• 1405 دوشنبه 13 مهر
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
fhk; whnvhj بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 9298 -
  • 1405 پنج‌شنبه 27 فروردين

تاملي بر يكي از گونه‌هاي نمايشي

تئاتر سياسي: دغد‌غه‌اي فانتزي

علي حسين‌پور

«يك قرن بعد
آبراهام لينكلن در سال 1846 به عضويت كنگره  امريكا  درآمد.
جان فيتز جرالد كندي يك قرن بعد، در سال 1946 به عضويت كنگره امريكا  درآمد.
آبراهام لينكلن، سال 1860 به مقام رياست‌جمهوري ايالات متحده امريكا رسيد.
جان فيتز جرالد كندي يك قرن بعد، سال 1960 به رياست‌جمهوري  ايالات متحده  امريكا رسيد.
آبراهام لينكلن برده‌داري در امريكا را غيرقانوني اعلام كرد و جان فيتز جرالد كندي قوانين مدني نويني به سود سياهپوستان وضع كرد.
همسران آبراهام لينكلن و جان فيتز جرالد كندي هر دو زماني كه در كاخ سفيد زندگي مي‌كردند، پسربچه‌شان را از دست دادند.
آبراهام لينكلن و جان فيتز جرالد كندي هر دو روز جمعه در حضور همسران‌شان، در حالي كه نشسته بودند و جمعيت برايشان كف مي‌زد، از پشت مورد اصابت گلوله قرار گرفتند و به قتل رسيدند.
قاتلان هر دو رييس‌جمهور در فاصله يك قرن به دنيا آمده بودند (1839 و 1939) .
قاتل آبراهام لينكلن در يك تئاتر به او شليك كرد سپس در يك انباري خود را پنهان ساخت، در حالي كه قاتل كندي از يك انباري به او شليك كرد و بعد در يك سينما خود را پنهان كرد. هر دو قاتل پيش  از محاكمه  به قتل  رسيدند.
جانشينان لينكلن و كندي هر دو جانسون نام داشتند (اندرو جانسون و ليندون جانسون)، هر دو از حزب دموكرات جنوب امريكا بودند و هر دو در فاصله يك قرن به دنيا آمده بودند (1808 و 1908) . آندرو جانسون 10 سال پس از لينكن فوت كرد و ليندون جانسون 10 سال پس از كندي.
نام منشي كندي، لينكلن بود و از او خواسته بود آن جمعه به تئاتر نرود و نام منشي لينكن، كندي بود و از او خواسته بود آن جمعه به دالاس نرود.
نام Kennedy و نام Lincoln هر دو 7 حرف دارند. نام و نام‌خانوادگي قاتل آنان سه بخشي است و 15 حرف دارد (John Wilkes Booth و Lee Harvey Oswald) .
لژ تئاتري كه لينكلن در آن به قتل رسيد، «لژ كندي» نام داشت و مدل ماشيني كه در آن كندي به قتل رسيد، «لينكلن» بود. مدل ماشين كندي «فورد» بود و تئاتري كه  در آن لينكلن  به قتل رسيد «تئاتر فورد»  نام داشت.
«سرانجام، اين سال‌ها نيستند كه در زندگي ما اهميت دارند، بلكه زندگي ما در اين سال‌هاست كه واجد اهميت است.» - آبراهام لينكلن
«مشكلات جهان به دست آدم‌هاي شكاك يا نااميد كه افق ديدشان به واقعيت‌هاي بديهي محدود است حل نمي‌شود. ما به انسان‌هايي نيازمنديم كه بتوانند آنچه تاكنون وجود نداشته را در خيال خود متصور شوند.» - جان فيتز جرالد كندي» (1) 
  
متن بالا، مقدمه نمايشنامه «تجربه‌هاي اخير» اثر اميررضا كوهستاني است. شايد تمايلم به كشف آينده، من را وادار به استفاده از اين متن كرد؛ هر چند آگاهم كه تلاش براي كشف آن اشتباه است؛ همان‌طور كه لينكلن و كندي بدان اعتراف كرده‌اند. 
علي‌اي‌حال از مقدمه بگذرم و به بحث موردنظر خود بپردازم. واژه «درام» ريشه گرفته از واژه لاتين «دران» است. در يونان باستان، دران به معناي عمل و كنش بود، اما نه هر كنشي؛ بلكه كنشي كه سياسي يا به اصطلاح «پليتيك»  باشد.
در گذشته، تئاتر با سياست و امر سياسي، پيوندي جدانشدني داشت و درام‌ها و تئاترها بر اساس اتفاقات سياسي خلق مي‌شد. در آن موقع، بخش عمده مردم جامعه يونان به سالن‌هاي بسيار بزرگ روباز مي‌رفتند تا به تماشاي تئاتر بنشينند. اصلا يكي از مهم‌ترين علت‌هايي كه تراژدي را پديده‌اي مختص يونان باستان مي‌دانند كه در تاريخ ديگر تكرار نشده است، پيوند آن با پديده «دولت‌شهر» يا همان «پليس» است كه فقط در جامعه و سياست يوناني وجود داشته است؛ بنابراين پس از آن در تاريخ، تئاترِ تراژيك داريم اما تراژدي خير.
پس از دوره‌اي كه گويا سياست و تئاتر چندان كاري با يكديگر نداشتند، در قرن بيستم به خصوص پس از جنگ‌هاي جهاني، تئاتر سياسي بسيار رشد كرد و گسترده شد و سبك‌ها، فرم‌ها و ژانرهاي مختلفي در راستاي اين رويكرد شكل گرفت كه مي‌توان نقطه شروع جدي و ساختارمند شده آن را با برشت و پيسكاتور دانست؛ هر چند كه ريشه‌هاي شروع آن  به قبل  از اين دوره  برمي‌گردد؛ مثل نمايشنامه بسيار مهم «ويتسك»  اثر بوشنر.
پس از برشت و پيسكاتور، تئاتر سياسي به رشد و گسترده‌تر شدن خود ادامه داد؛ مثل جنبش‌هاي تئاتري‌ امريكاي لاتين از جمله كارهاي آگوستو‌ بوآل، جنبش‌هاي تئاتري بعد از مه‌68، جنبش‌هاي تئاتري و پرفورماتيو متاخرتر مثل آثار فمينيستي، پسااستعماري و... و تعداد فراواني از جنبش‌‌ها و سبك‌هاي ديگر با رويكرد مورد بحث در سراسر دنيا.
اما با اين وجود، تئاتر، تاثير بيروني و كاركردي عملي از خود برجاي نمي‌گذاشت -  البته همچنان نيز نمي‌گذارد - مساله، نه عدم دغدغه‌مندي تئاتر، بلكه در فاصله بسيارش با جامعه و مردم بود كه طي ساليان متمادي ايجاد شده و تئاتر را تبديل به يك هنر شخصي و مربوط به يك قشر خاص و مخاطب محدود كرده بود. اين امر علت‌هايي دارد كه پرداختن به آن از دانش من و همچنين حوصله اين يادداشت خارج است كه البته يكي از مهم‌ترين علت‌ها را اختراع تصوير و سينما مي‌دانم. بنابراين تئاتر سياسي در دوران معاصر بيشتر شبيه به يك شعار فانتزي است تا يك واقعيت بيروني. 
تئاتر به شكل حرفه‌اي آن در ايران سبقه چندان كهني ندارد و تاريخش تماما معاصر است. فلذا از همان ابتدا كه تقريبا اواسط حكومت قاجاريه بود، آنچنان مخاطبي خارج از قشر و مخاطب خاص خود نداشته است. البته كه همچون ساير نقاط جهان، آثار و جريان‌هاي مهمي -  البته اگر معتقد باشيم تئاتر ايران تا به اكنون اصلا جرياني ساخته باشد -  در ارتباط و همراه با اتفاقات و بحبوحه‌هاي مهم سياسي ساخته شده است، اما همان‌طور كه گفته شد، چندان از قشر مخاطب خاص خود خارج نشده و كاركرد بيروني خاصي نداشته است.
ولي در مقاطع مختلف تاريخِ تئاتر ايران، آثار مهمي در واكنش يا در ارتباط با وقايع مهم سياسي خلق شده و تئاتر حداقل سعي كرده است پيوندي با جامعه برقرار كند؛ مانند تعزيه ترور ناصرالدين شاه، تعزيه ميرزارضا كرماني، مرگ يزدگرد، عباس آقا كارگر ايران ناسيونال، پچ‌پچه‌هاي پشت خط نبرد، جريان تئاتر غيررسمي - يا به قولي ديگر تئاتر زيرزميني - پس از 1401 و... .
همان‌طور كه گفته شد، با اينكه شايد اين آثار و كارها، كاركرد گسترده و بيروني زيادي نداشته است، با اين حال فعاليتي انجام مي‌شد و تئاتر سعي مي‌كرد دغدغه‌مندي اجتماعي خود را حفظ كند و كاملا تعطيل نشود. از زمان شيوع كرونا، حضور افراد كنار يكديگر براي حيات انسان خطرناك بود، اما جوهره تئاتر مبتني بر حضور است. تئاتر، تنها هنري است كه بدون حضور انسان، معنا پيدا نمي‌كند و تا حضور نباشد،  تئاتري وجود  نخواهد داشت.
بنابراين حيات انساني با حيات تئاتري در تعارض قرار گرفت و تئاتر به حالت تعطيل يا حداقل نيمه تعطيل درآمد. اما مساله به دوران كرونا محدود نماند؛ بعد از كرونا، عادتي تازه وارد تئاتر شده بود كه با هر اتفاق بزرگ يا كوچكي تئاتر به حالت تعطيل در مي‌آمد؛ چه توسط خود تئاتري‌ها چه عوامل بيروني و غيرتئاتري. از اين رو، تئاتر، دغدغه‌مندي اجتماعي خود را بيش از پيش از دست داد و بيشتر از گذشته، خود را در ورطه برچسب‌هاي غير ضروري بودن، غير كاربردي بودن و تزييني بودن انداخت.
1- نمايشنامه «تجربه‌هاي اخير»
 نوشته اميررضا كوهستاني 

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون