جنگ روايتها در جنگ تحميلي عليه ايران
حميد روشنايي
براي سالهاي متمادي راويان اخبار، افراد يا سازمانها و شركتهاي خاصي بودند كه ميتوانستند اذهان را آنگونه كه دوست دارند بسازند و قصهها را آنگونه كه ميخواهند بيان كنند. اما امروز جهان شاهد جنگ روايتهاست. در تعريف «جنگ روايتها» گفتهاند رقابتي كه طرفهاي مختلف تلاش ميكنند يك رويداد، مساله يا واقعيت را به شكلي براي مخاطب تعريف كنند كه برداشتِ مطلوب خودشان در آن شكل بگيرد. واقعيتها غالبا منحصر به فرد هستند اما تعريف و تفسير از آنها متنوع است. وقتي حادثهاي روي ميدهد هركسي از ظن خودش آن را بيان ميكند و به ديگران منتقل مينمايد. در بيان يك واقعيت ما ميتوانيم آن را به شكل دلخواه معنا كنيم، بخشي از آن را برجسته كنيم و برخي از قسمتهاي آن را ناديده بگيريم. اين نوع تعريف از يك موضوع ميتواند شنونده را تحت اقناء ما قرار دهد يعني پيامي را كه ما ميخواهيم به او بدهيم، دريافت كرده و بپذيرد. اما چرا روايت كردن مهم است؟ زيرا با آن ميتوان در سياست و حكومتداري، افكار عمومي را ساخت، اعتماد مردم را به دست آورد، تصميمهاي سياسي و اجتماعي گرفت و در يك كلام، تصويري از يك فرد، گروه يا كشور را شكل داد. اما براي اين كار باید مخاطب قانع شود، احساساتش جهتدهي گردد و يك ديدگاه خاص به عنوان «واقعيت اصلي» جا بيفتد. اين موضوع در هنگام جنگ از اهميت بسزايي برخوردار است زيرا «فتحِ ذهنها و قلبها» به اندازه «فتحِ قلمروهاي جغرافيايي» اهميت دارد و نوع روايت از جنگ است كه پيروزي را ميسازد. در جنگ راوي فرشته است و طرف مقابل شيطان، گوينده قهرمان است و دشمن، بازنده و كسي كه اول اين روايت را تعريف ميكند، برنده اذهان مخاطبان است. كشورما در سالهاي پس از انقلاب، هميشه در بيان حوادث مظلوم بوده. دشمنان با داشتن سيطره رسانهاي، آنگونه كه ميخواستند مارا به جهانيان معرفي كردند و ما هم البته نه توانايي آن را داشتيم و نه احساس نياز ميكرديم كه خودمان را بهتر معرفي كنيم .
فكر ميكرديم صرف به حق بودن ما كافي است تا مردم ديگر كشورها قانع گردند. صهيونيستها كه بزرگترين شبكههاي رسانهاي جهان را مالك هستند، با تمام قدرت به تبليغ و جنگ رسانهاي عليه ما پرداختند و با ابزارهاي متفاوت (سختافزاري و نرمافزاري) ما را مورد هجوم قرار دادند. در اين ميان معيارهايي همچون حقوق بشر، اقليتهاي قومي و مذهبي، تروريسم و ... مورد استفاده عليه ما قرار گرفت و كمترين اشتباهات ما بهشدت برجسته گرديد و سوژه رسانهاي شد.
در دوران ترامپ رييسجمهور امريكا، بهدليل شخصيت پوپوليستي او و دشمني عميقي كه با ايران دارد، اين جنگ رسانهاي افزايش يافت و او با استفاده از شبكههاي اجتماعي به عنوان ابزاري جديد و تاثيرگذار به ميدان آمد. ترامپ با ايجاد يك شبكه رسانهاي تحت عنوان Truth Social، اقدام به ارسال نظرات و خواستههاي خود نمود و با توجه به موقعيتش به عنوان رييسجمهور امريكا مورد استقبال قرار گرفت.
ترامپ از نظر شخصيتي، فردي دروغگو و لافزن است. به نوشته واشنگتنپست و راستيآزمايي كه از وي صورت گرفته، تعداد ادعاهاي دروغ ترامپ در دوران اول رياستجمهوري او (2016-2020) بالغ بر 30573 مورد ميباشد كه تا پايان دوره رياستجمهوري او بهطور متوسط روزانه حدود 21 مورد گرديده است. در ارزيابي كه از او صورت گرفته، سخنان ترامپ فقط شامل 3درصد حقيقت است و 25درصد آن كاملا كذب است.
در طول جنگ تحميلي امريكا و رژيم صهيونيستي عليه كشورمان، ترامپ تلاش نمود با بازي كلمات و بيان مطالب ضد و نقيض به جنگ روايتها شكل عملياتي بدهد. او با ارسال پيام روزانه، روايتهاي مختلفي را بيان نمود كه بسياري از آن دروغ بوده است. روزنامه همشهري 7 ارديبهشت 1405 در مقالهاي به 80 مورد دروغهاي بزرگ ترامپ اشاره كرده است.
جمهوري اسلامي ايران نيز با استفاده همهجانبه از شبكههاي مجازي و رسانهها، به مقابله با اين شيوه ترامپ پرداخته و تلاش نموده تا واقعيتها را آنگونه كه خود ميخواهد روايت كند و ميدان اطلاعرساني را از دست رييسجمهور امريكا خارج نمايد. انتشار عكسها، انيميشنها، سخنان مقامات كشورمان و ... تا حدودي توانسته هجمه تبليغي امريكا عليه ايران را مهار نمايد و صحنه جنگ را از فضاي واقعي به فضاي مجازي نيز بكشاند.
اما دلايل ترامپ براي اين نوع مجادله با ايران چيست؟
1- پوشاندن ناتوانيهاي دولت و ارتش امريكا: ترامپ تصور ميكند با شلوغ كردن فضا و بيان نظرات مختلف و متضاد، ميتواند افكار عمومي را منحرف نموده و از واقعيتها دور كند. او با زدن توييت ميخواهد اذهان مردم را بسازد و خودش ميداندار اين جنگ باشد (حداقل در فضاي مجازي) و ناتوانيها و كاستيهاي نيروهاي نظامياش را با آن جبران نمايد.
2- مقابله با افزايش قيمت نفت و گاز: ترامپ نگران افزايش قيمت نفت و گاز در سطح جهاني و بنزين در داخل امريكاست. براي همين هر لحظه اعلام ميكند كه جنگ به اتمام رسيده يا مقامات ايران مشتاق مذاكره با وي هستند و به زودي صلح و آرامش برقرار ميشود. اين شيوه اگرچه توانسته تا حدي جهش قيمت سوخت را كنترل نمايد اما در نهايت به بياعتباري سخنان ترامپ انجاميده است.
3- ايجاد سردرگمي در دولت ايران: رييسجمهور امريكا به عنوان يك استراتژي بهدنبال فريب يا سردرگم نمودن طرف مقابل است. او با ارسال پيامهاي متناقض، ايران را در اقدامات بعدي خودش دچار سردرگمي ميكند و مانع از نتيجهگيري رفتارهاي خود ميشود.
4- بيان روايتها به سبك خود: ترامپ ميخواهد آنگونه كه خودش صلاح ميداند روايت جنگ را بيان كند و نه آنطور كه واقعيت است. او اين تصور كه واقعيتها را ما ميسازيم نه شرايط خارجي، تلاش دارد كه ذهنيتهاي خودش را به جاي واقعيتها جا بزند و بهدليل جايگاه مهمش به عنوان رييسجمهور امريكا، اين توانايي را در انحراف ذهنها ميبيند.
در هر صورت، روايت يك واقعه گاهي مهمتر از خود آن است. بارها گفته شده كه فاتحان روايتها را ميسازند و برهمين اساس، تاريخ نگاشته شده است. جنگ روايتها در زماني كه ابزار اطلاعرساني عمق و گسترش زيادي يافته، اهميت بسياري پيدا كرده است و بايستي مورد توجه ويژه قرار گيرد. زيرا اگر دشمن در ميدان نتواند پيروز شود تلاش ميكند تا با ساخت روايت آن، خود را پيروز جلوه دهد و افكار عمومي جهان را براساس آن بسازد.