• 1405 دوشنبه 9 شهريور
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
بانک سپه fhk; whnvhj ایرانول بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6322 -
  • 1405 پنج‌شنبه 24 ارديبهشت

«از كج‌خواني تاريخ تا لج‌خواني تاريخ» در گفت‌وگو با عبدالمحمد كاظمي‌پور- 2

تاريخ شاهداني و كاهداني ندارد

محسن آزموده

در بخش اول گفت‌وگوي حاضر با عبدالمحمد كاظمي‌پور، نويسنده كتاب «از كج‌خواني تاريخ تا لج‌خواني تاريخ» به خوانش عكس‌العملي تاريخ و علل پديد آمدن آن پرداخته شد. اينك در بخش دوم به تفصيل دو نوع خوانش كج‌خواني و لج‌خواني و شاخص‌هاي هر يك معرفي مي‌شود و از ضرورت آگاهي تاريخي سخن به ميان مي‌آيد. 

   ‌آيا تاريخ‌خواني همواره و هميشه تحت يك چارچوب نظري و يك رويكرد ايدئولوژيك و براي اهدافي خاص (ولو  بيان نشوند) صورت نمي‌گيرد و آيا تعبير كج‌خواني تاريخ، نوعي انگ نيست كه هر كسي كه با قرائت يا خوانش ديگري از تاريخ موافق نباشد، مي‌تواند او را به آن متهم كند؟ به عبارت ديگر معيارها و شاخص‌هاي تشخيص كج‌خواني تاريخ با راست‌خواني آن چيست؟

اين سوال خيلي خوب و مهمي است كه به نظرم سه قسمت هم دارد؛ اول اينكه، بله تاريخ‌خواني، به خصوص تاريخ‌خواني آكادميك، همواره تحت يك چارچوب نظري صورت مي‌گيرد؛ اما الزامي وجود ندارد كه تحت يك رويكرد ايدئولوژيك و براي اهداف خاصي هم باشد. هدف مي‌تواند همان فهم تاريخ باشد و احتياج ندارد كه شرط و شروط ديگري به آن اضافه بشود. دوم اينكه، بله هر كسي مي‌تواند از اين تعابير براي اتهام زدن به ديگران و حذف رقبايش استفاده كند. متاسفانه راهي هم وجود ندارد كه بشود جلوي اين كار را گرفت و لذا براي كسي كه مي‌خواهد از مفاهيم كج‌خواني و لج‌خواني به عنوان بهانه‌اي براي كوبيدن حريفانش استفاده كند، نمي‌توان چاره‌اي انديشيد. اما به دليل وجود چنين احتمالي نمي‌شود واقعي بودن يا مفيد بودن آن مفاهيم را زير سوال برد، چون اطلاع از اين مفاهيم مي‌تواند براي دو دسته ديگر سودمند باشد. يك گروه كساني‌اند كه به روايت‌هاي تاريخي ديگران استناد مي‌كنند كه اين افراد مي‌توانند با اطلاع ازپديده‌هاي كج‌خواني و لج‌‌خواني نسبت به بعضي سوگيري‌هاي ذهني احتمالي حاملان آن روايت‌ها آگاهي و تفتني پيدا كند و مراقب باشند كه درك خودشان از تاريخ دچار همان سوگيري‌ها يا متاثر از آن سوگيري‌ها نشود. گروه ديگر كساني‌اند كه بخواهد سوگيري‌هاي احتمالي ذهن خودشان را تشخيص بدهند و بعدا در جهت اصلاح آنها بكوشند. براي گروه اخير اطلاع از امكان كج‌خواني و لج‌خواني و مشخصات هر يك در واقع نوعي فرآيند خودتصحيحي را به كار مي‌اندازد. مثال بسيار جالبي براي اين حالت اخير وجود دارد كه به يكي از برجسته‌ترين مورخان معاصر ايران يعني دكتر عبدالحسين زرين‌كوب برمي‌گردد. حتما شما و بسياري از مخاطبان‌تان كتاب دو قرن سكوت دكتر زرين‌كوب را ديده يا خوانده‌ايد. در مقدمه ويرايش دوم كتاب دكتر زرين‌كوب نكته‌اي را مي‌گويد كه مي‌توان آن را اشاره‌اي به وجود نوعي لج‌خواني در ويرايش اول كتاب و تلاش وي براي تصحيح آن در ويرايش دوم به حساب آورد. وي مي‌نويسد: «در جايي كه سخن از حقيقت‌جويي است چه ضرورت دارد كه من بيهوده از آنچه سابق به خطا پنداشته‌ام دفاع كنم و عبث لجاج و عناد ناروا ورزم؟ از اين رو، در فرصتي كه براي تجديدنظر پيش آمد، قلم برداشتم و در كتاب خويش بر هر چه مشكوك و تاريك و نادرست بود، خط بطلان كشيدم. بسياري از اين موارد مشكوك و تاريك جاهايي بود كه من در آن روزگار گذشته، نمي‌دانم از خامي يا تعصب، نتوانسته بودم به عيب و گناه و شكست ايران به درست اعتراف كنم. در آن روزگاران، چنان روح من از شور و حماسه لبريز بود كه هر چه پاك و حق و مينوي بود از آن ايران مي‌دانستم و هرچه را از آن ايران - ايران باستاني را مي‌گويم - نبود، زشت و پست و نادرست مي‌شمردم. در سال‌هايي كه پس از نشر كتاب بر من گذشت... در اين راي نارواي من، چنان‌كه شايسته است، خللي افتاد... و در اين فرصتي كه براي تجديدنظر در كتاب سابق به دست آمد لازم ديدم كه آن گمان خطاي تعصب‌آميز را جبران كنم.» (زرين‌كوب، ۱۳۵۶، ۱۹-۲۰)  جالب است كه زرين‌كوب هم به دو نوع رويكرد به تاريخ اشاره مي‌كند كه در يكي «حقيقت‌جويي» هدف است و در ديگري «لجاج و عناد ناروا» در كار است و چون هدف او همان حقيقت‌جويي بوده توانسته است كه وجود لجاج و عناد در كار قبلي خود را تشخيص بدهد و آن را اصلاح كند. 

و اما قسمت سوم سوال شما، كه معيار تشخيص  كج‌خواني و لج‌خواني چيست؟ حقيقتا پاسخ اين سوال را به تمامي نمي‌دانم. اما فكر مي‌كنم كه پيش و بيش از هر كس ديگري خود فرد مي‌تواند تشخيص بدهد كه آيا در تلاش خود براي فهم تاريخ صرفا درصدد يافتن حقايق تاريخي است يا اينكه سعي دارد تا كسي را تأديب كند و كس ديگري را به جاي خود بنشاند و خود را برتر از ديگران بر مسندي بنشاند. در مورد ديگران هم شايد معيار اصلي اين باشد كه حاملان يك روايت تا چه ميزان نسبت به شنيدن روايت‌هاي رقيب گشاده هستند. شايد ديده باشيد كه در مناظره‌هاي سياستمداران گاه مقاطعي پيش مي‌آيد كه در آن تمامي ۴ يا ۵ نفر شركت‌كننده به ‌طور همزمان در حال حرف زدن هستند. روشن است كه در چنين وضعيتي هدف افراد شنيدن حرف طرف مقابل و ارزيابي صحت و سقم آن و بعد پذيرفتن يا رد كردن آن حرف نيست؛ هدف اين است كه هيچ حرفي بي‌پاسخ نماند و هر كس از فرصت و امكان موجود براي زدن حرف خودش استفاده كند. به بيان ديگر در چنين حالاتي «ديالوگي» اتفاق نمي‌افتد، بلكه تعدادي «مونولوگ‌هاي همزمان» صورت مي‌گيرد. پس شايد يك معيار تشخيص روايت‌هاي حقيقت‌جويانه از روايت‌هاي كج‌خوانانه و لج‌خوانانه همين باشد كه حاملان آن روايت‌ها تا چه اندازه مايلند كه درگير ديالوگ شوند و حرف‌هاي ديگران را بشنوند و تا چه ميزان فقط به انجام مونولوگ اشتغال و علاقه دارند. معيار دوم هم شايد اين باشد كه ببينيم تا چه حد مي‌توانيم نظرات حاملان يك روايت معين در مورد حوادث مختلف تاريخي يكدست، سياه و سفيد و از قبل قابل پيش‌بيني است. معمولا در روايت‌هاي حقيقت‌جويانه خرده‌روايت‌هايي وجود دارد كه ممكن است در درون خود تعارض‌هايي داشته باشند و فرد سعي مي‌كند تا با خواندن بيشتر و افزودن اطلاعات مستند بيشتر تا حد ممكن آن تعارضات را كاهش دهد. با وجود همه اين تلاش‌ها در طول زمان اين روايت‌ها دچار تغيير مي‌شوند - همان‌طور كه در بالا در نمونه دكتر زرين‌كوب ديديم- و نمي‌توان نسبت به آنها يقين كامل پيدا كرد. در مقابل، روايت‌هاي كج‌خواني و لج‌خواني بسيار شسته رفته، تك‌عاملي، و قابل پيش‌بيني هستند؛ همچنين بيان آنها اغلب با حجم عظيمي از احساسات و هيجانات مختلف همراه است. يك معيار تشخيص ديگر اين است كه حاملان اين دو روايت وقتي با منتقدان خود مواجه مي‌شوند به جاي پاسخ به انتقادات به برچسب زدن، نفي هويت سياسي و اجتماعي منتقد و انواع ديگري از روش‌ها براي ساكت كردن آن استفاده مي‌كنند.

  ‌خوانش ديگري كه در كتاب به عنوان خوانش عكس‌العملي معرفي مي‌شود، لج‌خواني تاريخ است. لج‌خواني تاريخ يعني چه و چه زماني و چرا صورت مي‌گيرد؟

لج‌خواني تاريخ هم عكس برگردان كج‌خواني تاريخ است، يعني تمامي مشخصات آن را دارد، الا اينكه تمامي نقاط مثبت در روايت كج‌خواني را منفي كرده و تمام نقاط منفي را مثبت. گويي كه ما در اينجا تنها يك روايت داريم، روايت كج‌خواني و بعد روايت دوم را ازطريق ضرب روايت اول در منهاي يك به دست آورده‌ايم. به نظر مي‌رسد كه هر جا روايت رسمي معوجي از تاريخ توليد شده باشد، در مقابل آن روايتي در ضديت با تمامي عناصر روايت اول توسط مردم ناراضي توليد مي‌شود، به نحوي كه تمايز اين دو روايت به حداكثر و مشتركات آنها به حداقل برسد. به نظر مي‌رسد كه همين دو عنصر -يعني وجود يك حكومت و وجود يك نارضايتي از عملكرد آن حكومت- دو عنصر اصلي شكل‌گيري پديده كج‌خواني و لج‌خواني هستند. گويي برخی كه در مقابله با حكومت خودشان شكست خورده‌اند، مي‌خواهند جبهه ديگري را بگشايند - جبهه نبرد روايت‌ها- و در آنجا پيروز شوند. نكته اصلي اين است كه پيروزي هر يك از اين دو روايت به هيچ ‌وجه به بهبود يافتن درك ما از تاريخ منجر نمي‌شود؛ بلكه يك درك نارسا از تاريخ جاي درك نارساي ديگري را مي‌گيرد. اين پديده اگرچه در خوانش‌هاي تاريخ خود را جلوه‌گر مي‌سازد، اما در اساس پديده‌اي مربوط به روان‌شناسي اجتماعي جوامع در شرايط مشكلات اقتصادي است و در هر جاي ديگري نيز مي‌تواند بروز كند. مثلا اگر شما به روند نام‌گذاري كودكان در ايران طي دهه‌های  اخير نگاه كنيد همين پديده را در آنجا هم صادق مي‌بينيد؛ يعني برخی به تدريج از اسامي اسلامي و عربي فاصله گرفته و به سوي اسامي فارسي و اساطيري ايراني پيشااسلامي روي آورده‌اند. 

  ‌آيا كج‌خواني و لج‌خواني تاريخي، منحصر به كشور يا جامعه ما است و آيا نمونه‌هايي از آنها در جاهاي ديگر هم هست؟ به عبارت ديگر، در چه شرايط سياسي و اجتماعي و فرهنگي، خوانش‌هاي عكس‌العملي از تاريخ رواج مي‌يابد؟

خير، اين پديده منحصر به ايران نيست. يكي از نمونه‌هاي ديگر آن را مي‌توان در پايان دوران كمونيسم در اتحاد شوروي، يعني كمي پيش و پس از فروپاشي شوروي سابق مشاهده كرد. در گزارش‌هايي كه در مورد نخستين دهه پس از فروپاشي شوروي موجود است، ازجمله كتاب معروف زمان دست دوم اثر آلكسيويچ، آمده است كه در لجاجت با تاكيد حكومت كمونيستي روي خواندن كتاب‌هاي ادبي و رمان‌هاي كلاسيك روسي و جهاني، مردم كتاب‌هاي رمان خود را بسته بسته و به چند روبل ناقابل به كتابفروش‌ها مي‌فروختند تا مخالفت خود را با فرهنگ مورد تاييد حاكمان ابراز دارند. يا با اشتياقي شديد سعي مي‌كردند تا نسخه‌اي از انجيل را به دست بياورند، هر چند چون اين انجيل‌ها به زبان روسي نبودند بسياري امكان خواندن و فهميدن آن را نداشتند. نمونه ديگر بروز اين پديده‌ها را مي‌توان در سال‌هاي بلافاصله پيش از انقلاب اسلامي در سال ۱۳۵۷ نيز مشاهده كرد. در آنجا نيز به واسطه دلزدگي مردم از استبداد حكومت و روايت‌هاي يك‌طرفه دولتي از تاريخ نوعي گرايش به سوي روايت لج‌خواني تاريخ شكل گرفته بود كه در آن تمامي اتفاقات و تحولات رخ داده در دوران سلطنت پهلوي اول و دوم به هيچ گرفته مي‌شد. اصطلاح «زباله‌دان تاريخ» در آن روزها رونق شديدي داشت و افراد و شخصيت‌هاي تاريخي به جاي فهميده شدن مرتب به داخل زباله‌دان تاريخ فرستاده مي‌شدند يا از آن بيرون آورده مي‌شدند تا جايي كه يكي از اساتيد تاريخ دانشگاه تهران هميشه كلاس‌هايش را با اين هشدار شروع مي‌كرد كه اگر مي‌خواهيد كه تاريخ را بخوانيد و بفهميد، يادتان باشد كه ما در تاريخ «شاهدوني و كاهدوني» نداريم. 

اما اين مربوط به شرايط سياسي بود. شرايط اجتماعي و فرهنگي خاصي هم مي‌توانند پيدايش چنين پديده‌اي را تسهيل كنند. مثلا در شرايطي كه حجم و تراكم روابط اجتماعي رو به ضعف مي‌گذارد 

-پديده‌اي كه در كتاب ديگري با دكتر محسن گودرزي تحت عنوان چه شد؟ داستان افول اجتماع در ايران، آن را به افول سرمايه اجتماعي يا افول احساس كمونيته تعبير كرده‌ايم- زمينه براي بي‌رحمي افراد نسبت به يكديگر مهيا مي‌شود و تحمل ديگري سخت‌تر مي‌گردد. در چنين فضايي، افراد با سهولت بيشتري مي‌توانند نظرات يكديگر را ناديده بگيرند و به شكل خشن‌تري به طرد و رد نظرات مخالف نظر خود بپردازند. شرايط فرهنگي امروز هم - با پيدايش اينترنت و سايت‌هاي اجتماعي- نوعي ساده‌انديشي در همه امور و ازجمله در امور تاريخي را رواج داده كه در مورد آن در فصل مقدماتي كتاب به تفصيل صحبت كرده‌ام. 

  ‌شما به ‌طور خاص در اين كتاب روي خوانش‌هاي رايج از برخي وقايع تاريخي در تاريخ معاصر ايران انگشت گذاشته‌ايد و خوانش‌هاي رايج و روز از آنها را مورد نقد و ارزيابي قرار داده‌ايد، مثل كودتاي 28 مرداد و انقلاب 57. چرا اين وقايع خاص را انتخاب كرده‌ايد و به نظرتان چرا اين وقايع به‌ طور خاص اين‌قدر مورد خوانش مجدد قرار مي‌گيرند؟

اين وقايع همان‌هايي هستند كه در چند دهه اخير از آنها به عنوان سنگ بنايي در ايجاد روايت خود از تاريخ استفاده شده و به ميزاني كه آنها جايي در روايت رسمي پيدا كرده‌اند (روايت كج‌خواني تاريخ) مخالفین هم در عكس‌العمل سعي كرده‌اند تا با استفاده از همان عناصر به ايجاد يك ضدروايت دست بزنند. البته روشن است كه هر چه در روايت اول مثبت تلقي مي‌شود در روايت دوم منفي مي‌شود و بالعكس. فهرست اين‌گونه وقايع رو به گسترش است و محدود به مواردي كه شما در سوال‌تان ذكر كرده‌ايد، نيست. اگر قرار بود كه اين كتاب جلدهاي دوم و سومي هم داشته باشد، مي‌شد موضوعات بسيار ديگري را هم از اين منظر مورد واكاوي قرار داد؛ از‌جمله، كاركردهاي مثبت و منفي شاهان پهلوي اول و دوم‌ كه در روايت‌هاي كج‌خواني و لج‌خواني از آنها يا به صورت جملگي مثبت يا سراسر منفي سخن گفته مي‌شود؛ احمد كسروي؛ دكتر مصدق؛ حزب توده و ساير احزاب چپ، جلال آل‌احمد و علي شريعتي؛ جنگ ايران و عراق  ؛ مساله فلسطين و حمايت از آن و موضوعاتي ديگر. 

  ‌ براي مقابله و نقد كج‌خواني و لج‌خواني تاريخي چه بايد كرد؟ آيا با صرف نگارش كتاب‌هايي مثل كتاب شما و به اصطلاح دقيق‌تر با افزايش آگاهي تاريخي جامعه، مي‌توان با اين خوانش‌ها مقابله كرد و كاستي‌هاي آنها را نشان داد يا مساله با اين روش‌ها قابل حل نيست؟

افزايش آگاهي تاريخي كه اساس كار است؛ اما همه كار نيست. در شرايطي مثل شرايط امروز جامعه ما 

-كه در آن نوعي فضاي دوقطبي و به ‌شدت سياسي سيطره پيدا كرده است- هر اطلاع جديدي هم در معرض كج‌خواني يا لج‌خواني قرار مي‌گيرد. اتفاقا در همين مدت كوتاهي كه از انتشار كتاب گذشته است، ديده‌ام كه بعضي سعي كرده‌اند تا قبل از خواندن كتاب بفهمند كه آيا اين كتاب از حكومت جمهوري اسلامي يا در مورد انقلاب ۱۳۵۷ خوب مي‌گويد يا بد و بعد، بسته به پاسخ‌شان به آن سوال، كتاب را حكومتي يا اپوزيسيوني بفهمند. يعني خود كتاب هم موضوع و در معرض كج‌خواني و  لج‌خواني قرار گرفته است. در شرايط ملتهب سياسي و سيطره فضاي دوقطبي كه پيش‌تر گفتم، اعتماد به نفس افراد در داشتن صدايي مستقل پايين مي‌آيد و روز به روز تعداد بيشتري به سوي يكي از دو قطب سياسي مي‌غلتند و روايت آنها را نيز روايت خود مي‌كنند. شايد با گفت‌وگو در مورد كتاب و موضوع مورد بحث آن بشود اين اعتماد به نفس را در ميان نيروهايي كه به هيچ يك از اين دو قطب تعلق ندارند تقويت كرد و به آنها كمك كرد تا ببينند كه كج‌خواني و لج‌خواني تاريخ تنها روايت‌هاي ممكن نيستند و ازقضا كم‌اعتبارترين روايت‌هاي موجود هم همين‌ها هستند. مي‌شود و بايد كه روايت‌هاي بديل و مستقلي از تاريخ با هدف فهم و درك آن به دست داد و به دام روايت‌هايي كه از تاريخ به عنوان ابزاري در نزاع سياسي استفاده مي‌كنند، نيفتاد. در اين ميان نيروهاي مستقل‌انديش و حقيقت‌جو ناچارند كه قطب سومي را براي خود تشكيل بدهند و از طريق تقويت ارتباطات اجتماعي في‌مابين -و نه فقط مبادله اطلاعات- امكان تاب‌آوري خود را در اين فضاي دوقطبي و ساده‌ساز افزايش بدهند. در كتاب چه شد؟ در مورد اين قضيه بيشتر سخن گفته شده است.

  ‌ در پايان بفرماييد خوانش مطلوب خود شما از تاريخ چه ويژگي‌هايي دارد و اصولا آگاهي تاريخي چه ضرورت و اهميتي دارد؟

آگاهي تاريخي هم مثل ساير انواع آگاهي-علمي، فلسفي، ادبي، هنري و... - در خدمت اين هدفند كه دنيا را براي ما قابل فهم كنند و ما را از محاصره سكون و ظلمت و سردي برهانند. همچنان‌كه بدون انواع ديگر آگاهي خود را در محاصره تاريكي مي‌بينيم، بدون آگاهي تاريخي نيز خود و اتفاقات پيرامون‌مان را به مثابه سنگ‌هايي كه به‌ طور تصادفي به فضا پرتاب شده‌اند، خواهيم يافت. ما نيازي انساني داريم كه به قول مولوي بدانيم از كجا آمده‌ايم، آمدن‌مان بهر چه بود و نيز اينكه به كجا مي‌رويم. آگاهي تاريخي پاسخ اين سوالات را به ما مي‌دهد. به علاوه، همان‌طور كه كسان بسياري گفته‌اند، بسياري از تحولات بزرگ تاريخي تكرار مي‌شوند و درس‌آموزي از گذشته ما را براي مواجهه موثرتر با آينده آماده مي‌كند. زماني كاندوليزا رايس، وزير خارجه جورج بوش پسر در مقاله‌اي با استفاده از معناي دوگانه كلمه repeat در زبان انگليسي -كه هم به معناي تكرار واقعه‌اي است و هم به معناي گفتن حرفي براي چندمين‌بار است- نوشته بود: «تاريخ خودش را تكرار مي‌كند، چون بار اول كسي به او گوش نكرده است.» اما براي اينكه بشود به يك روايت تاريخي گوش كرد، آن روايت بايد بتواند خود را از قيد اهداف رقيب برهاند و يافتن حقيقت تاريخي را به مثابه تنها هدف پيش روي خود قرار بدهد.

خوانش مطلوب حقيقت‌محور تاريخي از نظر من محصول فرآيندي است طولاني، دائما پيشرونده و تغيير يابنده، محصول كاري جمعي و گشوده به نقد جدي و بي‌مهابا اما روشمند و به قصد اصلاح. در چنين پروسه‌اي آگاهي تاريخي هر لحظه خودمان را، به تعبير كارل پوپر، فيلسوف علم اتريشي، بايد معلوماتي به شمار آوريم كه هنوز نقض نشده‌اند و نه بيشتر. در چنين فرآيندي، جايي براي نگاه‌هاي صفر و يكي و قضاوت‌هاي شديد قطعي ناظر بر خوب بودن تمام و كامل عده‌اي و شر بودن تمام و كامل عده‌اي ديگر وجود ندارد. براساس اين نگاه، به تعبير آن استادي كه پيش‌تر ذكر كردم «تاريخ شاهداني و كاهداني ندارد.»

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون