ابهام ديپلماتيك در فضاي فرسايش راهبردي
از زمان آتشبس تاكنون نشانههايي از كنش ديپلماتيك ناموفق براي پايان دادن به عمليات تهاجمي اسراييل و امريكا شكل گرفته است. مذاكرات پاكستان را ميتوان نقطه عطفي در حل و فصل منازعه ايجاد شده دانست، اما مراحل تكميلي چنين فرآيندي هنوز در دستور كار قرار ندارد. اگرچه ديپلماسي هنوز به نتيجه موثري منجر نشده، اما نشانههايي از تراكم ابزارهاي نظامي و عملياتي در محيط منطقهاي مشاهده ميشود. شواهد موجود بيانگر آن است كه تراكم تسليحات و نيرو ميتواند بستر جنگ جديدي عليه ايران را فراهم سازد. در چنين شرايطي، چين و روسيه تلاشهايي را براي مديريت بحران به انجام رساندهاند، اما اين تلاشها تاكنون نتيجه مطلوبي را به همراه نداشته است. واقعيت آن است كه فضاي ابهام براي ايران هيچگونه مطلوبيت امنيتي نخواهد داشت. ضرورتهاي كنش ديپلماتيك و تصميمات راهبردي ايجاب ميكند كه اگر توافق در فضاي قبل از جنگ جديد انجام پذيرد، هزينههاي كمتري را براي ايران خواهد داشت. عبور از بحران و تهديدات بدون توجه به پيامدهاي جنگ جديد حاصل نخواهد شد. دونالد ترامپ تلاش دارد تا ديپلماسي در بستر پيروزي نظامي انجام پذيرد؛ درحالي كه ايران بايد ديپلماسي را جايگزين جنگ جديدي در فضاي موجود منطقهاي كند. انگاره راهبردي نتانياهو و دونالد ترامپ معطوف به ساماندهي جنگ جديدي است. تلاش دموكراتهاي كنگره امريكا براي متوقف كردن موتور نظامي و كنش عملياتي دونالد ترامپ نيز تاكنون منجر به نتيجهاي نشده است. اگرچه روسيه و چين ابتكار ديپلماتيك كشورهاي منطقهاي براي محكوميت ايران را وتو كردهاند، اما واقعيت آن است كه هر يك از قدرتهاي بزرگ تاكنون نقش موثري در موازنهسازي قدرت در فضاي نظامي به انجام نرسانده و اين امر را ميتوان در زمره دلايلي دانست كه امكان جنگ جديد را قابل تصور ميسازد.
2- رقابتهاي ژئوپليتيك جهاني در جنگ عليه ايران - جنگ عليه ايران بخشي از راهبرد سياسي، امنيتي و ژئوپليتيكي دونالد ترامپ و نتانياهو محسوب ميشود. هر يك از مقامات ياد شده تلاش داشتهاند تا جنگ عليه ايران را به منزله تغيير معادله قدرت در محيط منطقهاي تبيين كنند. واقعيت آن است كه هرگاه جنگ منطقهاي شكل ميگيرد، آثار راهبردي آن، حوزههاي پيراموني را تحت تاثير قرار ميدهد. در دوران گذشته رهبر شهيد به اين موضوع اشاره داشتهاند كه اگر جنگ عليه ايران شكل گيرد، داراي ابعاد، آثار و پيامدهاي منطقهاي و فرامنطقهاي خواهد بود. چنين انگارهاي هيچگاه مورد توجه جدي بازيگران منطقهاي قرار نگرفت. كشورهاي حوزه خليجفارس احساس ميكردند كه اگر در روند جنگ عليه ايران، بخشي از سياست ائتلاف امريكا محور قرار داشته باشند، به نتايج و مطلوبيتهاي موثرتري نائل خواهند شد، درحالي كه جنگهاي منطقهاي به گونه اجتنابناپذير در فضاي تصاعد قرار ميگيرند. جنگ امريكا و اسراييل عليه رهبران، نهادها و تاسيسات راهبردي جمهوري اسلامي با واكنش پرشدت نهادهاي دفاعي روبهرو شد. هيچگاه امريكا فكر نميكرد ايران بتواند به مدت 40 روز تابآوري تاكتيكي داشته و از سوي ديگر به كنش متقابل مبادرت كند. واقعيت تراژيك ديگر را ميتوان در «تعلل تاكتيكي» روسيه و چين در روند جنگ عليه ايران دانست. قدرتهاي بزرگ عموما از قابليت لازم براي موازنه منطقهاي، كنترل تهديدات و بازدارندگي بازيگر مهاجم برخوردارند. روسيه و چين به اين موضوع واقف نبودند كه هرگونه جنگ ميتواند آثار و پيامدهايي در ارتباط با تصاعد بحران ايجاد كند. نشانههاي جنگ و پيامد آن براي تمامي كارشناسان راهبردي مبرهن بود. مقاومت ايران ابعاد جنگ منطقهاي را منعكس ساخت. مشاور امنيت ملي روسيه به اين موضوع اشاره داشته است كه اگر جنگ جديدي شكل گيرد، ايران نيز به گونه اجتنابناپذير از سازوكارهاي تصاعد بحران بهره گرفته و اين امر ميتواند مخاطرات امنيتي زيادي را براي كشورهاي منطقهاي به وجود آورد. هر يك از كشورهاي اروپايي چين و روسيه احساس ميكنند كه در روند جنگ امريكا و اسراييل عليه ايران با سناريوهاي پرمخاطره روبهرو شده و در نتيجه بايد از سازوكارهايي استفاده كنند كه موازنه را با كشورهاي منطقهاي و همچنين با قدرتهاي بزرگ به وجود آورند. نياز چين به منابع نفتي خليجفارس از اين جهت اهميت دارد كه امكان دسترسي آن كشور به نفت ونزوئلا و امريكا كاري نسبتا دشوار است. در روند جنگ عليه ايران، سازوكارهاي انتقال نفت خام چين از منطقه به ميزان قابل توجهي مختل شده است؛ حتي عدم انتقال كودهاي شيميايي از خليجفارس، امنيت غذايي چين را با نشانههايي از تهديد همراه ميسازد. هماكنون چين واردات محدودي از هليوم قطر را داشته و اين امر چالشهاي زيادي براي ساخت «تراشههاي پيشرفته نيمه هادي» و «چيپهاي هوش مصنوعي» چين به وجود آورده است. اگرچه رهبران سياسي چين خود را در زمره محور حمايتي «جنوب جهاني» تلقي ميكنند، اما جنگ عليه ايران، سرمايه اجتماعي و زيرساختهاي اقتصادي بسياري از كشورهاي جنوب جهاني را دچار مخاطره و محدوديت منابع كرده است. در اين فرآيند، جنگ نه تنها براي كشورهاي منطقه خليجفارس بيشترين هزينه راهبردي را به همراه داشته، بلكه با تخريب تاسيسات پتروشيمي كشورهاي مختلف، هزينه اقتصادي قابلتوجهي براي آينده چين ايجاد خواهد كرد، درحالي كه ايالاتمتحده نظارهگر تداوم بحران و چالشهاي امنيتي است. به همانگونهاي كه جنگ عليه ايران منابع و تاسيسات كشورهاي منطقهاي را تخريب كرد، ميتوان آن را نبردي عليه افزايش قدرت اقتصادي چين در آينده نظام جهاني دانست. رقابتهاي چين و امريكا در پرتو جنگ خليجفارس افزايش بيشتري خواهد يافت. تخريب منابع ايران و تاسيسات كشورهاي منطقهاي، بيشترين هزينه اقتصادي و راهبردي را براي آينده چين ايجاد ميكند. نكته جالب توجه آن است كه چين در فضاي جنگ تحميلي عليه ايران هيچگونه تمايلي به مرزبندي سياسي يا سنگربندي ژئوپليتيكي از خود نشان نداد. ابتكار چين براي صلح و امنيت منطقهاي، مانع تداوم جنگ عليه ايران و تصاعد بحران در حوزه كشورهاي منطقهاي خليجفارس نشده است.
نتيجه- يكي از چالشهاي اصلي جنگ عليه ايران آن است كه هيچ بازيگر منطقهاي يا قدرت بزرگ اقدام موثري در جهت بهرهگيري از سازوكارهاي موازنه تاكتيكي يا اثربخشي ديپلماتيك نداشته است. در چنين شرايطي طبيعي است كه چالشهاي امنيتي به گونه مرحلهاي افزايش يافته و زمينه تداوم منازعه را به وجود ميآورد. به هر ميزان دوران آتشبس بدون نتيجه ديپلماتيك در جهت صلحسازي طولاني شود، طبيعي است كه چالشهاي امنيتي ايران بيشتر خواهد شد. علت آن را بايد در قابليت ترميم تاكتيكي قدرتهاي برگ براي اعاده كنش تهاجمي عليه بازيگران هدف دانست. در شرايطي كه تلاش امنيتي موثري ازسوي نهادهاي بينالمللي، قدرتهاي بزرگ يا كشورهاي اروپايي براي كنترل و گذار از تهديدات راهبردي عليه ايران انجام نشده، طبيعي است كه امكان بازتوليد منازعه در آينده نزديك وجود خواهد داشت. ادبيات دونالد ترامپ در ارتباط با الگوي كنش راهبردي در برابر ايران بسيار مبهم است. اينگونه به نظر ميرسد كه ترامپ ترجيح ميدهد تا در گام اول زمينه براي فرسايش قدرت اقتصادي، اجتماعي و راهبردي ايران به وجود آيد. در گام دوم از اقدامات و ابتكاري بهره ميگيرد كه مبتني بر نشانههايي از غافلگيري تاكتيكي عليه ايران است. آرايش نظامي و عملياتي امريكا در فضاي موجود منطقهاي، نشانههايي از تمركز نيرو و تراكم قابليتهاي نظامي را منعكس ميسازد. طبيعي است كه در چنين شرايطي احتمال بهكارگيري گزينه نظامي وجود خواهد داشت. اگرچه يگانهاي دريايي امريكا در معرض قابليتهاي دفاع ساحلي ايران قرار ندارند، اما امريكا و اسراييل در دو جنگ گذشته عليه ايران از مزيت نسبي قدرت هوايي و موشكي خود براي تخريب و انهدام اهداف نظامي و سياسي بهره گرفتهاند. در شرايط موجود نيز هيچگونه فضا و زماني براي «ديپلماسي تاخيري» وجود ندارد. تاخير بزرگترين آسيب تاكتيكي و راهبردي براي جمهوري اسلامي است. ايران نيازمند بهرهگيري از «ديپلماسي سازنده» براي نيل به جلوههايي از «مصالحه تاكتيكي» بوده و صرفا در چنين شرايطي است كه زمينه گذار كم هزينه براي اعاده شرايط بهتر در آينده سياسي كشور فراهم خواهد شد.
استاد دانشگاه تهران