• 1405 دوشنبه 13 مهر
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
fhk; whnvhj بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6334 -
  • 1405 يکشنبه 10 خرداد

پايان برزخ راهبردي

عليرضا رجايي

پيشگفتار: خاورميانه در آستانه يك گذار تاريخي

خاورميانه در خرداد ۱۴۰۵ بيش از هر زمان ديگري در وضعيتي قرار دارد كه نه مي‌توان آن را صلح ناميد و نه جنگ. منطقه در ميانه يك دوره گذار ايستاده است؛ دوره‌اي كه در آن قواعد سنتي قدرت، ديپلماسي و بازدارندگي در حال بازتعريف‌اند. از يك‌سو، نشانه‌هايي از خستگي از تنش‌هاي بي‌پايان ديده مي‌شود و از سوي ديگر، هيچ توافق بزرگ و پايداري در افق ظاهر نشده است. در چنين فضايي، روابط ايران و امريكا نيز وارد مرحله‌اي شده كه مي‌توان آن را «برزخ راهبردي» توصيف كرد؛ وضعيتي ميان تقابل و توافق، ميان فشار و گفت‌وگو، ميان تهديد و مديريت بحران. سال‌هاست پرونده ايران در مدار مذاكرات، تحريم‌ها، ميانجيگري‌ها، تنش‌هاي منطقه‌اي و رقابت‌هاي قدرت‌هاي بزرگ گردش مي‌كند. اما پرسش بنيادين همچنان پابرجاست: آيا ابزارهاي متعارف گذشته هنوز قادرند اين چرخه فرسايشي را متوقف كنند؟ تجربه دو دهه اخير پاسخ روشني پيش روي ما قرار مي‌دهد: ميانجيگري‌هاي سنتي، هر چند در جلوگيري از تشديد بحران موثر بوده‌اند، اما نتوانسته‌اند معادله قدرت را تغيير دهند. كشورهايي نظير عمان، قطر يا پاكستان توانسته‌اند كانال ارتباطي ايجاد كنند، اما ايجاد كانال با ايجاد توازن تفاوت دارد. مساله امروز صرفا رساندن پيام ميان تهران و واشنگتن نيست؛ مساله، وزن‌كشي در يك رقابت ژئوپليتيك پيچيده‌تر است. از همين‌جا ضرورت توجه به نقش مسكو و پكن مطرح مي‌شود.

فصل اول: جهان در حال دگرگوني از نظم تك‌قطبي به چندقطبي نوظهور

 جهان امروز ديگر جهان دهه ۱۹۹۰ نيست. نظم پساجنگ سرد، دست‌كم در شكل اوليه خود، دچار فرسايش شده است. رقابت امريكا و چين، بحران اوكراين، بازگشت سياست انرژي به مركز معادلات قدرت، شكاف‌هاي زنجيره تامين جهاني و تحول در فناوري‌هاي راهبردي، همگي نشان مي‌دهند كه ساختار نظام بين‌الملل در حال دگرگوني است. ايالات‌متحده ديگر قادر نيست به تنهايي قواعد بازي را در همه حوزه‌ها تعيين كند، همان‌گونه كه هيچ قدرت ديگري نيز قادر به جانشيني كامل آن نيست. آنچه در حال شكل‌گيري است، جهاني چندقطبي با مراكز قدرت رقيب و همپوشان است. در چنين فضايي، پرونده ايران نيز صرفا يك اختلاف محدود منطقه‌اي يا هسته‌اي نيست؛ بخشي از رقابت گسترده‌تر بر سر نظم آينده جهان است. تصميم‌گيري درباره ايران ديگر تنها در اتاق‌هاي فكر واشنگتن يا تل‌آويو صورت نمي‌گيرد. مسكو و پكن هركدام محاسبات راهبردي خود را دارند و درك درست از اين محاسبات، شرط اول طراحي يك سياست خارجي هوشمندانه براي ايران است.

فصل دوم: ماهيت نوين منازعه چرا ابزارهاي قديمي كارايي ندارند؟

يكي از مهم‌ترين ويژگي‌هاي اين دوران، تغيير ماهيت منازعه است. جنگ ديگر الزاما به معناي لشكركشي كلاسيك نيست. بازيگران بزرگ از مجموعه‌اي از ابزارهاي همزمان استفاده مي‌كنند: تحريم اقتصادي، محدوديت مالي، رقابت فناورانه، عمليات سايبري، نبرد روايت‌ها، فشار ديپلماتيك و ائتلاف‌سازي منطقه‌اي. اين ابزارها در تركيب با يكديگر، شبكه‌اي از فشار را ايجاد مي‌كنند كه فرسايش تدريجي هدف را به دنبال دارد. در اين چارچوب، مذاكره نيز ديگر پايان رقابت نيست، بلكه بخشي از خود رقابت محسوب مي‌شود. طرفي كه سر ميز مذاكره مي‌نشيند، نه براي پايان دادن به منازعه، بلكه براي كسب زمان، مديريت روايت، ايجاد شكاف ميان صفوف رقيب و كاهش هزينه‌هاي تقابل وارد گفت‌وگو مي‌شود. اين واقعيت جديد، بسياري از تحليل‌هاي سنتي درباره ديپلماسي را بي‌اعتبار كرده است. به همين دليل، تحليل روابط ايران و غرب بدون درك اين تغيير ساختاري، ناقص خواهد بود. واقعيت آن است كه استمرار وضعيت «نه توافق، نه تقابل نهايي» خود به يك متغير راهبردي تبديل شده است. در بسياري از منازعات بين‌المللي، زمان به يك ابزار قدرت بدل مي‌شود. طرف‌ها تلاش مي‌كنند بدون ورود به درگيري مستقيم، ظرفيت رقيب را در طول زمان فرسوده كنند. اين مساله براي ايران نيز اهميت اساسي دارد. پرسش اصلي آن نيست كه آيا بايد مذاكره كرد يا نكرد، بلكه اين است كه چگونه مي‌توان از گرفتار شدن در يك چرخه زماني بي‌پايان جلوگيري كرد.

فصل سوم: مسكو و پكن بازيگران ضروري اما نه جادويي

در اين نقطه، بحث همكاري با قدرت‌هاي شرقي اهميت پيدا مي‌كند. روسيه و چين طي سال‌هاي اخير، هركدام به شيوه خود، با فشارهاي ساختاري نظام بين‌الملل مواجه بوده‌اند. روسيه درگير تنش‌هاي امنيتي و ژئوپليتيك با غرب است و چين با رقابت اقتصادي، فناوري و تجاري فزاينده با امريكا روبه‌رو است. اين شرايط، نگاه دو كشور به نظم جهاني را به سمت چندقطبي‌گرايي و تقابل با هژموني امريكايي سوق داده است. براي روسيه، خاورميانه بخشي از معماري امنيتي اوراسياست. هرگونه تغيير در موازنه قدرت در اين منطقه، به‌ طور مستقيم بر امنيت مرزهاي جنوبي روسيه و موقعيت آن در درياي مديترانه و خليج‌فارس تاثير مي‌گذارد. براي چين، منطقه صرفا منبع انرژي نيست؛ گره‌اي مهم در مسيرهاي اتصال اقتصادي، ترانزيت و سرمايه‌گذاري جهاني تحت طرح «كمربند و جاده» محسوب مي‌شود. ايران در اين ميان، به دليل موقعيت ژئوپليتيك، ظرفيت انرژي، دسترسي ترانزيتي و نقش منطقه‌اي، داراي جايگاهي است كه هيچ يك از اين دو قدرت نمي‌توانند آن را ناديده بگيرند. بنابراين روسيه و چين براساس منافع ملي خود تصميم مي‌گيرند، نه بر پايه احساسات سياسي يا تعهدات غيرمشروط. از اين رو، هرگونه نزديكي راهبردي تنها زماني پايدار خواهد بود كه بر منافع تعريف‌شده، چارچوب‌هاي اقتصادي روشن، همكاري فناورانه، پروژه‌هاي مشترك و محاسبه دقيق هزينه-فايده استوار باشد. همكاري موثر الزاما به معناي وابستگي نيست؛ همان‌طور كه استقلال نيز به معناي انزوا نيست.

فصل چهارم: فراتر از دوگانه‌هاي ساده‌ساز  استراتژي افزايش گزينه‌ها

شايد يكي از خطاهاي رايج در تحليل سياست خارجي، گرفتار شدن در دوگانه‌هاي ساده‌ساز باشد: شرق يا غرب، مذاكره يا تقابل، تعامل يا مقاومت. جهان واقعي پيچيده‌تر از اين فرمول‌هاي دوقطبي است. كشورهايي كه در دهه‌هاي اخير توانسته‌اند موقعيت خود را تثبيت كنند، معمولا از تركيبي از ابزارها بهره برده‌اند: ديپلماسي فعال، توسعه فناوري، تنوع شركاي اقتصادي، افزايش توان چانه‌زني و حفظ انعطاف در ائتلاف‌ها. براي ايران نيز مساله اصلي شايد نه انتخاب ميان دو قطب، بلكه افزايش دامنه انتخاب‌هاي راهبردي باشد. در اين چارچوب، روابط با روسيه و چين مي‌تواند بخشي از يك راهبرد بزرگ‌تر تعريف شود؛ راهبردي كه هدف آن افزايش قدرت مانور، كاهش آسيب‌پذيري در برابر تكانه‌هاي بيروني، گسترش همكاري‌هاي اقتصادي و تقويت جايگاه منطقه‌اي است. اين راهبرد، ايران را از يك بازيگر واكنش‌دهنده (كه همواره در برابر فشارهاي غرب عقب‌نشيني تاكتيكي مي‌كند) به بازيگري فعال (كه مي‌تواند براي طرف مقابل هزينه‌سازي كند و گزينه‌هاي خود را افزايش دهد) تبديل خواهد كرد. اما اين هدف تنها با سياست خارجي حاصل نمي‌شود. هيچ كشوري صرفا با اتكا به ائتلاف خارجي به قدرت پايدار دست پيدا نمي‌كند. توان داخلي، ظرفيت اقتصادي، حكمراني كارآمد، سرمايه انساني، توسعه فناوري و انسجام راهبردي، عناصر اصلي قدرت ملي هستند. اگر اين پايه‌ها تقويت نشوند، حتي بهترين ائتلاف‌هاي خارجي نيز كاركرد محدود خواهند داشت.

فصل پنجم: اقتصاد، فناوري و زيرساخت ميدان‌هاي نوين رقابت

تحولات جهاني نشان مي‌دهد كه اقتصاد، فناوري و زيرساخت بيش از گذشته به ميدان اصلي رقابت تبديل شده‌اند. آينده رقابت قدرت‌ها نه فقط در ميدان‌هاي نظامي، بلكه در حوزه انرژي، هوش مصنوعي، داده، حمل‌ونقل، ماليه بين‌المللي و فناوري‌هاي نوظهور رقم خواهد خورد. كشوري كه بتواند در اين عرصه‌ها پيشگام باشد، وزن ژئوپليتيك خود را بدون شليك يك گلوله افزايش خواهد داد. براي ايران، اين به معناي تغيير اولويت‌هاي راهبردي است. همكاري با روسيه و چين در حوزه‌هاي زير مي‌تواند تعيين‌كننده باشد.

 ماليه بين‌المللي: طراحي مكانيسم‌هاي پرداخت مستقل از سوئيفت (مانند SPFS روسيه و CIPS چين) براي دور زدن تحريم‌هاي مالي.

 ترانزيت و كريدورها: تكميل كريدور شمال-جنوب (INSTC) و اتصال به كريدور كمربند و جاده چين.

 انرژي: توسعه ميادين مشترك گازي با روسيه و قطر و تبديل ايران به هاب انرژي منطقه.

 فناوري: انتقال فناوري‌هاي دفاعي، هسته‌اي، فضايي و سايبري از روسيه و چين در ازاي دسترسي ايران به موقعيت ژئوپليتيك خود.

اين همكاري‌ها، اگر هوشمندانه طراحي شوند، مي‌توانند آسيب‌پذيري ناشي از تحريم‌هاي غربي را به ميزان قابل‌توجهي كاهش دهند. اما نكته كليدي آن است كه ايران بايد در اين همكاري‌ها به عنوان شريك، نه مصرف‌كننده ظاهر شود. هرگونه همكاري صرفا خريدار-فروشنده، نه تنها وابستگي ايجاد مي‌كند، بلكه قدرت چانه‌زني ايران را كاهش خواهد داد.

فصل ششم: تهديد فرصت چرا اكنون زمان تصميم است؟

خرداد ۱۴۰۵ مي‌تواند نقطه‌اي باشد براي بازنگري در بسياري از مفروضات قديمي. جهان در حال تغيير است و ايران نيز بايد خود را با اين تغيير تطبيق دهد، از همين رو تغيير هوشمندانه معادلات نيازمند سه اقدام راهبردي است: 

۱. فهم دقيق‌تر از تحولات جهاني: ديگر نمي‌توان با مفاهيم و فرمول‌هاي دهه قبل، سياست خارجي را مديريت كرد. تحولات در آسيا، افول نسبي امريكا، ظهور چين و بازگشت روسيه به معادلات جهاني، همگي بايد در مركز تحليل قرار گيرند.

۲. تنوع ابزارهاي سياستگذاري: اتكاي صرف به ديپلماسي يا صرفا به بازدارندگي نظامي، هر دو ناكارآمد خواهند بود. تركيب هوشمندانه ديپلماسي فعال، بازدارندگي موثر، همكاري اقتصادي راهبردي و جنگ روايت‌ها، لازمه موفقيت است.

۳. افزايش ظرفيت تصميم‌سازي: در جهان پيچيده امروز، تصميم‌گيري‌هاي ديرهنگام يا مبتني بر واكنش صرف، فرصت‌ها را از دست خواهند داد. سرعت، دقت و هماهنگي ميان نهادهاي تصميم‌گيرنده، يك مزيت راهبردي تعيين‌كننده است.

در چنين شرايطي، نقش روسيه و چين را نمي‌توان صرفا به ميانجيگري نمادين تقليل داد؛ همان‌گونه كه نقش ايران را نيز نمي‌توان صرفا در چارچوب واكنش به فشارهاي بيروني تعريف كرد. جهان در حال تغيير است و سياست نيز ناگزير بايد خود را با اين تغيير تطبيق دهد.

نتيجه‌گيري: نبرد بر سر زمان، وزن و ابتكار عمل

نبرد اصلي در عصر جديد، بيش از هر چيز، نبرد بر سر زمان، وزن و ابتكار عمل است. بازيگري موفق‌تر خواهد بود كه بتواند اين سه عنصر را همزمان مديريت كند؛ آن‌هم با طراحي يك راهبرد منسجم، چندلايه و مبتني بر واقعيت‌هاي جهان در حال تحول. اگر قرار باشد برزخ راهبردي پايان يابد، اين پايان نه از مسير تكرار فرمول‌هاي فرسوده، بلكه از مسير بازتعريف موازنه‌ها، افزايش گزينه‌ها و بازسازي ظرفيت‌هاي قدرت عبور خواهد كرد. مسكو و پكن دو وزنه مهم در اين بازتعريف هستند، اما نه به عنوان ناجي، بلكه به عنوان شريكاني استراتژيك كه منافع‌شان با منافع ايران در نقطه‌اي كليدي تلاقي مي‌كند. استفاده هوشمندانه از اين فرصت نيازمند ديپلماسي فعال، اقتصاد مقاومتي واقعي (نه شعارگونه) و توان بازدارندگي چندلايه است. ايران اگر بتواند اين سه ركن را با هم پيش ببرد، نه تنها از برزخ راهبردي خارج خواهد شد، بلكه به عنوان يكي از بازيگران اصلي در نظم جديد جهاني تثبيت خواهد شد.

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون