• 1405 دوشنبه 13 مهر
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
fhk; whnvhj بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6328 -
  • 1405 پنج‌شنبه 31 ارديبهشت

تحليلي بر فيلم «آواي سقوط» به كارگرداني ماشا شيلينسكي

باستان‌شناسي رنج در جغرافياي يك خانه

سعيد صالحيان

1. مقدمه: طنين قرن در ديوارهاي يك خانه؛ رسوب زمان بر ساحت مكان

سينما گاهي از بازنمايي واقعيت فراتر مي‌رود و به «شهود فضا» بدل مي‌شود.«آواي سقوط»اثر ماشا شيلينسكي، پيش از آنكه قصه آدم‌ها باشد، روايت رسوب زمان در كالبد مكان است. دوربين در اين فيلم، نه يك ناظر بيروني، كه گويي«آگاهي پنهان»خانه‌اي روستايي در آلت‌مارك آلمان است؛ خانه‌اي كه در آن، ديوارها صرفا مرزهاي معماري نيستند، بلكه پرده‌هاي ضخيمي از حافظه پنهان‌گرند.شيلينسكي در اين اثر، «زمان» را از اسارت خطي ساعت‌ها رها مي‌كند و به ساحت«زمان دروني» مي‌كشاند. در جغرافياي اين خانه، گذشته نه يك خاطره دور، كه يك حضور صلب و جاري است. ما با چهار نسل از زنان روبه‌رو هستيم كه گويي همگي در يك آن واحد، در راهروهاي تاريخ اين بنا پرسه مي‌زنند. اينجا، خانه به مثابه يك«رحم تاريخي»، هم پناه‌دهنده است و هم بلعنده؛ مكاني كه در آن تروما نه به عنوان يك واقعه سپري‌شده، بلكه به مثابه يك «ميراث زيستي» از مادري به دختري منتقل مي‌شود.پرسش بنياديني كه فيلم در لايه‌هاي زيرين خود مطرح مي‌كند، درنگي است پديدارشناسانه بر مفهوم «بودن»: ما تا چه اندازه امتداد فريادهاي فروخورده پيشينيان خود هستيم؟ شيلينسكي با ظرافتي خيره‌كننده نشان مي‌دهد كه چگونه يك قاب عكس يه سايه‌روشن‌هاي راهروي خانه، مي‌تواند حامل تمام«آواهاي سقوط» قرني باشد كه بر اين خانواده گذشته است.«نگريستن به خورشيد» (عنوان اصلي فيلم)، استعاره‌اي است از مواجهه جسورانه با اين حقيقت موروثي؛ رويارويي با نوري كه اگرچه پرده از رازهاي مگو برمي‌دارد، اما جسارت خيره شدن به آن، بهايي به سنگيني فروپاشي تمام امنيت‌هاي كاذب پيشين دارد. 

۲. ماشا شيلينسكي؛ ظهور يك پديده در سينماي اشياء و اتمسفر

در سينماي امروز كه غالبا اسير تظاهرات بصري و روايت‌هاي پرگوست، ظهور فيلمسازي چون ماشا شيلينسكي يك غنيمت است. او با«آواي سقوط» ثابت كرد كه قدرت سكوت و ايماژ، هنوز هم مي‌تواند نافذتر از هر ديالوگي باشد. موفقيت او در جشنواره كن ۲۰۲۵ اتفاقي نبود؛ بلكه حاصل نوعي «رياضت فرمي»است كه او به دوربينش تحميل مي‌كند تا به جاي روايت صرف، به«كشف»نائل شود.شيلينسكي در اين اثر، بيش از آنكه به دنبال جابه‌جا كردن مهره‌هاي دراماتيك باشد، به دنبال ثبت اتمسفر است. نگاه او به سينما، پيوندي وثيق با سنت سينماي استعلايي دارد؛ جايي كه اشياء به اندازه بازيگران حرف براي گفتن دارند. او به جاي آنكه تماشاگر را با اطلاعات تاريخي بمباران كند، اجازه مي‌دهد«تاريخ»از طريق حس لامسه و بينايي وارد جان مخاطب شود و اين برآمده از جسارت او در استفاده از«مكث»است. او ترسي از درنگ كردن بر چهره‌هاي خسته و ديوارهاي ساكت ندارد. براي او، سينما محلي براي پاسخ دادن به پرسش‌ها نيست، بلكه فضايي است براي«تجربه كردن پرسش». او با اين فيلم نشان داد كه مي‌توان از دل يك جغرافياي محدود و خصوصي، به كليتي جهاني رسيد؛ شيلينسكي با«آواي سقوط» در واقع مانيفستي عليه فراموشي صادر كرده و نشان داده است كه چگونه مي‌توان با لنز دوربين، به لايه‌هاي پنهان روان يك ملت نفوذ كرد.

۳. چهار نسل، يك سرنوشت: واكاوي «زمان مدور»در پيوستار زنانه

ساختار روايي«آواي سقوط»، بيش از آنكه به دنبال قصه‌گويي باشد، در پي ترسيم يك هندسه انساني است. شيلينسكي با انتخاب يك روايت غيرخطي، عامدانه پيوستار زماني را در هم مي‌شكند تا بر مفهوم «تكرار»تأكيد كند. ما با چهار زن روبه‌رو هستيم كه در ظاهر، فرسنگ‌ها از هم فاصله دارند، اما در باطن، همگي در يك فضاي مشترك تنفس مي‌كنند.فيلم به جاي آنكه بر تفاوت‌هاي نسلي تمركز كند، بر«وحدت تروما»انگشت مي‌گذارد؛ گويي هر زن، حامل ناتمامي‌هاي زن پيش از خود است.در اين ساختار، گذشته نه يك خاطره دور، كه يك وضعيت موجود است. فيلم نشان مي‌دهد كه چگونه يك اضطراب بدوي، از لايه‌هاي زيرين روان زني از نسل‌گذشته عبور كرده و در رفتار روزمره دختري از نسل‌نو، به شكلي غريزي بازتوليد مي‌شود. اين درهم‌تنيدگي زماني، مخاطب را نه با يك درام خانوادگي ساده، بلكه با نوعي«وراثت رواني» مواجه مي‌كند.شخصيت‌ها در اين خانه، نه در برابر هم، كه در واقع «درون هم»زندگي مي‌كنند.شيلينسكي با پرهيز از مرزبندي‌هاي صريح زماني، مخاطب را به اين شهود مي‌رساند كه رنج، ماهيتي فراتاريخي دارد. آنچه در فيلم اهميت مي‌يابد، نه توالي وقايع، بلكه«تداوم حس»است. ما شاهد هستيم كه چگونه يك سكوت طولاني در دهه‌هاي دور، امروز به شكل يك عصيان بي‌صدا يا يك انزواي گزنده سر برمي‌آورد.«آواي سقوط» كالبدشكافي اين حقيقت است كه ما بيش از آنكه محصول انتخاب‌هاي خود باشيم، امتداد بن‌بست‌هاي كساني هستيم كه پيش از ما در همين اتاق‌ها راه رفته‌اند و در همين آينه‌ها خيره شده‌اند. اينجا، هويت فردي رنگ مي‌بازد و آنچه باقي مي‌ماند، زنجيره‌اي از واكنش‌هاي ناخودآگاه به يك سرنوشت جمعي است.

۴. سايه جنگ بر زيست روزمره: جبهه‌هاي پنهان در پس‌زمينه

«آواي سقوط»يك فيلم جنگي است، اما در آن هيچ گلوله‌اي شليك نمي‌شود و هيچ صحنه نبردي در قاب تصوير نمي‌گنجد. فيلم به جاي روايت فتوحات و شكست‌هاي ميدان نبرد، به سراغ «پس‌ماند‌هاي رواني» جنگ در ساحت زيست روزمره رفته است.در اينجا، جنگ نه يك بازه زماني مشخص، بلكه يك«اتمسفر مسموم»است كه در ناخودآگاه شخصيت‌ها رسوب كرده.شيلينسكي با هوشمندي، تأثيرات خردكننده جنگ را در جزييات به‌ظاهر بي‌اهميت جست‌وجو مي‌كند: در هراسي دروني كه در رگ‌هاي خانه مي‌دود، يا در وسواس عجيبي كه نسل‌هاي بعدي در مواجهه با اشيا و امور يا حفظ امنيت كاذب خود دارند.جنگ در اين فيلم، يك «حضور غايب» است كه تمام روابط عاطفي را تحت‌الشعاع قرار داده. شخصيت‌هاي زن،‌گويي همگي‌در‌ يك«وضعيت اضطراري دايمي»به سر مي‌برند؛ وضعيتي كه در آن اعتماد به ديگري، يك ريسك بزرگ و ابراز عاطفه، يك ضعف استراتژيك تلقي مي‌شود. فيلم نشان مي‌دهد كه چگونه ساختارهاي خشونت‌بار كلان، در نهايت خود را در ريزترين لايه‌هاي حريم خصوصي بازتوليد مي‌كنند. صلح در دنياي اين زنان، نه به معناي نبود جنگ، بلكه صرفا به معناي«آتش‌بسي موقت»ميان تروماهاي كهنه است.از اين منظر، «آواي سقوط»بازخواني مفهوم جبهه جنگ است؛ جبهه‌اي كه اين‌بار از مرزهاي جغرافيايي به درون ديوارهاي خانه و لايه‌هاي روان زنان كوچ كرده است. جنگ براي اين چهار نسل، نه يك خاطره تاريخي، بلكه يك روش«بودن»است. آنها ياد گرفته‌اند كه چگونه در عين زندگي در زمان صلح، همچنان از الگوهاي بقاي دوران جنگ پيروي كنند.اين نگاه انتزاعي به ژانر جنگي، فيلم را از يك اثر تاريخي صرف خارج كرده و به يك مطالعه موردي درباره «پايداري خشونت در حافظه جمعي» بدل مي‌كند.

۵. معماري حافظه: خانه به مثابه يك موجود زنده

در «آواي سقوط»، خانه روستايي آلت‌مارك صرفا يك لوكيشن يا پس‌زمينه خنثي براي پيشبرد پيرنگ نيست؛ بلكه خود، كالبدي است كه زمان را در درزهاي خود حبس كرده است. شيلينسكي با تمركز بر جزييات معماري، مفهوم«مكان‌مندي رنج»را به تصوير مي‌كشد. در اينجا، هر اتاق، هر راهرو و هر انبار، لايه‌اي از باستان‌شناسي رواني خانواده است. خانه نه به عنوان پناهگاه، بلكه به مثابه يك«مخزن صوتي و بصري» عمل مي‌كند كه ارتعاشات گذشته را در زمان‌حال بازپخش مي‌كند.ارتباط زنان با اين فضا، نوعي هم‌زيستي اجباري است. آنها نه درون خانه، كه«با خانه» زندگي مي‌كنند. اشياء در اين فيلم، از مرتبه روزمره فراتر رفته و به«اُبژه‌هاي واجد معنا» بدل مي‌شوند؛ صندلي‌هايي كه جاي خالي غايبان را حفظ كرده‌اند و ديوارهايي كه گويي تمام نجواها و فريادهاي قرن را بلعيده‌اند. شيلينسكي با استفاده از نماهاي بسته و تاكيد بر بافت اشياء نشان مي‌دهد كه چگونه تروما در ماده رسوب مي‌كند.اين معماري، نوعي جبر جغرافيايي را به شخصيت‌ها تحميل مي‌كند. خانه با آن ساختار تودرتو و اتاق‌هاي تاريكش، بازتابي از هزارتوي ناخودآگاه شخصيت‌هاست. خروج از اين خانه، براي اين زنان نه يك جابه‌جايي فيزيكي، بلكه يك گسست هويتي است؛ چرا كه هويت آنها چنان در آجرهاي اين بنا ريشه دوانده كه جدايي از آن، به مثابه فروپاشي تمام آن چيزي است كه از خود مي‌شناسند. از اين منظر، «آواي سقوط»مطالعه‌اي است دراين‌باره كه چگونه محيط پيرامون، ما را در الگوهاي تكرار شونده محبوس مي‌كند و اجازه نمي‌دهد فراتر از مرزهايي كه پيشينيانمان ترسيم كرده‌اند، قدم‌برداريم.

۶. حقيقت در آينه ديگران: تقابل نگاه‌هاي سركش و سنت‌ها

در اتمسفر منجمد «آواي سقوط»، «نگاه» نه يك فعل بيولوژيك، كه يك ابزار نظارتي و در عين حال، تنها راه بازيابي خود است. شيلينسكي به درستي نشان مي‌دهد كه حقيقت فردي در اين خانه، نه در خلوت، بلكه در ساحت «ديگري» و در تلاقي نگاه‌هاست كه تعين مي‌يابد. اينجا، «ديگري» همزمان هم تهديد است و هم آينه. شخصيت‌هاي زن در اين فيلم، مدام در حال واسازي تصويري هستند كه پيشينيان بر آنها تحميل كرده‌اند. شيلينسكي، بر اين نكته تأكيد مي‌كند كه هويت اين زنان، تكه‌تكه و متكثر است؛ آنها همواره خود را در قاب قضاوت‌هاي موروثي مي‌بينند. عصيان در«آواي سقوط»، نه يك شورش بيروني، بلكه در قدم اول، برگرداندن جهت نگاه است؛ تلاشي براي رهايي از آن چيزي كه سنت به عنوان «سرنوشت محتوم» پيش روي آنها گذاشته است.

فيلم كالبدشكافي اين پرسش است: آيا مي‌توان از «نگاه ناظر» تاريخي رها شد و به حقيقتي دست يافت كه برآمده از مرده‌ريگ نباشد؟ شيلينسكي با درنگ بر چهره‌هاي صامت، نشان مي‌دهد كه چگونه سنگيني انتظارات نسل‌هاي قبل، مثل يك غبار نامرئي بر مردمك چشم‌ها نشسته و مانع از وضوح ديد مي‌شود. «حقيقت» در اين ميان، همان لحظه لرزاني است كه در آن، يك زن جرئت مي‌كند بخش سنگي اتاق خانه را ويران‌كند تا شايد در پس آن، با چهره واقعي و بدون نقاب خود هرچند زخمي و هراسان، روبه‌رو شود.

۷. پيوند ناگسستني ريشه‌ها؛ فرجام نگريستن به خورشيد

«آواي سقوط»در نهايت ما را با اين پرسش سهمگين تنها مي‌گذارد: آيا رهايي از گذشته، يك كنش ارادي است يا يك فريب رمانتيك؟فيلم با ظرافتي گزنده نشان مي‌دهد كه ما نه در خلأ، كه در امتداد يك«شدن» تاريخي و در ميانه پژواك صداهايي ايستاده‌ايم كه پيش از ما آغاز شده‌اند. شيلينسكي در فصل نهايي، به جاي ارايه يك كاتارسيس تسكين‌دهنده، مخاطب را به نوعي«پذيرش تراژيك» فرامي‌خواند؛ پذيرش اين حقيقت كه آن«آواي سقوط»، آن صداي ممتد فروريختن امنيت‌ها در طول يك قرن، موسيقي متن جدايي‌ناپذير هستي زنان اين خانه مرموز است.عنوان اصلي فيلم، «نگريستن به خورشيد»، در دقايق پاياني به كمال معنايي خود مي‌رسد. شخصيت‌ها درمي‌يابند كه براي عبور از تروما، راهي جز خيره شدن مستقيم به منبع درد وجود ندارد؛ حتي اگر اين مواجهه به قيمت سوختن تمام لايه‌هاي محافظتي پيشين تمام شود.كه ريشه‌ها، همان‌قدر كه ما را در خاك هويت استوار مي‌كنند، مي‌توانند به زنجيرهايي بدل شوند كه حركت را ناممكن مي‌سازند. اما بريدن مطلق از اين ريشه‌ها نيز به معناي معلق شدن در خلأيي است كه در آن، هيچ معنايي متولد نمي‌شود.در لايه نهايي، «آواي سقوط» نه صرفا يك روايت ملي يا جنسيتي، بلكه يك نيايش مدرن براي «تاب‌آوري» است. شيلينسكي نشان مي‌دهد كه چگونه مي‌توان در ويرانه‌هاي حافظه، به دنبال امكان «بودن» گشت. تماشاي اين فيلم، نه يك تجربه بصري زودگذر، بلكه يك رويارويي آينه‌وار است؛ دعوتي براي هر يك از ما تا در سكوت اتاق‌هايمان، به دنبال آن صداهايي بگرديم كه حافظه جمعي‌مان در درز ديوارها پنهان كرده است. ما همگي، به نوعي، ساكنان همان خانه روستايي هستيم؛ ايستاده بر لبه تاريكي، در انتظار لحظه‌اي كه جرئت كنيم به خورشيد حقيقت خويش، با تمام تلخي و روشنايي‌اش، خيره شويم.

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون