اميد براي نوميدان است
محسن آزموده
يادم نيست اولينبار كي و كجا خواندم كه «اميد براي نوميدان است.» هر چه گشتم، منبع اين نوشته را پيدا نكردم. تعبيري مشابه از والتر بنيامين، متفكر آلماني هست به اين مضمون كه «تنها به خاطر نااميدان به ما اميد داده شده است.» در همين زمينه از فرانتس كافكا، نويسنده مشهور چك نيز -كه محبوب بنيامين بود- اين جمله بسيار نقل شده كه «خروارها اميد هست، اما نه براي ما.» هر سه تعبير، كافكايي (Kafkaesque) هستند و همه مولفهها و ويژگيهاي جهان انديشه نويسنده چك را در بردارند، يعني هم نمايانگر جهاني سرد و تيره و تار و گوشهدار هستند، هم درست يا غلط، مخاطب را كاملا در يك سياهي مطلق رها نميكنند و نوري ولو مبهم در انتهاي تونل به او نشان ميدهند، هم متضمن طنزي تلخ هستند و هم متناقض نما يا ناهمشوند (پارادوكسيكال).
در ميان اين سه تعبير، اما تعبير نخست را بيش از بقيه دوست دارم، منظورم اين عبارت است: «اميد براي نوميدان است.» در جريان جنگ اخير معناي حقيقي اين تعبير (دستكم «حقيقي» براي خودم) را با جان و دل احساس كردم، زماني كه با اطرافيانم زير بمبها و موشكهاي متجاوزين در تهران بوديم و چشم به آسمان دوخته بوديم و به نجات يا رهايي اميد داشتيم. اوج نااميدي و استيصال بود. چيزي نبود كه بشود آن را نوشت يا بيان كرد، گفتني و نوشتني و نشان دادني نبود، موقعيتي وجودي بود كه ناخواسته به آن پرتاب شده بوديم. تمام وجود خودم و اطرافيانم در معرض خطر بود. هيچ كسي نميدانست كه ثانيهاي بعد هست يا نيست. در آن لحظههاي وحشتناك كه هيچ دستاويزي نبود، تنها اميد بود كه لحظهها را قابل تحمل ميكرد. آنجا بود كه فهميدم، اميد براي نوميدان است، به چه معناست.