• 1405 چهارشنبه 11 شهريور
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
بانک سپه fhk; whnvhj ایرانول بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 9297 -
  • 1405 چهارشنبه 26 فروردين

گزارش «اعتماد» از درگذشت سيدحسين موسوي تبريزي

از روحانيت انقلابي تا روحانيت اصلاح‌طلبي

گروه گزارش 

روز پنجشنبه زماني كه خبر درگذشت سيدحسين موسوي تبريزي در سن ۷۸ سالگي در شهر قم مخابره شد، فضاي سياسي كشور در خوف و رجاي جنگ و آتش‌بس و مذاكره توجه كمتري به اين خبر نشان داد. با اين وجود موسوي تبريزي يكي از بخش‌هاي بسيار مهم در كالبدشكافي جريان‌هاي سياسي در جمهوري اسلامي است.  او تنها يك روحاني يا يك سياستمدار نبود؛ او «تاريخ مجسم تطور» در جمهوري اسلامي است. درگذشت او نه‌تنها پايان زندگي يكي از نزديك‌ترين شاگردان امام خميني، بلكه بسته شدن فصلي از تاريخ سياسي ايران است كه در آن يك چهره از اوج «قاطعيت انقلابي» به لايه‌هاي «اصلاح‌طلبي و نوانديشي ديني» هجرت كرد. تجربه‌اي كه حالا در پيوند با نام او ثبت مي‌شود. نامي كه با روزهاي بيم و اميد دهه ۶۰ گره خورده و فرجامش در رداي مصلح حوزوي آرام گرفت.

 از حجره‌هاي تبريز تا نوفل‌لوشاتو

سيد‌حسين موسوي تبريزي در خانواده‌اي اصيل و مذهبي در تبريز متولد شد. نبوغ او در تحصيلات حوزوي باعث شد خيلي زود راهي قم شود. او از شاگردان برجسته امام خميني، آيت‌الله بروجردي و علامه طباطبايي بود و پيش از انقلاب از مبارزان فعال بود. اما ريشه راديكاليسم مثبت او در مبارزه، نه در كتاب‌هاي فقهي، بلكه در تجربه عيني عصر پهلوي شكل گرفت. او در دهه ۴۰ و ۵۰، شبكه‌اي از طلاب جوان آذري‌زبان را رهبري مي‌كرد كه پل ارتباطي ميان قم و تبريز بودند. حضور او در پاريس و در كنار امام خميني، او را به حلقه اول معتمداني بدل كرد كه قرار بود معماران قضايي نظام جديد باشند.  همين شد كه با كوله‌باري از فقه سنتي در زمره نخستين نام‌هاي قضايي در ساختار جمهوري اسلامي تثبيت شد.

 دوران «مشت آهنين»

 دادستاني كل انقلاب در توفان ۱۳۶۰

نام سيدحسين موسوي تبريزي با سال ۱۳۶۰ گره خورد؛ زماني كه پس از شهادت آيت‌الله قدوسي در بمب‌گذاري دادستاني، نظام در بحراني‌ترين وضعيت امنيتي خود قرار داشت. او به حكم امام خميني به سمت «دادستان كل انقلاب» منصوب شد. در آن برهه، ايران درگير يك جنگ داخلي نانوشته بود؛ رويارويي با سازمان مجاهدين خلق.  دوران حضور او در دادستاني كل (۱۳۶۰ تا ۱۳۶۳) مصادف با خونين‌ترين درگيري‌هاي خياباني و تقابل مسلحانه با سازمان مجاهدين خلق بود. موسوي تبريزي در اين دوران، فرماندهي جبهه قضايي را بر عهده داشت. همان روزها گفته بود در حالي كه «در جبهه‌هاي جنگ با عراق جوانان شهيد مي‌شوند، نبايد در پشت جبهه اجازه داد تروريسم خياباني ستون فقرات نظام را بشكند.» موسوي تبريزي در تمامي دهه‌ها بعد نامش ذيل عنوان كلي «دكترين قضايي دهه ۶۰» مورد قضاوت قرار گرفت و اظهارات و عملكردش در آن زمان درباره برخورد قاطع و بدون اغماض با شورش‌هاي مسلحانه، همواره يكي از نقاط بحث‌برانگيز كارنامه او باقي ماند.  او در مصاحبه‌هاي مشهور آن دوران، با صراحتي تكان‌دهنده از سرعت در اجراي عدالت سخن مي‌گفت. از ديدگاه او در سال ۶۰ بقاي نظام نوپا بر هر مصلحتي مقدم بود. او در آن سال‌ها نماد اقتدارِ قضايي نظامي بود كه براي بقاي خود مي‌جنگيد. منتقدانش او را به تندروي متهم مي‌كردند، اما او خود را سربازي مي‌ديد كه مامور پاكسازي ميدان از مين‌هاي نفاق است.

 هجرت فكري

از كرسي قضاوت به پارلمان و حوزه

پس از خروج از نهادهاي قضايي در اواسط دهه ۶۰، موسوي تبريزي به تدريج وارد فاز جديدي از زندگي سياسي شد. او كه در دوره‌هاي اول و سوم مجلس شوراي اسلامي نماينده بود، شاهد تغييرات عميق در لايه‌هاي قدرت و شايد يكي از چهره‌هاي اصلي در تولد چپ اسلامي در جمهوري اسلامي شد. پس از رحلت امام خميني در سال ۱۳۶۸ و تغيير فضاي سياسي، موسوي تبريزي به يكي از استراتژيست‌هاي جناح چپ مذهبي بدل شد. او دريافت كه تداوم نگاه امنيتي دوران جنگ در زمان صلح، مي‌تواند به انسداد سياسي منجر شود. اين نقطه آغاز چرخش استراتژيك او بود. او به جاي اصرار بر «قاطعيت»، بر «قانون‌گرايي» متمركز شد و در مجلس سوم، ازجمله كساني بود كه بر نظارت مجلس بر ساير نهادها تأكيد داشت.

 مجمع محققين و مدرسين

سنگر نوانديشي در قلب سنتي قم

موسوي تبريزي با درك اين مطلب كه سياست در ايران بدون ريشه در حوزه عقيم مي‌ماند، با تشكيل «مجمع محققين و مدرسين حوزه علميه قم» جرياني را رهبري كرد كه تلاش داشت قرائتي متفاوت از روحانيت سنتي ارائه بدهد. تا پيش از تأسيس اين مجمع، جريان اصلي سياسي در حوزه علميه قم عمدتا در قبضه جامعه مدرسين بود. مجمع محققين با حضور چهره‌هايي چون سيدحسين موسوي تبريزي، آيت‌الله بيات زنجاني و ديگر فضلاي نوانديش شكل گرفت تا ثابت كند كه «روحانيت» يك كل يكپارچه نيست و در درون حوزه، قرائت‌هاي دموكراتيك و سازگار با حقوق بشر نيز طرفداران جدي دارد. اين مجمع، در تقابل با «جامعه مدرسين» كه رويكردي محافظه‌كارانه داشت، به تريبون روحانيون نوانديش تبديل شد.  اين تشكل در طول سه دهه اخير، همواره پناهگاه روحانيون منتقد و تشكلي همسو با جريان‌هاي جامعه مدني بود. در مقاطع حساس تاريخ معاصر، به‌ويژه در حوادث سال ۱۳۸۸ و اعتراضات دهه‌هاي ۹۰ و 1400 همواره به عنوان «صداي منتقد درون سيستم» عمل كرده است. اين مجمع بارها با صدور بيانيه‌هايي نسبت به نقض حقوق شهروندي، برخوردهاي امنيتي با معترضان و انسداد سياسي هشدار داده است. موسوي تبريزي در اين جايگاه، ديگر نه يك دادستان، بلكه يك «تئوريسين صلح و مدارا» بود. او سعي كرد پيوندي ميان فقه جعفري و مفاهيم مدرني چون «جمهوريت» و «حقوق بشر» برقرار كند.

 آزمون سخت سال ۱۳۸۸ 

و ايستادگي بر مواضع

موسوي تبريزي در جريان حوادث سال ۱۳۸۸ و پس از آن، موضعي صريح در حمايت از اصلاحات گرفت. در حالي كه بسياري از هم‌قطاران سابق او در دهه ۶۰، در برابر حوادث ۸۸ سكوت كردند يا به سمت سركوب متمايل شدند، او در كنار معترضان ايستاد. او بارها از لزوم بازگشت به قانون اساسي و صيانت از حقوق مردم سخن گفت. در آن سال‌ها، دفتر او در قم چندين بار مورد تعرض نيروهاي لباس‌شخصي قرار گرفت و فشارهاي سنگيني بر وي وارد شد تا از حمايت خود از ميرحسين موسوي و مهدي كروبي دست بردارد، اما او تا آخرين روزهاي حيات سياسي‌اش بر لزوم رفع حصر و دلجويي از آسيب‌ديدگان تأكيد كرد. او مي‌گفت: «عدالتي كه در سال ۶۰ از آن دم مي‌زديم، براي استقرار حق بود؛ اگر امروز حق مردم تضييع شود، آن عدالت زير سوال رفته است.»

روحاني مخالف جنگ 

در سال‌هاي منتهي به 1404، موسوي تبريزي به رغم كهولت سن و بيماري، همچنان مرجع فكري اصلاح‌طلبان پيشرو باقي ماند. او در جريان تنش‌هاي بزرگ منطقه‌اي ايران در سال‌هاي اخير، همواره بر «عقلانيت ديپلماتيك» و پرهيز از جنگ غيرضروري تأكيد داشت. او معتقد بود كه قدرت واقعي ايران   در رضايت شهروندانش نهفته است.  او در آخرين بيانيه مجمع محققين، از حاكميت خواست تا با آشتي ملي، راه را بر نفوذ بيگانگان ببندد. درگذشت او درفروردين 1405، در حالي رخ داد كه جامعه ايران درگير بحث‌هاي عميقي درباره برداشتن شكاف‌هاي داخلي است.  ميراث موسوي تبريزي را نمي‌توان با خط‌كشي‌هاي معمول «سياه يا سفيد» سنجيد. او در خود، تضادهاي يك ملت را حمل مي‌كرد. او براي جريان اصلاحات، «وزنه‌اي فقهي» بود كه مي‌توانست از ديدگاه‌هاي مدرن سياسي در چارچوب حوزوي دفاع كند. او ازجمله روحانيوني بود كه به «حاكميت ملي» در كنار «مشروعيت ديني» باور داشت و حضور او به اصلاح‌طلبان وجاهت مذهبي مي‌بخشيد. طيفي از اصولگرايان او را به دليل عدول از مواضع انقلابي‌اش ملامت مي‌كردند اما براي منتقدان چپ و راست او همواره شخصيتي «پارادوكسيكال» اما مهم و قابل توجه باقي ماند. 

غروب نماد تطور روحانيت انقلابي

سيدحسين موسوي تبريزي، نمونه‌اي عيني از تحول فكري در بدنه روحانيت انقلابي بود. او كه روزگاري با حكم مستقيم امام خميني، مسوول برخورد با مخالفان نظام بود، در دهه‌هاي پاياني عمر خود به يكي از اصلي‌ترين منتقدان تندروي و مدافع «حقوق شهروندي» تبديل شد. زندگي او آينه‌اي از تاريخ ۵۰ ساله اخير ايران است؛ آينه‌اي كه در آن مي‌توان خشمِ انقلابي  و در نهايت، متانت اصلاحگري را ديد. درگذشت او، خلأ بزرگي در ميان روحانيون نوانديش قم ايجاد خواهد كرد. او صدايي بود كه از درون سنت، راهي به سوي مدرنيته و صلح مي‌جست. او در ميانه فشار هسته سخت قدرت و مطالبات راديكال جامعه، به دنبال راه سومي بود كه شايد با درگذشت او، پيمودنش براي اخلافش دشوارتر از هميشه باشد. با درگذشت چهره‌هاي كليدي مانند موسوي تبريزي، مجمع مدرسين و محققين حوزه علميه نيز اكنون با چالش جانشيني و انتقال مرجعيت فكري به نسل جوان‌تر طلاب نوانديش روبه‌رو است؛ نسلي كه بايد ميان ميراث انقلابي گذشته و مطالبات سكولار و مدرن نسل‌هاي جديد ايران، توازني دشوار برقرار كند.

 ميراث پاسخگويي: عبور از عصر انقلابي

شايد مهم‌ترين بعد زندگي موسوي تبريزي در دهه ۹۰ و ۱۴۰۰، تلاش براي بازخواني تاريخ بود. او در مصاحبه‌هاي متعدد در سال‌هاي پاياني عمرش، تلاش كرد تا اقدامات دهه ۶۰ را با توجه به شرايط «جنگ داخلي» و «تروريسم» تبيين كند. او با شهامت كم‌نظيري در گفت‌وگو با تاريخ‌نگاران، به دفاع از كليت نظام در آن دوران پرداخت، اما همزمان بر لزوم اصلاحات ساختاري در قوه قضاييه نيز پاي مي‌فشرد. او مدعي بود كه بسياري از تندروي‌هاي آن دوران ناشي از فضاي ملتهب جامعه و هيجانات انقلابي بوده و بايد ميان آن ضرورت‌ها و نيازهاي امروز جامعه تفكيك قائل شد. او در يكي از آخرين گفت‌وگوهايش گفته بود: «هر انساني ممكن است در تشخيص خود خطا كند، اما مهم اين است كه در مسير تكامل، از آن خطاها براي ساختن آينده‌اي بهتر درس بگيرد.» بخش بزرگي از هويت سياسي سيد حسين موسوي تبريزي در دهه‌هاي پاياني عمرش، صرفِ مواجهه با ميراثي شد كه خود در سال‌هاي آغازين انقلاب معمار آن بود.  راه «گفت‌وگو» را برگزيد و به «دادستاني» تبديل شد كه خود را در پيشگاه پرسش‌هاي نسل‌هاي بعد قرار داد. موسوي تبريزي در سال ۱۳۶۰، در حالي بر كرسي دادستاني كل انقلاب نشست كه نظام در آستانه بحران داخلی بود. او در آن زمان معتقد بود كه در مواجهه با «باغي» (كسي كه عليه حكومت اسلامي دست به سلاح مي‌برد)، رأفت معنا ندارد. جملات مشهور او در آن دوران كه بر «سرعت در محاكمه و اجراي حكم» تأكيد داشت، تا دهه‌ها به عنوان سند راديكاليسم او بازنشر مي‌شد. او در آن زمان معتقد بود كه براي جلوگيري از جنگ داخلي گسترده‌تر، بايد «مشت آهنين» نظام را به رخ كشيد. او در اين سال‌ها تلاش كرد تا ميان دو مفهوم تفكيك قائل شود: نخست دفاع از اصل ضرورت زمان. او تا پايان عمر معتقد بود كه برخورد با سازمان مجاهدين خلق در سال ۶۰ يك «ضرورت تاريخي» براي حفظ تماميت ارضي و بقاي نظام بود. دوم پذيرش خطاهاي رويه‌اي. او در عين حال شجاعت اين را داشت كه بگويد در آن فضاي هيجان‌زده و جنگ‌زده، ممكن است احكامي صادر شده باشد كه با معيارهاي دقيق فقهي و حقوقي امروز همخواني نداشته باشد. او به صراحت از «تندروي‌هاي خودسرانه» در برخي از لايه‌هاي قوه قضاييه آن زمان انتقاد مي‌كرد و سعي داشت حساب كليت ضرورت انقلاب را از خطاهاي فردي جدا كند. موسوي تبريزي با پاسخگو شدن، يك تابوي بزرگ را در ميان روحانيون ارشد شكست: «تابوي خطا ناپذيري انقلابيون». او با لحني متين و فقهي، توضيح مي‌داد كه چگونه يك انقلابي مي‌تواند در گذر زمان، با تكيه بر تجربيات تلخ و شيرين به درك جديدي از «حق‌الناس» برسد كه در فضاي سياسي ايران گامي بلند به سوي «شفافيت تاريخي» و «مسووليت‌پذيري سياسي» محسوب مي‌شد.

 

 

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون