• 1405 يکشنبه 29 شهريور
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
بانک سپه fhk; whnvhj ایرانول بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6314 -
  • 1405 سه‌شنبه 15 ارديبهشت

براي جنگلباني كه نگران وطن بود

مژگان جمشيدي

مي‌گفت: «صبر، سكوت و سپاسگزاري ۳ اصل بنيادين بقاست!»   گفتم: او جنگلبان است و حتما راز بقا را خوب مي‌داند، اما حالا چرا بدن جوانش براي پذيرش كبد پيوندي اين‌قدر تعلل مي‌كرد؟! اين صبر ديگر جايز نيست! نمي‌دانم شايد داشت صبر ما و دوستدارانش را محك مي‌زد!!  مي‌گفت: «اگر اميد را انتخاب كني و صبر كني؛ هر ناممكني ممكن مي‌شود.» اميدوار شدم. گفتم پس سخت‌ترين قسمت ماجرا پيدا شدن يك كبد پيوندي بوده و اينكه عمل جراحي هم با موفقيت به اتمام رسيده است.  گفتم: او طبيعت مرد است و سرسخت. مبارز و خستگي ناپذير! بالاخره سيستم ايمني بدنش؛ كبد پيوندي را مي‌پذيرد و چشم باز مي‌كند و دوباره با همان شور هميشگي مي‌خندد؛ بازم زود جوش مي‌آورد و عصباني مي‌شود و با آن قلب مهربانش به ياري منابع طبيعي مي‌آيد.  چند وقتي بود كسالت داشت و خسته به نظر مي‌رسيد. شايد نااميد.  نمي‌دانم اما براي او كه هميشه از اميد مي‌گفت شايد سخت بود سخن از نااميدي! با اينكه ارتباطات گسترده‌اي با اهل سياست در چپ و راست قدرت داشت اما خودش يك كارشناس ساده جنگلباني با يك حقوق حداقلي در يك ايستگاه تحقيقاتي جنگل در آمل بود و هيچ‌وقت براي خودش دنبال پست و مقام نبود. چه بسا شايستگي‌اش از خيلي‌ها بيشتر بود اما هميشه دغدغه اين را داشت كه افراد درست در جاي درست قرار بگيرند.  ديگه مثل قبل نمي‌خنديد. مي‌گفت به تنها چيزي كه فكر مي‌كنم وطن است.  انگار درد بيماري و وطن رمقش را كشيده بود.  مي‌گفت خيلي وقته سرما خورده و با اينكه بارها دكتر و بيمارستان رفته خوب نشده بود. خسته و كم‌رمق و بي‌اشتها بود.  نامش رضا شيخ‌پور است. ۴۳ ساله؛ كارشناس جنگل و روزنامه‌نگار قديمي. همان جنگلباني كه به خاطر نوشته‌ها و انتقادهايش، در سال‌هاي گذشته برخي نااهلان نهاد متولي و صاحبان زر و زور بارها او را به دادگاه كشاندند تا صدايش را خاموش كنند، اما او خاموش نشد‌.  در تمامي سال‌هاي گذشته در مبارزه با فساد در بخش منابع طبيعي روحيه‌اي مستحكم و افشاگرانه داشت. براي حفظ جنگل‌هاي هيركاني و جلوگيري از جنگل‌خواري و فساد برخي مديران چه تلاش‌ها كه در سال‌هاي گذشته نكرد و چه سختي‌ها و تهديدها كه نشد. 

دو سال قبل او بود كه فيش نجومي برخي مديران سازمانش را منتشر كرد و آنها را به چالش كشيد.  رضا شيخ‌پور، جنگلبان جوان آملي كه بسياري از اهالي جامعه محيط‌زيست و منابع طبيعي ايران او را سال‌ها با روحيه خستگي‌ناپذير و نقادانه، كنشگري هميشگي، اميد و شور بالاي زندگي و رفاقت‌هاي بي‌مثالش مي‌شناختند در بامداد ۱۴ ارديبهشت و در ميان بهت و ناباوري رفقا و همكاران سازماني‌اش كه در روزهاي اخير شبانه‌روزي پشت در اتاق مراقبت‌هاي ويژه بيمارستان منتظر بودند تا جسم خسته او كبد پيوندي را بپذيرد، دست از ادامه حيات شست و آسماني شد.  كارمند دولت بود؛ اما آنچه او را از خيلي از همتايانش مستثني مي‌كرد شجاعتش در بيان حقيقت؛ فن بيان قوي و روحيه نقادانه‌اش نسبت به سياست‌هاي منابع طبيعي كشور بود كه اگر چون او و معدود همكارانش؛ فقط ۱۰ نفر ديگر در هر سازمان دولتي مي‌بود شايد امروز اين اوضاع نابسامان را در عرصه اقتصاد؛ محيط‌زيست و جامعه تجربه نمي‌كرديم.  آخرين باري كه با او حرف زدم ديگر نمي‌خنديد. ديگر خبري از آن شور و انرژي هميشگي در صدايش نبود. از خيلي‌ها و خيلي وقايع دلگير بود. نگران بود. خيلي هم نگران بود و حالا نگراني‌اش عميق‌تر و بيشتر از قبل هم شده بود. و اين آخرين سخنش بود: «فقط نگران خانواده و وطن‌ام.»  روانش شاد و ياد و نامش در تاريخ جنگلباني ايران هميشه مانا و جاودان.

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون