نگاهي به نمايشنامه «تبار نيرومند» وله شوينكا
قرباني انسان انديشمند
نسيم خليلي
بر تن عروسك بلاگردان كوچكي بر فراز صحنه تئاتر، جلوي چشم تماشاگران، رختي رنگارنگ و محلي پوشانده ميشود تا براي به نابودي سپردن پليديهاي سال كهنه، بر اساس يك آيين نمادين قديمي، در دل روايتي تكاندهنده، به دار آويخته شود، روايتي يادآور سنتي پهناورتر از موطن اين عروسك بلاگردان در آفريقا كه يادآور عروسك غم و شادي در ميان مردمان بومي گواتمالا هم هست، آنها كه اين عروسكها را چه براي انرژيدرماني و چه براي زينتآلات سنتي بازآفريدهاند، گفتهاند كه در گواتمالا وقتي مادري احساس ميكرد كودكش از چيزي غمگين است، اين عروسك را ميساخت و همين كه فرزندش با در آغوش گرفتن اين عروسك، درددل ميكرد و رهسپار خواب ميشد، مادر عروسك را پنهان ميكرد يا به رود ميسپرد و صبح فردا وقتي كودك به دنبال عروسك ميگشت، مادر به او ميگفت كه عروسكِ كوچك بلاگردان شده و غم و غصهها را با خودش به دوردستها برده است. اين سنت نمادين تا وقتي كه معطوف به يك عروسك رنگين و كوچك است، شيرين و تسلابخش مينماياند اما وقتي تحت تاثير برخي كژانديشيهاي افراطي، سنتها رنگي ديگر به خود ميگيرند و افزون بر عروسك به دنبال قرباني انساني ميگردند. آنجاست كه هنرمند منتقد و كنشگر انسانگرا به ميدان بازآفريني و بازنويسي روايت ميآيد تا بكوشد با بازتعريفي انسانمدارانه، نمادهاي رهاييبخش آيينها را به خدمت كرامت انساني دربياورد. نمايشنامه عميق و نمادگرايانه «تبار نيرومند» با همين رويكرد و به قلم وُله شوينكا نوشته شده و از سوي نشر وزين نيلا به بازار كتاب آمده تا در روزگاري كه شوربختانه باز هم بايد كه در جستوجوي كرامت انساني و رستگاري و آزادگي برآييم، يادمان بيندازد كه همواره اين انسان انديشمند است كه در قلب نگاه تودهوار و غلبه فرهنگ سنتي، براي آرمانها و بهبود جامعه به قربانگاه ميرود. وله شوينكا، نويسنده، پژوهشگر و فعال سياسي و اجتماعي اهل نيجريه است كه شورمندانه در نگاشتههايش، فرهنگ آييني و سنتهاي جامعه قبيلهگراي زادگاهش را بر اساس مولفههاي انسانمحور و خردگراي مدرن به چالش ميكشيد تا ضمن پاسداشت فرهنگ نياكان، يادآوري كند كه براي اثرگذاري و لزوم روزآمدي چنين آيينهايي، هنرمند و به ويژه هنرمند بومي بايد كه فرصت و جسارت نقد و بازنگري در چنين گفتماني را داشته باشد. شوينكا از بستر سنتزده نيجريه برخاسته بود و تحصيل در دانشگاه ليدز انگلستان در رشته ادبيات و به عنوان دانشجويي زبده و خلاق، از او يك منتقد و كنشگر دست به قلم ساخته بود با كارنامه پرباري از رمان و نمايشنامه و مقالات نظري در گستره فرهنگ و فولكلور و ادبيات تطبيقي. «تبار نيرومند» در اين ميان اثري شاخص بوده است؛ «در اين اثر شوينكا براي نخستينبار با بازخواني مراسم آييني بلاگردان سال نو كه در فرهنگ يوروبا (فرهنگ مردمان بومي در غرب آفريقا) جايگاهي ويژه دارد، روشنفكر آرماني خود را در قالب قهرمان قرباني به تصوير ميكشد.» سعيد طلاجوي، مترجم كتاب ضمن برگردان سليس نمايشنامه به فارسي، در مقاله روشنگرانهاي كه به عنوان تكمله بر نمايشنامه افزوده، مقالهاي تحت عنوان «تبار نيرومند: انديشمند در جايگاه قهرمان قرباني» بر نقش فرهنگي اصلاحگرانه شوينكا در مواجههاش با فرهنگ قبيلهگرايانه موطنش تاكيد دارد و تصريح ميدارد كه: «روند نمايش شوينكايي با بازخواني ريشههاي اسطورهاي آيينها به تدريج عناصري را كه بر حذف رقيبان، تكصدايي و قبيلهگرايي تاكيد دارند به چالش ميگيرد تا ارزشهاي جامعه چندصدايي، مردمسالار و انسانمحور را جايگزينش كند.» نكته جالب و شگفت اما آنجاست كه هم طلاجوي و هم مفسران و محققان ديگري كه به مشي و پيشينه مطالعاتي قوي و غني شوينكا و بازتاب هوشمندانه آن بر نگاشتههاي وي نگريستهاند، تاكيد دارند كه او در نقد نگرههاي آييني، ضمن تمركز بر نمادهاي فرهنگي يوروبا، نگاهي جهانشمول هم دارد و از همين رو بافت فكريِ پسِ نمايشنامههايش و مخصوصا «تبار نيرومند» را بايد بر مبناي «پژوهشهاي گسترده و وسواسگونه او در بنيانها و ابزارهاي روند آيينهاي نوزايي اجتماعي» تحليل كرد. يعني اينكه نمايشنامه جسورانه او فقط يك طغيان روشنفكرانه بر ضد فرهنگ قبيلهگرايانه زادگاهش نيست بلكه پهنه انديشگي مردمان را در سراسر گستره فرهنگي جهان نشانه گرفته است؛ با اين همه روشن است كه تمركز اصلي شوينكا بر آن جزيياتي است كه از شخصيت قرباني در آيينهاي پاكسازي سال نو در ميان اقوام غرب آفريقا به ياد دارد. جزيياتي كه گاه رنجش ميدهند مخصوصا آن بخش از اين آيينها كه ضد كرامت انساني بوده است. وقتي كه «مراسم با گزينش يك بلاكش همراه بوده است - غريبه يا فرد عقبماندهاي را با داروهاي مخصوص براي مراسم آماده ميكردهاند، كوچه به كوچه ميبردهاند و پس از تحمل رنج و نفرين به همراه نمادهاي پليدي و بديمني از شهر بيرون ميراندهاند.» يا جاهايي مثل جوامع اطراف رود نيجر كه «نقش بلاكش به صورت موروثي در خانوادهاي از پدر به پسر ميرسيده است. بلاكش در روندي جانفرسا و مخاطرهآميز پس از حمل قايقي كوچك از ميان كوچهها و تحمل لعن و لگد مردم و باري كه هرلحظه با اشيای بديمن مردم سنگينتر ميشد، قايق را با مد رودخانه به اقيانوس ميرسانده و پس از تخليه آن به ميان قوم بازميگشته است.» قهرمان نوانديش روايت شوينكا، امان، بهرغم تعلق به چنين خانوادهاي با تباري نيرومند، دگرانديشانه بر اين باور است كه به جز اين كار آييني دشوار -كه ضد كرامت انساني هم هست - كارهاي بهتر و مهمتري كه براي اجتماع مفيد باشد، ميتوان انجام داد: «پدر تو زندگي وظايف ديگهاي هم هست. اين كار به درد من نميخوره. كاراي بزرگتري هم هست كه تو ازشون هيچي نميدوني...» و از همين روست كه امان از روستاي اجدادي دور و در روستايي ديگر بهيار و آموزگار ميشود تا كار بزرگش را اينگونه معنا كرده باشد، حالا او غريبهاي است در معرض بلاگردان شدن مخصوصا وقتي در سنگر دفاع از كودك عقبماندهاي برميخيزد كه قبيلهگرايان ميخواهند بلاگردانش كنند؛ امان در نقش يك انديشمند قرباني، در روايت شوينكا خود را سپر بلايي ميكند كه قرار است بر سر ايفادا، كودك عقبمانده، فرو ببارد، اين نقطه شكوه نمايشنامه اوست و در عين حال بازتابدهنده باور پژوهشگرانه او در مقام يك استاد ادبيات تطبيقي مبني بر «شباهتهاي بين مفهوم فداكاري و خودقربانگري در دين يوروبا و اديان ابراهيمي.» مولفهاي كه در عين حال ميتواند يادآور «كوسهبرنشين» و «مير نوروزي» ايراني هم باشد، امري بديهي «ناشي از ريشههاي مشترك باورهاي انسان درباره زمين و آسمان و باروري»؛ همچنان كه بر اساس آنچه طلاجوي در مقالهاش نوشته، نمادهايي از آن «در آيينهاي «اميرِ بدشاهي» يا «جشن ابلهان» هم ديده ميشود كه ويكتورهوگو نمونهاي از آن را در گوژپشت نتردام به تصوير كشيده است.» و از همين روست كه «تبار نيرومند» شوينكا، نمايشنامهاي است براي تكان دادن روح جهاني انسان؛ براي بازانديشي او و تلنگر زدن به دغدغههاي بازجست كرامت انساني در جان و ضمير او.