صبا موسوي
نمايشگاهي از آثار محمد كريمينيا از 21 فروردين در گالري نشان گشايش يافت. اين نمايشگاه كه منتخبي از آثار ديجيتال آرت كريمينيا در كنار چيدمان و حجمهايي از خود آثار بود كه به شكل سهبعدي پرينت شده بودند، تا ۱۱ ارديبهشت ادامه داشت. او برپايي نمايشگاههايي در خانه هنرمندان ايران، موزه فرش ايران و در شهر دوبي را با تمركز بر ديجيتال و وئدئو آرت در كارنامه دارد. اين هنرمند در گفتوگو با «اعتماد» يادآور شد در روزهايي كه جنگ، حال و هواي ناخوشي به جامعه داده بود، تصميم گرفتيم با برپايي نمايشگاهي بتوانيم فضاي اميدي بسازيم و حس زندگي و جريان زيست را جاري كنيم. كريمينيا در اين گفتوگو به پرسشهايي درباره ديجيتال آرت و انديشه خلق آثار ارائه شده هنرمند و نياز به برپايي نمايشگاه فيزيكي براي آثار ديجيتالي پاسخ داده است.
ابتدا مختصري از چگونگي گرايشتان به ديجيتال آرت بگوييد؟
گرافيك و معماري خواندم. به واسطه آن سالها با نرمافزارهاي سهبعدي چون تريدياس مكس (3ds Max) و بلندر (Blender) كار كردم. حدود سه سال پيش تصميم گرفتم فضاي جديدي را در ديجيتالآرت باز كنم. تابلوهايي در فضاي ديجيتال خلق كردم و تمام كاراكترهاي آنها ذهني بوده و ساخته شده است. اين امر براي اولينبار در دنيا اتفاق افتاده و آن را ثبت كردم.
و آثار ديجيتال آرت را به شكل فيزيكال در نمايشگاه ارائه كرديد.
همه را چاپ كردم، ۵ اديشن دارند. هر كدام سايزشان يكونيم در 2متر است. علاوه براينكه يك نقاشي ديجيتال فيزيكال چاپ شده ارائه شد، براي هر كدام از اين نقاشيها يك انيميشن ساختم. يعني دقيقا همان كاراكترهايي را كه در نقاشيها هست به شكل ويدئو آرت يك دقيقهاي هم ساختم. با نصب يك اپليكيشن، هرجاي دنيا كه باشيد، زماني كه گوشي را روي يك نقاشي بگيريد، به شكل خودكار، اثر به كيوآر كد (QR code) تبديل و ويدئو پخش ميشود. حتي هر قدر با گوشي به اثر نزديك شويد، ميتوانيد ديتيل ببينيد و مانند «وي آر» VR در فضاي سه بُعدي بچرخيد.
از چيدمان هم در نمايشگاه استفاده كرديد؟
هر اثر ديجيتال را به حجم تبديل كردم. حجمهاي كوچك با ارتفاع ۵۰ سانتيمتر. اين آثار را با پرينتر سهبعدي به وجود آوردم. روي آنها را اكسيد آهن زدم، حس مجسمههاي فلزي را منتقل ميكند.
در آثار شما، فضاي سوررئال و سمبوليك ديده ميشود و وجه مشترك آنها «تنهايي» انسان است. يك نگاه رئال اكسپرسيو هم قابلمشاهده است، همچنين سر جعبهاي، شاخ گوزن، نوار محدودكننده زرد با كلمه خطر و نگاهي جامعهشناسانه و روانشناختي در ساختاري فلسفي را ميتوان در كارها ديد. آيا شما يك هنرمند بينارشتهاي محسوب ميشويد؟
نكتههايي كه گفتيد، كاملا دقيقند. در كنار كار گرافيك و معماري، حدود ۳۰ سال موسيقي كار ميكنم. آهنگ ميسازم. ساز تخصصيام پيانو است. چند كتاب شعر دارم. ۲۰ سال است كه كار عكاسي ميكنم، اما به نظرم مهمتر از همه اين است كه به شكل حرفهاي در فضاي فلسفه مطالعه ميكنم. فضاي جامعهشناسي و روانشناسي قطعا زير چتر فلسفه در گوشههايي معنا پيدا ميكند. شايد اين مجموعه فعاليتها باعث اورجينال شدن كارها شده است. در يك سري آثار نيز قرابت تاريخي وجود دارد كه در ناخودآگاه مخاطب اثر ميگذارد. در استيتمنت يكي از نمايشگاههايم از توافق پنهان و مساله بازي ميان خودآگاه و ناخودآگاه نوشتهام.
پس با نگاه فرويد جلو رفتيد؟
هم فرويد و هم يونگ؛ و حتي فلسفه رانسير هم در ذهن من نشسته و در آثار استفاده شده است. در كل استاتيك سياسي ژاك رانسير، فيلسوف معاصر فرانسوي در تمام كارها وجود دارد. انگار يك سري از آثار بنا بر آن سرفصل فضاي فلسفي آمده و شكل گرفته است. در زمان خلق، جاهايي هم حسي و دلي پيش رفتهام و اجازه دادهام ناخودآگاهم در خلق كاراكترها نقش داشته باشد، اما قطعا در تمام آثار نگاه و هدفي وجود داشته است. در اصل به هنر كارگاهي علاقه دارم. يعني ميگويم، اينقدر بايد به شكل ناخودآگاه، يواشكي روي آن موضوع كار شده باشد كه سپس به شكل خودآگاه، آن اثر خلق شود. اين پارادوكس در اين نگاه برايم جذاب است.
و اين قرابت تاريخي در يكي از آثار كه يادآور «شام آخر» است، ديده ميشود؟
برخي كارها قرابت تاريخي دارند؛ شام آخر را گرفتهام، در نشانهشناسي شام آخر يهودا روي صندلي چهارم نشسته، اما الان صندلي خالي است. حالا هر كس از ظن خودش ميتواند هزار تعبير داشته باشد. حتي در نگاه كلي و فضاي نشانهشناسي، گوزن نماد قدرت يا حتي قداست است كه اين در خودش يك پارادوكسي دارد.
با توجه به آثار ديجيتال آرت، فكر ميكنيد انتشار آن در فضاي مجازي مخاطب بيشتري را نسبت به نوع برپايي نمايشگاه به شكل فيزيكي جذب نميكند؟ چه نيازي به ارائه آثار ديجيتالي به شكل نمايشگاهي ميبينيد؟
با يك مثال ميگويم. مثل اين است كه يك كتاب واقعي دست بگيريد يا در گوشي آن را به شكل پيدياف بخوانيد. در هنر ديجيتال، روند ساخت آثار با وسايل و دستگاههاي ديجيتال است. ابزار توليد اثر ديجيتالي است و لزوما به دليل كاربرد از ابزار، لازم نيست نوع ارائه آنها به شكل ديجيتال در گوشي يا لپتاپ باشد. اين دقيقا فضاي بين عكاسي و نقاشي است. خيلي از مخاطبان نقاش كه آمدند نمايشگاه، زماني كه آثار را از نزديك ديدند، روي آنها دست كشيدند. فكر ميكردند بعد از چاپ روي آنها، رنگ گذاشتهام يا نقاشي واقعي است. اما با تكنيك بسيار سختي، تلاش كرده بودم در چاپ، آثار همانند تابلوهاي نقاشي شده، نهايي شوند. بايد روي آنها دست بكشيد تا متوجه شويد كه چاپ شدهاند. در كل چون ابزار خلق ديجيتال است، لزوما نوع ارائه هم نبايد ديحيتال باشد.
در جايي گفتيد هنر نوعي مقاومت است. در آثارتان، بحث مقاومت، بحث تنهايي انسان در وضعيت پست مدرن در عالم مدرنيته است؟
در فلسفه ميگويند، هر واكنشي كه نسبت به كنشي هست، نوعي مقاومت است. در اصل اثر هنري هم يك نوع مقاومت است. مقاومت به آن ناطبيعت و طبيعتي كه وجود دارد. هنر به مسامحه مقاومت، براي من جذاب است. هر ظلمي كه باشد، فرقي ندارد، بايد به آن واكنش داد، زيرا يك امر انساني و اخلاقي است. بايد آن را جهاني ديد.
با توجه به اينكه گشايش نمايشگاه در زمان بمبارانها بوده، چطور شد تصميم به برگزاري آن گرفتيد؟
قرار بود ۷ فروردين نمايشگاه را برپا كنيم. در فضاي جنگي، روحيه همه خراب بود و اين بهانهاي شد براي جمع شدن و اميد در شرايط سخت. نمايشگاه ۲۱ فروردين افتتاح شد. خيليها آمدند. به قول هنرمندان برگزاري نمايشگاه بهانهاي شد تا از خانهها بيرون بيايند.
چگونه اطلاعرساني كرديد؟
با اساماس از طريق موبايل اطلاعرساني كرديم. آنها كه آمدند به ديگران گفتند و مخاطبها اين گونه براي بازديد آمدند. واقعا در روحيه همه ما اثر مثبت گذاشت.
احساس خودت در آن روزهاي جنگ چه بود؟
اين شرايط و حس و حال آن، بسيار شخصي است و نسبت به جهانبيني كه فرد دارد، تعريف ميشود. با توجه به تجربه زيست خودم، در اين روزگار، مشغول خلق آثار جديدي شدم. بهطور قطع جنگ پديده ناپسندي است؛ به شخصه برايم قابل قبول نيست كه به ما زور بگويند.