• 1405 يکشنبه 29 شهريور
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
بانک سپه fhk; whnvhj ایرانول بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6314 -
  • 1405 سه‌شنبه 15 ارديبهشت

پايان جنگ قدرت، آغاز جنگ اراده

ماني محرابي

ارايه پيشنهادهاي متقابل ميان ايالات متحده امريكا و جمهوري اسلامي ايران، فارغ از رد يا پذيرش آنها، نشانه باز بودن دريچه ديپلماسي و بيانگر درك متقابل در جهت حل بحران كنوني بود. بر اساس اصول روابط بين‌الملل اينكه دو‌طرف تا چه زماني مي‌توانند از اين دريچه با هم گفت‌وگو كنند به ميزان زيادي بستگي به اهدافي دارد كه براي خودشان تعريف كرده‌اند.
اما طرف امريكايي با رد پيشنهاد ايران كه مبتني بر اولويت دادن به گفت‌وگو در باب تنگه هرمز بود، اين ماجرا را از بعد «اقدام براي دستيابي به اهداف » به فاز «اقدام بر اساس تاب‌آوري» وارد كرده است.
تفكري كه در پس اين سياست قرار دارد به‌طور واضح مبتني بر فشار حداكثري اقتصادي بر تهران پس از عدم حصول نتايج پيش‌بيني شده در نبرد نظامي است، اما مساله مهم، نه قدرت تاب‌آوري اقتصادي ايران، بلكه ميزان تحمل شرايط از سوي طرف اعمال‌كننده اين سياست يعني ايالات متحده است.
در تفكرات تصميم‌گيرندگان ايالات متحده، اين كشور ايران را محاصره دريايي كرده، اما واقعيت اين است كه وضعيت فعلي بيشتر شبيه به يك محاصره دوجانبه و دوطرفه است كه در آن ايران نيز اقتصاد جهاني را محاصره كرده و شايد عدم درك صحيح اين مساله دليلي براي اتخاذ تصميمات پارادوكسيكال از سوي واشنگتن باشد. تصميماتي كه از يك سو قرار است تنگه هرمز را باز كند و از سوي ديگر خودش به بسته شدن آن دامن مي‌زند!

تاب‌آوري؛ مفهوم كليدي درك بحران
براي درك عميق بحران فعلي بايد از سطح شعارهاي سياسي فراتر رفته و به ساختارهاي زيربنايي دو طرف بنگريم. مفهوم «تاب‌آوري » در اينجا به معناي توانايي دفع شوك و بازگشت به حالت عادي نيست، بلكه به معناي «تحمل درد » در يك فرآيند فرسايشي است. در اين مقايسه دو متغير كليدي وجود دارد؛ ساختار اقتصادي و حساسيت سياسي داخلي.
ايران پيش از آغاز حملات اسفند ۱۴۰۴، سال‌هاست كه با اقتصاد نيمه‌تحريم‌زده و ساختاري مقاومتي زندگي مي‌كند. جامعه و نظام اقتصادي ايران، قبلا مكانيسم‌هاي سازگاري با كمبود، نوسانات ارزي شديد و محدوديت‌هاي تجاري را آموخته است. بنابراين وقتي محاصره دريايي و اختلال در صادرات نفت اعمال شد، ضربه آن اگرچه سنگين بود، اما «شوك اوليه » نبود. مردم و نهادهاي اقتصادي ايران، قبلا با سناريوهاي بدتر مانند قطع كامل ارتباطات بانكي يا كاهش شديد توليد نفت مواجه بوده‌اند.
علاوه بر اين، ساختار سياسي ايران بر پايه بازدارندگي نامتقارن و توسعه خودكفايي در حوزه‌هاي حساس استوار است. حملات هوايي امريكا به زيرساخت‌ها، اگرچه خسارات جاني و مالي وارد كرد، اما نتوانست چرخ‌دنده‌هاي توليد داخلي يا شبكه‌هاي توزيع ريلي و جاده‌اي را كاملا از كار بيندازد. ايران پيش‌تر با تبديل بخش بزرگي از اقتصاد خود به سمت تجارت غيررسمي و تهاتر كالا، تاب‌آوري خود را نشان داده است. بنابراين محاصره دريايي امريكا، اگرچه فشار را افزايش مي‌دهد، اما نمي‌تواند به تنهايي باعث فروپاشي فوري ساختار سياسي يا اقتصادي ايران شود، زيرا اين ساختار از قبل براي زندگي با بحران طراحي شده است.
در مقابل، ايالات متحده با وجود بهره‌مندي از قدرت بالاي نظامي، به يك ساختار اقتصادي بسيار حساس وابسته است كه مبتني است بر ثبات قيمت‌ها، تورم پايين و رفاه مصرف‌كننده. اقتصاد امريكا در سال ۲۰۲۶، با وجود تحولات تكنولوژيك، همچنان به انرژي ارزان و زنجيره‌هاي تامين جهاني پايدار متكي است. جامعه امريكايي، نسل‌هاست كه با رفاه نسبي و دسترسي آسان به كالاها و انرژي بزرگ شده و تحمل بالايي براي نوسانات شديد قيمت ندارد.
وقتي قيمت نفت برنت از مرز ۱2۰ دلار عبور مي‌كند و بنزين در امريكا گران مي‌شود، اين ديگر يك مساله صرفا اقتصادي نيست؛ بلكه به يك بمب ساعتي سياسي تبديل شده است كه در صورت انفجار، افزايش هزينه‌هاي حمل‌ونقل، كشاورزي و توليد، مستقيما به جيب ميليون‌ها امريكايي نفوذ كرده و اين موضوع، تاب‌آوري اجتماعي امريكا را به‌شدت تحت فشار قرار مي‌دهد. بايد توجه داشت كه در امريكا، هرگونه كاهش رفاه به سرعت به عنوان «شكست مديريتي دولت» تعبير مي‌شود.
نكته حياتي اينجاست؛ فشار بر تحمل‌پذيري اجتماعي و سياسي امريكا بسيار حساس‌تر و شكننده‌تر از فشار بر تحمل‌پذيري اقتصادي ايران است.
در ايران، مشكلات اقتصادي ناشي از تحريم در چارچوب گفتمان «مقاومت در برابر فشار خارجي» دسته‌بندي مي‌شوند، اما در امريكا، تورم ناشي از جنگ با ايران، مستقيما «پايگاه سياسي » ترامپ را هدف قرار مي‌دهد. ترامپ ممكن است در برابر نارضايتي سطحي جامعه مقاومت كند، اما از «فرسايش پايگاه سياسي» خود در ميان نخبگان سرمايه‌دار و ناكامي در فشار بر كنگره براي تامين بودجه جنگ مي‌ترسد. عدم توانايي او در كنترل تورم، نه تنها رضايت عمومي را از بين مي‌برد، بلكه اعتماد لابي‌هاي صنعتي و بانكي را كه به ثبات بازار وابسته‌اند، خدشه‌دار مي‌كند. اگر قيمت بنزين و مواد غذايي به سطحي برسد كه طبقه متوسط امريكايي را به‌شدت آزار دهد، احتمال بروز اعتراضات كارگري، اعتصابات سراسري و فشارهاي شديد بر كنگره براي قطع بودجه جنگ نيز به‌شدت افزايش مي‌يابد.
ترامپ كه خود را مرد ثروت و تجارت معرفي مي‌كند، به‌شدت به شاخص‌هاي بازار بورس و رضايت عمومي وابسته است. او نمي‌تواند ماه‌ها يا سال‌ها با تورم افسارگسيخته و نارضايتي عمومي كنار بيايد، مگر اينكه پيروزي‌هاي ملموسي ارايه دهد كه اكنون در ميدان نبرد نظامي محقق نشده است.
با اين حال بايد توجه داشت كه ايالات متحده در اين معادله از تاكتيك مديريت زمان استفاده مي‌كند. در اقتصاد انرژي، پديده‌اي به نام «تاخير زماني» وجود دارد؛ به اين معنا كه افزايش ناگهاني قيمت نفت خام، بلافاصله و به صورت كامل به بنزين و مواد غذايي در قفسه‌هاي سوپرماركت‌هاي امريكا منتقل نمي‌شود. دولت ترامپ و فدرال رزرو تلاش مي‌كنند با آزادسازي تدريجي ذخاير استراتژيك نفت و انجام مداخلات رواني در بازارهاي آتي، شوك اوليه قيمت‌ها را تا حدي خنثي كنند يا به تعويق بيندازند.
اما اين تاكتيك، اگرچه ممكن است درد اوليه تورم را براي چند ماه به تاخير بيندازد، يك مرهم موقت روي يك زخم باز است و مشكل بنيادين كمبود عرضه را حل نمي‌كند. واقعيت اين است كه اقتصاد امريكا در سال ۲۰۲۶، با وجود تحولات تكنولوژيك، همچنان با تورم ساختاري و چسبنده (Sticky) دست‌وپنجه نرم مي‌كند. تورم در چنين شرايطي، مانند فنري است كه با قدرت بيشتر فشرده مي‌شود و هرچه اين فنر طولاني‌تر و پرفشارتر فشرده شود، آزادسازي ناگهاني آن نه تنها غيرقابل كنترل‌تر خواهد بود، بلكه مي‌تواند منجر به پديده خطرناك ركود تورمي شود؛ وضعيتي كه در آن هم تورم بالاست و هم رشد اقتصادي متوقف شده است. بنابراين محاسبات واشنگتن بر اين پايه لرزان استوار است كه بتوانند با مديريت ظريف و پرريسك اين تاخير، فشارهاي تورمي را به فصل‌هاي آينده موكول كنند. اما ريسك بزرگي كه اين استراتژي ايجاد مي‌كند، اين است كه وقتي فنر تورمي بالاخره آزاد شود، جهش قيمت‌ها مي‌تواند آنقدر ويرانگر باشد كه نه تنها پايگاه سياسي ترامپ را متلاشي كند، بلكه اعتماد به ثبات كل سيستم مالي غرب را نيز زير سوال ببرد. در واقع، امريكا با خريدن زمان، احتمالا در حال افزايش «هزينه نهايي » بحران است نه كاهش آن.
پرسش مهم در اين باره اين است كه آيا دولت ترامپ مي‌تواند تورم ناشي از بحران انرژي را در ميان نارضايتي‌هاي داخلي و چالش‌هاي سياسي پيش رو مديريت كند؟
پاسخ به اين پرسش، كليد سرنوشت اين بن‌بست است. اگر قيمت نفت همچنان بالا بماند يا نوسانات شديدي داشته باشد، ترامپ با يك دوراهي سخت مواجه خواهد شد: 
گزينه اول؛ ادامه جنگ نظامي - اقتصادي و محاصره، كه منجر به تورم بيشتر، نارضايتي عمومي و احتمالا شكست در انتخابات بعدي يا واكنش شديد سياسي داخلي در كنگره مي‌شود.
گزينه دوم؛ عقب‌نشيني تدريجي و غيرعلني مانند كاهش شدت محاصره يا كاهش فشارهاي نظامي كه از ديدگاه او به معناي «تسليم » و از دست دادن اعتبار سياسي است.
بنابراين در حالي كه ايران با تاب‌آوري ساختاري خود توانسته است ضربات اوليه را دفع كند، ايالات متحده با تاب‌آوري سياسي محدود خود در برابر شوك‌هاي اقتصادي مواجه است. اين عدم تقارن در تاب‌آوري، نشان مي‌دهد كه جنگي كه امريكا آغاز كرد، اكنون در حال بلعيدن پايگاه قدرت خود واشنگتن است و مساله مهم نه قدرت موشكي ايران، بلكه ظرفيت تحمل درد جامعه امريكايي در برابر پيامدهاي جنگ است. اگر اين ظرفيت به صفر برسد، حتي قدرتمندترين ارتش جهان نيز در برابر موجي از نارضايتي داخلي، ناتوان خواهد بود.

گذار از جنگ قدرت به جنگ اراده
بحران جاري، براي ايالات متحده نمونه‌اي كلاسيك از «برتري بي‌نتيجه و بيهوده » است؛ جايي كه برتري توان نظامي در برابر تاب‌آوري استراتژيك و تحميل هزينه‌هاي نامتقارن، رنگ مي‌بازد. آنچه امروز رخ داده، اثبات اين حقيقت است كه در عصر حاضر، قدرت نظامي بدون پشتوانه اقتصادي پايدار و تاب‌آوري اجتماعي، ابزار ناكارآمدي براي رسيدن به اهداف سياسي بلندپروازانه است.
واقعيت اين است كه ايران با تبديل تهديد امنيتي به «فرصت مقاومت ساختاري » نشان داد كه مي‌تواند هزينه‌هاي اين جنگ را از طريق ابزارهاي نامتقارن مانند تنگه‌هرمز به جهانيان و خود ايالات متحده منتقل كند. در مقابل، امريكا با درگير شدن در يك «محاصره دوطرفه و متقابل » متوجه شد كه گلوگاه انرژي جهان، همان گلوگاه فشار بر اقتصاد داخلي خود او است.
در نهايت در نگاهي بي‌طرف و واقع‌بينانه بايد اذعان داشت بن‌بست كنوني، نه با اتمام توان نظامي و كاهش اراده سياسي ايران، بلكه با اتمام «ظرفيت تحمل درد» در جامعه امريكا و بازارهاي مالي آن، شكسته خواهد شد. ترامپ و نخبگان سياسي امريكا در برابر تصميمات سختي قرار دارند يا بايد با پذيرش شكست تاكتيكي در ميدان ديپلماسي و نظامي، محاصره را ادامه داده و هزينه‌هاي اقتصادي ويرانگر تورم را بپذيرند يا طرح شكست خورده چهل روزه خود در تقابل مستقيم نظامي كه عملا آنها را به هيچ يك از اهداف از پيش تعيين شده نزديك هم نكرد مجددا آزمايش كنند تا به قيمت به بحران كشيدن مجدد تمام منطقه، از افول پرستيژ جهاني خود جلوگيري كنند يا با عقب‌نشيني تدريجي و غيرعلني از محاصره، سعي در حفظ ظاهر قدرت داشته باشند.
در هر صورت، الگوي «تهديد و اجبار » كه ستون فقرات سياست خارجي امريكا در دهه‌هاي گذشته بود، در برابر ايران با چالش جدي رو به رو شده است.
تحليلگر مسائل بين‌الملل

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون