آن است؟ شايد دوري زياد اينان از وطن، آنها را دچار عقدههاي فروخورده كرده و از آنجا كه به نظر ميرسد بسياري از آنان با جوامع محلي و دياسپوراي ايراني سلطنتطلب دمخور هستند، فضاي داخل ايران، خواست عموم ملت و فرهنگ غالب ايراني را به عمد از ياد برده و سعي در فراموشي آن دارند. متاسفانه بسياري سلطنتطلبان الفباي نظام سياسي سلطنتي، نمونههاي آن در دنيا، جايگاه نهاد شاه و نخست وزير و مجلس را هم نميدانند و از نظام سلطنت تنها شعار كينگ فلان را سر ميدهند و دركي از عمق فاجعه سطحينگري خود ندارند. تصور آنها از يك نظام سلطنتي اين است كه به اصطلاح فردا كه شاه بر زمامداري نشست، دولت، كادر اداري و كارمندان و متخصصان و ديپلماتها و ... را از آسمان وارد كرده و بر سر امور ميگمارند! يعني حتي دركي از اينكه همين مردم بزرگ شده در اين سرزمين با همين فرهنگ، زبان، مذهب، اعتقادات، آيين و رسوم بايد بدنه دولت را تشكيل دهند و چرخ صنعت و اقتصاد را بگردانند، ندارند. جالب آنكه به گفته بچه-شاهشان، آنها حاضر نيستند زندگي و رفاه و تحصيلات فرزند در كشور ديگر را رها كنند و به ايران بيايند و احتمالا قرار بر زمامداري امور به صورت شاه و دولت و حاكميت پروازي است! متاسفانه پديده دياسپورا، وطنفروشي و مزدوري اجنبي آن هم از بدترين و شيطانصفتترين بيگانه.
- چنانكه در دنيا اسراييل مشهورترين به كودككشي و نسلكشي است و رييس دولتش مجرم بينالمللي جرايم جنگي و عليه بشريت است- موضوعي است كه به اعتقاد من بيش از مطالعات اجتماعي نيازمند واكاويهاي روانشناختي است. جمعيتي كه در زمان بمباران هموطنان خويش به رقص و پايكوبي ميپردازند و با تكهتكه شدن بدنهاي كودكان معصوم ميناب، خوشحالي را افزون و درخواست بمباران بيشتر از اسراييل و امريكا دارند و گردهماييهاي تشكر از قاتلان برگزار ميكنند، دچار فروپاشيهاي رواني و عاطفي و فراموشي اصل و ذات خويش شدهاند. در غربتي گرفتارند كه در نظرشان به آن تبعيد شدهاند و براي بازگشت تنها راهحل را در تغيير ساختار حاكميت ايران ميبينند و شايد نقطه مهم بحث همين باشد كه اينها حتي در صورت رژيم چنج هم حاضر به حضور در كشور و ساختن خرابيهايي كه خود عامل آن بودهاند، نيستند؛ آنها درگير ظواهر غربند، به آنجا خو كردهاند و در ذهنشان ايران را جهان سومي تلقي ميكنند. من در اين نوشته بر آن نيستم تا همه نامهربانيها، بيتوجهيها و حتي بيرحميهايي كه به عدهاي از نخبگان اين سرزمين شده و آنها را فراري داده، توجيه كنم...
چراكه حتما طي سالهاي گذشته يكي از دلايل اصلي از دست دادن نيروي متخصص و تكنيكي در كشور همين سياست غلط رفتار با تفكر متفاوت و واپس زدن آنهاست. اتفاقي كه همهمان به خوبي ميدانيم نتيجهاي جز فرسوده كردن سيستم آموزشي، صنعتي و درماني كشور نداشته، چراكه مهمترين سرمايه هر كشور نيروي انساني آن است. اما آنچه اين مدت از دياسپوراي وطنفروش شاهد آن هستيم چيزي فراتر از اين مسائل است. اگر اندك انديشهاي درون كسي باشد، نميتواند و بهتر بگويم وجدانش اجازه نميدهد وطن را به بيگانه خونخوار بفروشد و اين نشان از مغزهاي پوسيده زنگزدهاي است كه حتما وجودشان در ايران هم سودي نداشت. آنها بر عكس آنچه اين ايام با دورويي و رنگ عوض كردن ميگويند، هم در اين جنگ عامليت داشتهاند هم تاثير. اگر ترامپ در سخنراني خود صحبت از خواست مردم ايران براي بمباران بيشتر و انتظار بمبهاي هر روزه ميكند، نتيجه ذهنيتسازي، فريادها، گردهماييها و درخواستهاي مداوم اين وطنفروختگان است. كساني كه بيرون از كشور نه آسيبي از جنگ ميبينند و نه جان و مالشان در خطر است.آنها كه همچون شيرين عبادي و بسياري همنوايان تجزيهطلبش، نامههاي درخواست جنگ به ترامپ روانه داشتند. ايران از اين روزهاي سخت عبور خواهد كرد و نظم جديدي در منطقه ايجاد ميكند و قرنها و هزارهها همچون گذشته زنده خواهد ماند، اما اي كاش بعد از اين جنگ هم هموطنان داخل كشور همين وحدت و انسجام و احترام به يكديگر و عقايد هم را حفظ كنند و هم وطنفروشان از عواقب كرده خود پشيمان شوند. نميدانم فردايمان چگونه خواهد شد، نميدانم خداوند براي آدمي چه مقدر ميكند فقط اين را ميدانم كه كاش خودش چنان كمكمان كند كه تا لحظه مرگ، اصالت درون و روزگار وصل خويش را از ياد نبريم. وطن را با همه كاستيهايش بر قلب و جان بفشاريم و به ثمن بخس، به بيگانه نفروشيمش. تاريخ پر از نام وطندوستان است و هرگز صفحهاي نيز به وطنفروشان اختصاص نداده است. بيوطني پايان هويت آدمي است.