يك تيم يك دنيا حضور
علي ميرزامحمدي
حضور تيم ملي فوتبال ايران در جام جهاني ۲۰۲۶ كه به ميزباني امريكا برگزار خواهد شد، در شرايطي مطرح شده كه جامعه ايران هنوز زير فشار پيامدهاي جنگ تحميلي سوم، تنشهاي منطقهاي، دشواريهاي اقتصادي و فرسايش رواني ناشي از يك دوره طولاني بحران قرار دارد. به همين دليل، بحث درباره حضور يا عدم حضور ايران در جام جهاني، صرفا يك موضوع ورزشي نيست، بلكه به مسالهاي اجتماعي، سياسي و حتي رواني براي جامعه ايران تبديل شده است. در هفتهها و ماههاي اخير، مواضع مختلفي درباره اين موضوع مطرح شده كه ميتوان آنها را در چند دسته اصلي طبقهبندي كرد؛ نخستين ديدگاه، بر ضرورت حضور ايران در جام جهاني تاكيد دارد. حاميان اين رويكرد معتقدند كه جام جهاني تنها يك تورنمنت فوتبال نيست، بلكه عرصهاي براي حضور يك ملت در برابر افكار عمومي جهان است. مهدي تاج، رييس فدراسيون فوتبال، بارها بر اين نكته تاكيد كرده كه اگر ايران از حضور در جام جهاني صرفنظر كند، بخشي از ظرفيت ديپلماسي عمومي و قدرت نرم خود را از دست خواهد داد. در همين چارچوب، چهرههايي مانند ژوزه مورينيو نيز تاكيد كردهاند كه ايران با شايستگي ورزشي به اين مسابقات رسيده و نبايد قرباني اختلافات سياسي شود. اما اهميت حضور ايران در جام جهاني، فراتر از مباحث ديپلماتيك و حقوق ورزشي است. در كشوري كه سالها با فشارهاي سياسي، تحريمها، بحرانهاي اقتصادي و اكنون آثار جنگ مواجه بوده، فوتبال همچنان يكي از معدود نقاط مشترك احساسات جمعي باقي مانده است؛ جايي كه تفاوتهاي سياسي، اجتماعي و فرهنگي براي دقايقي كنار ميرود و نوعي همبستگي ملي شكل ميگيرد. تجربه جامهاي جهاني گذشته نيز نشان داده كه موفقيتهاي تيم ملي حتي در حد يك پيروزي يا يك نمايش آبرومندانه، چگونه ميتواند بر روحيه عمومي جامعه اثر بگذارد و نوعي اميد و نشاط جمعي ايجاد كند. در واقع تيم ملي فوتبال براي بخش بزرگي از جامعه ايران فقط يك تيم ورزشي نيست؛ نمادي از «امكان ديده شدن» در جهان است. در دورههايي كه اخبار ناگوار، فشارهاي معيشتي و احساس ناامني رواني بر جامعه غلبه ميكند، فوتبال ميتواند به يك لحظه تنفس جمعي تبديل شود.
به همين دليل است كه بسياري از حاميان حضور ايران در جام جهاني معتقدند كه محروم كردن جامعه از چنين تجربهاي، تنها يك غيبت ورزشي نخواهد بود، بلكه به معناي از دست رفتن يكي از معدود فرصتهاي شكلگيري هيجان مثبت و احساس وحدت ملي است.
در كنار اين نگاه، گروهي نيز حضور ايران را مشروط به دريافت تضمينهاي روشن ميدانند. اين طيف اصل حضور را ميپذيرد، اما معتقد است كه نبايد شأن ملي يا امنيت اعضاي تيم و هواداران ناديده گرفته شود. نگراني درباره صدور ويزا براي برخي بازيكنان، رفتار احتمالي ميزبان، نحوه مواجهه رسانهها و احترام به نمادهاي رسمي كشور، بخشي از دغدغههاي اين جريان است. فدراسيون فوتبال نيز با طرح شروط مشخص، تلاش كرده نشان بدهد كه ايران خواهان حضور فعال و مقتدرانه در جام جهاني است نه حضوري منفعل يا پرحاشيه.
در مقابل منتقدان حضور در جام جهاني معتقدند كه فضاي سياسي موجود و برخي رفتارهاي دوگانه در نهادهاي بينالمللي ميتواند زمينهساز فشارها و حاشيههايي شود كه اصل حضور را بيفايده يا حتي تحقيرآميز كند. از نگاه اين گروه، وقتي احتمال بياحترامي به نمادهاي ملي يا اعمال محدوديتهاي سياسي وجود دارد، بايد با احتياط بيشتري تصميم گرفت. برخي واكنشها به حواشي مربوط به نمايش پرچم ايران در نمايشگاه جام جهاني يا اظهارات برخي مقامهاي امريكايي نيز از همين زاويه قابل تحليل است.
در سطح بينالمللي نيز جام جهاني ۲۰۲۶ از هماكنون رنگ و بوي سياسي گرفته است. برخي رسانههاي خارجي اين دوره را يكي از پرتنشترين جامهاي جهاني تاريخ توصيف كردهاند؛ مسابقاتي كه علاوه بر فوتبال، بازتابي از رقابتهاي ژئوپليتيكي و تنشهاي جهاني خواهد بود. همين مساله باعث شده حضور ايران در اين رقابتها بيش از هميشه مورد توجه قرار بگيرد.
با اين حال در نهايت مساله اصلي شايد نه فقط سياست، بلكه «جامعه ايران» باشد. جامعهاي كه پس از يك دوره دشوار، بيش از هر زمان ديگري نيازمند روزنههايي براي بازسازي اميد، هيجان و احساس تعلق جمعي است. فوتبال در ايران همواره فراتر از ورزش عمل كرده است؛ از خيابانهاي شلوغ پس از صعود به جام جهاني ۹۸ گرفته تا شاديهاي جمعي بعد از پيروزي برابر امريكا و ولز، همواره لحظاتي وجود داشته كه مردم توانستهاند زير پرچم تيم ملي، احساس مشتركي از غرور و همبستگي را تجربه كنند.
جام جهاني ۲۰۲۶ نيز ميتواند چنين كاركردي داشته باشد؛ فرصتي براي بازگشت حس «با هم بودن» در جامعهاي كه سالها زير فشار بحرانها مقاومت كرده است.
شايد به همين دليل باشد كه بحث درباره حضور ايران در اين رقابتها تا اين اندازه حساس و پرمناقشه شده، زيرا در نهايت، ماجرا فقط حضور يك تيم در يك تورنمنت نيست، بلكه مساله حضور يك ملت در صحنهاي جهاني است؛ ملتي كه هنوز ميخواهد ديده شود، شنيده شود و اميد خود را حفظ كند.