سوداي توسعه در ساحل دزدان
نيوشا طبيبي
خانم ريم الهاشمي (وزير مشاور در امور همكاريهاي بينالمللي امارات) با انتقاد شديد از سياستهاي تهران گفت: «كاملا روشن است كه آنها اين مسير را انتخاب كردهاند، زيرا ما همه آن چيزي هستيم كه آنها نيستند. ما الگويي از رفاه اقتصادي هستيم. ما از ثروت نفتي خود براي ساخت يك قدرت اقتصادي استفاده كرديم؛ آنها ثروت خود را صرف برنامههاي هستهاي شرورانه، موشكها، پهپادها و نيروهاي نيابتي كردند.» (يورونيوز)
نميدانم فيلم The Truman Show را ديدهايد يا نه؟ داستان درباره مردي است كه از كودكي در محلهاي ساختگي و جلوي دوربينهاي تلويزيوني زندگي ميكند، بيآنكه خود خبر داشته باشد. اهالي محل بازيگراني هستند كه هر شب به خانههاي واقعي خود ميروند و صبح دوباره به استوديو بازميگردند و قهرمان فيلم تصور ميكند كه زندگي آرام و سعادتمندانه او، تمام واقعيت است!
ريزكشور امارات در چنين وضعيتي زندگي ميكند. غربيها، فضايي استوديويي را به اماراتيها به جاي رفاه و استقلال و پيشرفت فروختهاند. در اين ريزكشور جز دو شهر دوبي و ابوظبي، چند اميرنشين- شهر ديگر، ناكجاآبادهاي عقبماندهاي هستند كه حتي از سادهترين امكانات درماني و بهداشتي هم محروم ماندهاند.
در ريزكشور امارات، قانون و عدالت يعني «شيخ». خانوادههاي حاكم، بالاتر از هر قانون و مصوبهاي ميايستند. ساختار حكومت، بيشتر ماكتي مدرن از نظام قبيلهاي است. دولت امارات از چند سال پيش وزارتخانههاي جديدي داير كرد و چندين زن را بر صدر اين وزارتخانهها نشاند، اما واقعيت اين است كه نه كابينه صورتي واقعي دارد، نه قوه مجريه و قوه مقننه و قوه قضاييه مستقلي وجود دارد. همه چيز اول در قامت شخص رييس امارات - اكنون شيخ محمد بن زايد - و در قدم بعدي در قدرت خاندانهاي حاكم اميرنشينها خلاصه ميشود. ممكن است شيخ ابوظبي صبح از خواب بيدار شود و تصميم بگيرد كه مقيمان قانوني يك كشور را از حق اقامت محروم و داراييهايشان را هم مصادره كند. اين اتفاق چندين بار افتاده است. همين چند سال پيش در پي اختلافات قطر با سعودي و امارات، شيخ امارات، تمامي اتباع قطري را يك شبه اخراج و دسترسي به اموال و حسابهاي بانكيشان را مسدود كرد. حتي پاسپورتهاي صادر شده براي خارجيها - مواطنها - يا پاسپورتهاي با اعتبار ده ساله هم ايمني و حقوق معمول شهروندي براي دارنده ايجاد نميكند و هر لحظه ممكن است بنيان زندگي يك مهاجر در دشمني يا رنجش يك فرد اماراتي فرو بريزد و دسترنج يك عمر كارش مصادره و خودش از كشور اخراج شود.
در موضوع عدالت، قوه قضاييه اين ريزكشور به شدت فاسد و در دست نيروهاي امنيتي و البته منويات خاندانهاي حاكم است. محال است يك فرد عادي بتواند حق خود را از اين عشيرههاي حاكم و عشيرههاي وابسته به آنها مطالبه كند. حتي در يك تصادف سادهاي كه در آن مقصر به وضوح مشخص است، اگر مقصر فردي از قبايل قدرتمند و حاكم باشد، تبرئه و طرف مقابل (خسارتديده) بدون تاخير مقصر شناخته ميشود.
در اين ريزكشور از كارگر خارجي به كلي انسانزدايي شده و به سنت بردهداري رايج در ساحل دزدان - كه تا اوايل قرن بيستم همچنان برپا بود - رفتار ميشود. كارگران فاقد حقوق اوليه آدمي هستند، به آنها در حد زنده ماندن حقوق پرداخت ميشود، بهرغم ابلاغ قوانيني جهت محدود كردن ساعات كاري كارگران در گرماي تابستان، اين قوانين شامل حال كارفرماهاي قدرتمند اماراتي نميشود. هيچ دادگاهي به شكايت كارگران از كارفرمايان اماراتي رسيدگي نميكند، در صورت تشكيل جلسه بدون تاخير راي به برائت طرف اماراتي داده ميشود و شاكي از كشور اخراج و ورودش براي هميشه ممنوع ميشود!
اماراتيها چنان قوانين تبعيضآميزي عليه خارجيهاي مقيم كشورشان - جز غربيهاي اروپايي و امريكايي - دارند كه اصطلاح «لوكال» و محلي بودن، براي آنها نشاني از مصونيت و نفوذ است. جماعت ذوقزده تازه به دوران رسيده، با تصور اينكه اين اصطلاح در همه جاي دنيا برايشان كاربرد و برندگي ايجاد ميكند، حتي در اروپا هم از آن استفاده ميكند. من خود در يكي از هتلهاي اسپانيا شاهد بودم كه فردي اماراتي براي آنكه اتاق رزرو شدهاش را به درجهاي بالاتر ارتقا دهد، فرياد ميزد: «من لوكال هستم!» و كارمندان اسپانيايي متعجب مانده بودند كه منظور طرف چيست؟! من به تجربه زندگي در امارات منظور باديهنشين تازه به دوران رسيده را ميفهميدم. آنچه درباره اشتغال زنان و تصدي زنان در مديريت بر مجموعههاي اماراتي ميبينيد، جز نمايشي پوچ و توخالي چيز ديگري نيستند. رفتار واقعي با موضوع زن در جامعه امارات بسيار عقب افتاده و بدوي است.
آنها هيچ پيشرفتي در اين زمينهها نداشتهاند و همچنان در اين امور و بسياري از امور ديگر زيربنايي، حقوقي و ساختاري از كشور عزيز ما عقب هستند و البته هرگز به ما نخواهند رسيد.
اماراتيها سالهاست در حسرت ريشه داشتن ميسوزند، كار به جايي كشيده كه حتي براي ابنسيناي ايراني، هويت اماراتي ميتراشند و به خورد بچه مدرسهايهايشان ميدهند. آنها در خلوت خود و در پس برجهايشان از پوچي هر چيزي كه دارند با خبر هستند. آنها خوب ميدانند كه مردم عادي اميرنشينهايي مثل امالقوين و فجيره و راسالخيمه، هنوز با توسعه فرسنگها فاصله دارند. اماراتيها توانايي تامين غذاي خود، مهيا كردن بهداشت و درمان و داروي خود و حتي دفاع از خود را ندارند. آنها رولزرويس و برجالعرب و ايرباس ۳۸۰ دارند، اما مفاهيم بسيار بزرگي را كم دارند، مفاهيمي كه آنها را عذاب ميدهد و موجب حسادت پايانناپذيرشان به ايران و ايراني شده است. اين مفاهيم را نميشود از اروپا و امريكا خريد و وارد كرد: آنها فرهنگ و تاريخ ندارند.
تصور نكنيد كه آنها تلاشي براي خريد تاريخ نكردهاند، چند سال پيش محله بستكيه دوبي -محلهاي كه به دست اهالي بستك هرمزگان بنا شده است - به قصد ايجاد بافتي تاريخي توسعه داده شد! يعني با كمك مهندسان و طراحان اروپايي اين محله را به همان سبك و سياق گسترش داده و نامش را هم تغيير دادهاند. در گام بعد براي آن تاريخ هم تراشيدهاند، غافل از آنكه تاريخ و فرهنگ در بستر روندي تاريخي شكل ميگيرند و قابل خريد و فروش نيستند.
غربيها جيب آنها را خالي كردهاند و سوداي «قدرت اقتصادي» را به آنها فروختهاند، اما در غرب و در واقعيت هنوز هم آنها را قبايل ساكن ساحل دزدان ميدانند. به آنها پوستهاي از پيشرفت و خيال خامي از توسعه فروخته تا نفت و محصولات پتروشيمي برايشان مجاني تمام شود. درآمدهاي آنان را در صنايع خود سرمايهگذاري كردهاند و آنها مفتخر به اين عنوان هستند. عنواني كه براي آنها نه امنيت آورده و نه حتي احترام.
خانم وزير هر چه ميخواهي بگو، تو در رويا زندگي ميكني و ما برآمده از تاريخي عميق و فرهنگي پربار و بينظير هستيم.