• 1405 سه‌شنبه 10 شهريور
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
بانک سپه fhk; whnvhj ایرانول بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6324 -
  • 1405 يکشنبه 27 ارديبهشت

سبحان چشم نداشت...

هميشه به خدا مي‌گفتم منو با عزيزانم امتحان نكن. اين امتحان سختي بود.» حال چگونه بايد وجدان داشت و با خواندن اين سطور به آدميت جهان مدرن شك نكرد. به آناني كه حتي حاضر نيستند اين جنايت را گردن بگيرند با لطايف‌الحيلي. چه مي‌توان گفت به مادري كه به همين حساسيت چشم فرزندش زندگي مي‌كرد. در خلوت و جلوت بدان مي‌خنديد. به اين كردار پسرش جلوه‌ها مي‌داد در ذهن. به حتم مي‌خواست در آينده از آن دستاويزي سازد و به او يادآور شود كه، كه بود. وقتي بزرگ‌تر مي‌شد به او از اين حساسيت كودكي‌اش مي‌گفت. اين مادر زنده به اين رفتارها بود. موشكي كه آن آوار را روي اين كودك ريخت چه مي‌داند از اين حس مادرانه؟ در واقع آن فردي كه دستور و اجراي آن را صادر كرد از چه منظومه فكري برخوردار است. در كدامين مكتب اخلاقي احتمالي رشد كرده است. آنان كه به گفته خود كوچك‌ترين تحرك ايران را رصد مي‌كرده‌اند؛ آيا از وجود مدرسه اطلاعي نداشتند؟ آن كهنه سربازان احتمالي آينده امريكا كه هميشه به اين عنوان‌شان مي‌بالند؛ چه خواهند گفت به وجدان‌هاي بيدار و آزاده جهان در سال‌هاي بعد؟! آري سبحان چشم نداشت. درك و هضم اين موضوع زندگي را بر هر تن و كالبدي سخت مي‌كند و هر زمان كه يادي از ميناب و مدرسه‌اش مي‌شود اين گزاره رخ مي‌نمايد. هيچ داستان و احيانا هيچ فيلمي هم نتواند عمق غم مستولي شده بر مادر سبحان را نشان بدهد.‌گيريم بهترين قلم‌ها هم آن را بنويسند. به شامپو و حمام كه مي‌رسند چه ميزانسن و دكوپاژي از آن ارائه مي‌دهند و چه پلاتي از داستان، صفحه كاغذ را سياه مي‌كند‌.آري سبحان چشم نداشت؛ اين را عاملان اين سبعيت بدانند كه ريش شدن دل مادر در جغرافياي شرقي‌مان، روزي تقاص ناهنجاري برايشان  به همراه خواهد داشت كه از هر واكنش  نظامي‌اي سرآمد‌تر است.

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون