تركيب «نرمافزار انقلاب» و «سختافزار دفاعي» راز مقاومت ايران است
مازيار بالايي
ريشه مقاومت امروز ايران در برابر تهديدهاي خارجي را بايد در تركيب دو عنصر جستوجو كرد؛ «نرمافزار اعتمادبهنفس و روحيه ايستادگي» كه در انقلاب ۵۷ شكل گرفت و «سختافزار دفاعي و راهبردي» كه در سالهاي بعد توسعه يافت. اين دو عنصر در كنار نقشآفريني فرماندهان نظامي موجب شده است جامعه ايران از مرحله پرسش «چرا شكست ميخوريم» به مرحله «چرا پيروز نميشويم» برسد. به نظر من مقاومت ايران در اين جنگها و تنشها تا حد زيادي برگرفته از يك سنت تاريخي است كه ريشههاي آن به انقلاب ۱۳۵۷ بازميگردد. آنچه در آن دوره شكل گرفت تنها يك تغيير سياسي نبود، بلكه نوعي «نرمافزار اجتماعي و رواني» بود كه به جامعه ايراني منتقل شد. اين نرم افزار در واقع همان روحيه ايستادگي و اعتماد به نفس در برابر قدرتهاي بزرگ است؛ روحيهاي كه امام خميني در جريان انقلاب به مردم تزريق كرد. اگر پاي صحبت بسياري از مبارزان و كساني كه در حلقه نزديكان امام بودند بنشينيم، همگي بر يك نكته تاكيد دارند و آن اين است كه امام به آنها جرات داد، جسارت داد و اين باور را در آنها ايجاد كرد كه ميتوان در برابر قدرتهاي بزرگ ايستاد. در آن زمان مردم ايران با رژيمي روبهرو بودند كه از نظر نظامي و سياسي بسيار مقتدر به نظر ميرسيد و از حمايت قدرتهاي جهاني نيز برخوردار بود. با اين حال، امام با سخنرانيها و پيامهاي خود به مردم اين اعتماد را داد كه حتي در برابر قدرتهايي مانند امريكا و متحدانش نيز ميتوان مقاومت كرد. نمونهاي از اين نگاه را ميتوان در سخنان امام درباره تهديدهاي نظامي مشاهده كرد؛ جايي كه ميگفتند اگر دشمن ناو و هواپيما بياورد، ملت ما نيز خدا را دارد. همين نگاه باعث شد نوعي اعتماد به نفس عميق در جامعه شكل بگيرد كه پيش از آن كمتر در تاريخ معاصر ايران ديده ميشد. اگر به تاريخ دو يا سه قرن گذشته ايران نگاه كنيم، ميبينيم كه در بسياري از جنگها يا درگيريها، كشور با شكست يا اشغال مواجه شده است. از جنگهاي ايران و روس گرفته تا وقايع جنگ جهاني اول و دوم، در موارد زيادي ايران يا توان دفاع موثر نداشت يا بخشي از خاك خود را از دست داد. در چنين زمينه تاريخي، اينكه يك رهبر سياسي بتواند روانشناسي جامعه را درك كند و به مردم جرات ايستادگي بدهد، يك تحول اساسي محسوب ميشود. انقلاب واقعي در همان سطح ذهني و رواني رخ داد؛ جايي كه اين «نرمافزار مقاومت» در جامعه نهادينه شد. اما هر نرمافزاري درنهايت نياز به سختافزار دارد. پس از شكلگيري اين روحيه در جامعه، مرحله بعدي ايجاد ابزارهاي لازم براي دفاع و مقاومت بود. در اينجا نقش رهبري و فرماندهي در توسعه توان دفاعي كشور اهميت پيدا ميكند. در سالهاي بعد تلاش شد با درك درست از مناسبات منطقهاي و جهاني، راهبردهايي مانند جنگ نامتقارن توسعه پيدا كند. تمركز بر توان موشكي و پهپادي نيز بخشي از همين راهبرد بود كه به مرور تبديل به ستون اصلي قدرت دفاعي ايران شد. امروز بسياري معتقدند پروژه موشكي ايران از مهمترين پايههاي بازدارندگي كشور به شمار ميرود و نميتوان نقش رهبري در شكلگيري و پيگيري اين مسير را ناديده گرفت. اين اقدامات در واقع همان سختافزاري بود كه براي پشتيباني از آن روحيه مقاومت لازم بود. تركيب اين نرمافزار اجتماعي و سختافزار دفاعي درنهايت به شكلگيري نوعي قدرت ملي انجاميد كه امروز در رفتار و واكنش جامعه ايران قابل مشاهده است. اين تركيب به جامعه ايراني امكان داده است در برابر فشارها و تهديدها ايستادگي بيشتري از خود نشان دهد. اين سختافزار و نرمافزار نياز به «ترجمه» داشت؛ يعني بايد كساني ميبودند كه اين قدرت را براي مردم توضيح دهند و آن را در ميدان عمل نشان دهند. در اين ميان فرماندهان نظامي نقش مهمي ايفا كردند. چهرههايي مانند سردار شهيد قاسم سليماني ازجمله افرادي بودند كه توانستند اين مفهوم مقاومت را براي افكار عمومي ملموس كنند. حضور و نقشآفريني سليماني در مبارزه با داعش نمونهاي از همين ترجمه عملي بود. شكست داعش با وجود حمايتها و امكانات گستردهاي كه دراختيار داشت، به افزايش اعتماد به نفس در ميان مردم ايران و منطقه كمك كرد. امروز نيز ميتوان ديد كه برخي فرماندهان نظامي در افكار عمومي جايگاه ويژهاي پيدا كردهاند و مردم در شعارها و مطالبات خود از آنها نام ميبرند. اين موضوع نشان ميدهد كه جامعه ميان توان نظامي و احساس امنيت و اقتدار ملي پيوند برقرار كرده است. براي درك درست اين مفهوم نيك است به نوشتهها و يادداشتهاي برخي فرماندهان نظامي توجه كرد، براي مثال در دستنوشتههاي شهيد رشيد، كه از فرماندهان باسابقه بود، بحثي مطرح ميشود درباره اينكه چرا در جنگ تحميلي باوجود همه تواناييها به پيروزي كامل نرسيديم. شهيد رشيد در آن نوشتهها توضيح ميدهد كه رزمندگان از نظر ايمان، روحيه و حتي حمايت مردمي كمبودي نداشتند، اما با اين حال جنگ بدون پيروزي كامل پايان يافت. طرح چنين پرسشي نشاندهنده يك تغيير مهم در ذهنيت فرماندهان و جامعه است. اگر اين پرسش را با سوال تاريخي عباس ميرزا پس از جنگهاي ايران و روس مقايسه كنيم، تفاوت بزرگي ديده ميشود. در آن زمان پرسش اصلي اين بود كه «چرا ما شكست ميخوريم»، اما اكنون پرسش به «چرا پيروز نميشويم» تغيير كرده است. همين تغيير زاويه نگاه نشان ميدهد كه جامعه ايران از مرحله احساس ضعف عبور كرده و به مرحلهاي رسيده كه به دنبال راههاي دستيابي به پيروزي است. اين تحول ذهني نتيجه همان تركيب نرمافزار انقلاب و سختافزار دفاعي در دهههاي گذشته است. آنچه امروز در رفتار و روحيه جامعه ايران مشاهده ميشود حاصل يك معماري فكري و سياسي است كه در جريان انقلاب اسلامي شكل گرفت. اين معماري به تدريج تكميل شد و اكنون در رويدادها و درگيريهاي منطقهاي ميتوان نتايج آن را مشاهده كرد.