جايي شبيه خانه
محمود فاضلي
كتاب «جايي شبيه خانه» نوشته خانم فاطمه دفتري كه به معرفي فعاليتهاي بنياد خيريه زينب كبري (س) و چند نفر از كاركنان آن اختصاص دارد در 265 صفحه از سوي انتشارات كوير منتشر شد.
اين خيريه غيرانتفاعي در سال ۱۳۵۸ به همت فاطمه برزگر (ابتكار) و چند تن ديگر از موسسان، فعاليت خود را با نگهداري از ۳۰ كودك آغاز كرد. فعاليتهاي اصلي اين بنياد شامل نگهداري از ايتام، احيا و بازسازي خانواده واقعي براي كودكان، فرزندخواندگي، حمايت از دانشآموزان مستعد، تاسيس آموزشگاهها و مدارس و حمايت از زنان سرپرست خانوار است.
بنياد زينب كبري(س) براي نخستينبار در ايران، روش «شبهخانواده» را به معني زندگي گروههاي ۵ تا ۶ نفره با يك مربي براي ايجاد ارتباط عاطفي و شرايط نزديكتر به خانواده در مفهوم واقعي آن معرفي و اجرا كرد. شبهخانواده، كانوني است كه در آن تعداد محدودي كودك بالاي ۳ سال از ابتداي ورود به بنياد تا زماني كه بهطور رسمي به فرزندخواندگي پذيرفته شوند، با يك مربي ثابت و در شرايطي كه تا حد امكان نزديك به كانون خانواده است، نگهداري ميشوند.
اين بنياد بر اين باور است كه فضاي شبهخانواده بايد يك محل گذر موقت براي كودكان اين خانه باشد و به همين جهت تمركز اصلي اين خيريه بررسي سپردن اين كودكان به آغوش امن خانواده است. به اعتقاد اين بنياد، بهرهمندي از فضاي اين خانواده امنيت و عشق حق مسلم هر كودك است تا بتواند در محيطي امن رشد كند و به شكوفايي برسد. هدف اصلي اين بنياد خيريه، تغيير شرايط زندگي و اجتماعيسازي اين كودكان است. ارتقاي دانش، نگرش و رفتار جامعه نسبت به كودكاني كه در مراكز شبانهروزي زندگي كردهاند از جمله ماموريتهاي مهم اين سازمان است.
انتشارات كوير در گذشته نيز چهار كتاب ديگر درباره اين مركز شبانهروزي منتشر كرده است. در اين كتاب نويسنده و ناشر قصد دارند داستانهاي تعدادي از بچههاي اين مركز و سپس مربيان و مسوولان اين خيريه را نقل كنند. نويسنده كتاب در اين چارچوب با تعداد زيادي از افراد مرتبط با اين بنياد مصاحبه كرده و زندگيهاي پرماجراي راويان را به رشته تحرير درآورده است. تكتك داستانهايي كه در اين كتاب روايت شده، نشان ميدهد كه زندگي براي همه، شگفتيها و غافلگيريهايي به همراه داشته است. فرقي نميكند در كانون گرم خانواده رشد كرده باشيد يا در يك محل شبانهروزي. كودكاني كه در مسير زندگي با سختيها، رنجها و تنهايي و بيكسيها روبهرو بودهاند و آنها را تجربه كرده و بخش جداييناپذير زندگي ساكنان آن بوده است.
در بخش اول كتاب خانم فاطمه برزگر، معروف به ابتكار، بانوي خيري است كه در آذر 1385 به ياري همسرش، دكتر تقي ابتكار و جمعي از دوستانش، خيريه ياد شده را بنا نهادند تا بستري مناسب براي رشد و نمو كودكان بيسرپرست فراهم كنند. وي با روحيه خستگيناپذير و ارادهاي قوي، چهل و شش سال است كه در اين مجموعه خدمت و حتي در روزهاي تعطيل نيز به امور اين خيريه رسيدگي كرده است.
صفحات ابتدايي اين كتاب به زندگينامه خانم ابتكار اختصاص يافته است. ايشان سپس به تلاشهايي كه براي تمهيداتي كه مسوولان اين بنياد براي كودكان اين شبانهروزي و ورود آنها به جامعهاي بزرگتر، ارتباط آنها با ديگران، آداب و معاشرت مهارتهاي اجتماعي، تابآوري و ارتباطات خانوادگي آنها پرداخته و نمونههاي جذابي نقل كرده است.
خانم ابتكار همچنين داستان زندگي برخي از اين دختران را در كتاب بازگو كرده است. ابتدا به داستان زندگي «معصومه» دختري رها شده در حرم امام رضا(ع) و سپرده شدن او به هلالاحمر مشهد در بحبوحه جنگ ايران و عراق، سالهايي كه برخي خانوادهها از شدت فقر، فرزندانشان را به اماكن متبركه ميسپردند تا در پناه امامان در امان باشند، اشاره ميكند. ايشان همچنين از «پرستو» دختر ريزنقش و بيماري پنج ساله كه در سال 1360 از هلالاحمر مشهد تحويل گرفتهاند، ياد ميكند. دختري كه برعكس جثه كوچكش، قلبي بزرگ و مهربان داشت و به شدت دوست داشتني بود. خيلي زود خانواده ثروتمندي او را به فرزندي قبول كردند. دختري كه در رفاه و با عشق فراوان پدر، مادر و ديگر اعضاي خانواده بزرگ شد. اين دختر البته به دليل بيماري سرنوشت غمانگيزي داشت كه خود داستان جذابي دارد.
فصل دوم كتاب به آشنايي با خانم «اقدس اصغري» كه از ابتداي تاسيس اين بنياد در كنار خانم ابتكار بوده و سالهاي زيادي به كودكان بيسرپرست خدمت كرده، اختصاص يافته است. او در اين بخش به اولين خاطراتش در عرصه همكاري با اين بنياد و جستوجو براي پيدا كردن خانوادههايي كه مايل هستند كودكان را به فرزندخواندگي قبول كنند، اشاره ميكند. وي در اين مسير به نمونههاي متعددي از فرزندان اين بنياد اشاره ميكند كه هر يك به دلايلي در چنين خانههايي زندگي ميكنند و در طول زندگي با شكستها و موفقيتهايي روبهرو بودهاند، اشاره كرده است.
در اين بخش آشنايي با خانمها «صديقه توكلي»، «مهري سلمانزاده» از مددكاران اين بنياد مورد توجه نويسنده قرار گرفته است در بخش سوم با عنوان «داوطلبان» آشنايي با خانمها «هما صدر»، «فرزانه پورسمر»، «صفيه خسروشاهي»، «فرشته گلچين» و «فاطمه عبدي» مورد توجه نويسنده كتاب بوده است.