ادامه از صفحه اول
شعر در سلوك و ادبيات فردوسي
هر خانهاي قلعهاي است با پايههايي در قعر زمين و بارههايي در ژرف افلاك؛ آنچنان پرصلابت و استوار كه زمينلرزه و توفان و تندباد، گزندي به حريمش نميرساند. سازنده اين كاخها مهندسي است كه با مصالح فرهنگي به پيوند و نظم اين معماري شگرف همت ورزيده و بنايي پي افكنده كه براي آن همتايي در ادب و فرهنگ جهاني نميتوان يافت.
موضوعات شاهنامه فردوسي، ماجراي رشادتهاي پهلوانان ايراني است. رشادتهايي كه گاهي با پيروزي همراه بود و گاهي به شكست ميانجاميد. داستانهايي كه از زمان حكومت كيومرث شاه تا پادشاهي فريدون، پهلواني از خيزش كاوه آهنگر تا كشته شدن رستم و فرمانروايي بهمن پسر اسفنديار و تاريخي از پادشاهي بهمن و پيدايش اسكندر تا گشودن ايران به دست اعراب كه شكست سلطنت ساساني از سپاه اعراب را نيز شامل ميشود. در اين اثر، روايت درگيري با خارجيها، از هنديان و تورانيان در شرق گرفته تا روميان و تازيان در غرب و جنوب غربي، همه و همه به زيباترين شكل ممكن به نمايش در آمده است.
او شعر در سلوك خويش و زبان پارسي و ادبيات را به زيباترين شكل بيان كرد و نشان داد، چراكه شاهنامه يكي از زيباترين و خجستهترين آثاري است كه او با توجه به سلوك معنوي و عرفاني خويش با تعمق و مراقبه توانست خود را در اقيانوس معرفت هستي غوطهور ساخته و دست به اعجازِ آسماني انديشه زده و حكيمِ خِرد و آگاهي در جهانِ دانش و آفرينش باشد. حكيم ابوالقاسم فردوسي، بزرگ دانشمندي بود كه نه تنها حكيمي آگاه و دانشمند بود، بلكه داراي انديشههاي صوفيانه و عارفانه هم بود .در واقع فردوسي كسي بود كه بر فلاسفه و خِردگريانِ مغرورانِ به دانشِ خويش ايراد ميگرفت و از فلسفهدانان به بسيارگويي و بيهودهگويي ياد ميكند، چون او بر اين نظر است كه سخن گفتن از موهومات و مبهمات چيزي جز زيادهگويي نيست، چراكه فردوسي از اتكاي بياندازه بر دانش و خِردِ غرورآفرين پرهيز ميدهد و راهروان را به درويشي و رادمردي فرا ميخواند. جناب حكيم ابوالقاسم فردوسي در بابِ وحدتِ وجود از نخستين بنيانگذاران سنگ بناي مكتب وحدتِ وجود محسوب ميشود، زيرا وي نخستين داننده و بينندهاي است كه از خداوند به هستي مطلق و وجود مطلق تعبير فرموده و قريب سه قرن قبل از شيخ محيالدين عربي گفته است: «جهان را بلندي و پستي تويي/ ندانم چه اي، هر چه هستي تويي» كه اين بينش عين بينش اكابر تصوف و عارفان ايران است.
استادِ طوس اندرزهاي درويشانه را در قالب اسطورههاي پهلواني و حماسي چنان ارايه ميكند كه ظاهرِ كلام در خودآگاهِ خواننده و جوهرِ پيام در ناخودآگاهِ او مينشيند و اثري عميق برجاي مينهد. در واقع فردوسي بزرگ هشدار ميدهد تا هوشيار كند كه روايات شاهنامه را نبايد افسانه پنداشت، بلكه آنها را نمونههايي از رويدادهاي روزمره جهان بايد شمرد، پهلوانان و سركشان و ابرقدرتان، بادكنكهايي پرباد و عظيمالجثهاي بيش نيستند و رشته كارشان به سوزني بسته است؛ به ناگاه ميتركند و جا تهي ميسازند.
از اين گذشته بايد دانست كه تاثير شاهنامه و انعكاس پيام جناب حكيم ابوالقاسم فردوسي محدود و محصور به فارسيزبانان نيست، بلكه در پهنه معرفت انساني، تمامي سخنوران جهان از وي سودِ فراوان گرفته و شاهنامه را به زبانهاي مختلفي ترجمه كردهاند. جناب فردوسي خورشيدي است كه در حقيقتِ فرهنگ و ادبيات ايران زمين، بلكه جهان تابنده شد و اين نور و تابندگي تا ابد بر سر علم و آدمي مستدام باقي خواهد ماند.نويسنده و شاعر
وقتي همه ميجنگند، برخي روايت ميكنند
دوباره نوشتند و دوباره نوشتند نه براي قهرمان شدن، بلكه براي انجام وظيفه. اين يادداشت پيش از هر چيز تشكر است.تشكر از همه روزنامهنگاران، خبرنگاران، عكاسان خبري، دبيران و تيمهاي تحريريه كه در شرايط پرريسك، به اصول حرفهاي وفادار ماندند و اجازه ندادند جامعه در تاريكي بياطلاعيها رها شود و در كنار تشكر يك يادآوري هم هست، اگر انتظار داريم در روزهاي بحران خبر درست داشته باشيم، بايد به همان اندازه براي امنيت، حمايت رواني، آموزش ايمني و احترام به شأن حرفهاي روزنامهنگاران هم حساس باشيم. جامعهاي كه روايتگرانش را تنها بگذارد، دير يا زود در برابر شايعه و ترس بيدفاع ميشود. هر جا صداي حقيقت آرام شود، فرياد شايعه بلند ميشود.
كارشناس ارشد حقوق كيفري و جرمشناسي درباره رنج و رسالت روزنامهنگاري