اعتماد به مردم؛ مهمترين سرمايه دولت در بحران
محمد صادق جواديحصار
يك واقعيت غير قابل انكار در خصوص مردم ايران اين است كه در روزهاي سخت نشان دادهاند كه بيش از هر جريان و نهادي نگران امنيت و منافع كشور هستند و اگر ضرورتهاي امنيتي ايجاب كند، خود مردم نيز همراهي خواهند كرد. در روزهايي كه كشور شرايط پيچيده و حساسي را پشت سر ميگذارد، مساله اعتماد عمومي و نحوه تعامل دولت با جامعه بيش از هر زمان ديگري اهميت پيدا كرده است. تجربه بحرانهاي اخير نشان داد كه مردم ايران، برخلاف بسياري از تحليلهاي بدبينانه، در بزنگاههاي تاريخي همواره در كنار كشور ايستادهاند و منافع ملي را بر هر مساله ديگري ترجيح دادهاند. اتصال دوباره اينترنت كه با تلاش دولت و شخص رييسجمهور محقق شد دعوتي دوباره به بازسازي و تقويت همين سرمايه اجتماعي است، سرمايهاي كه شايد مهمترين پشتوانه كشور در عبور از هر بحراني باشد. قبل از هر چيز لازم است از عملكرد دولت و شخص رييسجمهور در مديريت شرايط جنگي و اداره كشور قدرداني شود. به ويژه تلاش دولت براي حمايت از كسب وكارهاي اينترنتي و بازگرداندن اينترنت به وضعيت پيش از جنگ قابل توجه است، موضوعي كه براي ميليونها شهروند و فعال اقتصادي اهميت حياتي دارد. در سالهاي اخير، اقتصاد ديجيتال به بخشي جداييناپذير از زندگي مردم تبديل شده و هرگونه اختلال در دسترسي به اينترنت، بهطور مستقيم معيشت، آموزش، ارتباطات و فعاليت اقتصادي جامعه را تحت تأثير قرار ميدهد. با اين حال، اين تصميم دولت تأكيد بر نوع نگاه حاكميت به مردم و اعتماد به درك و همراهي جامعه است. معتقدم اگر نگرانيهاي امنيتي درباره اينترنت وجود دارد، راهحل آن بياعتمادي به مردم يا محدودسازي دايمي نيست، بلكه بايد جامعه را در جريان واقعيتها قرار داد و با آنان صادقانه سخن گفت. مردم ايران در جريان جنگ اخير ثابت كردند كه درك دقيقي از شرايط كشور دارند و هرجا احساس كنند امنيت ملي در خطر است، حاضرند هزينه آن را نيز بپذيرند.
اين نگاه، تفاوت معناداري با رويكردهاي مبتني بر سوءظن دارد. بخشي از نگرانيهاي موجود درباره فضاي مجازي و اينترنت، ناشي از ترس از نفوذ، خرابكاري يا سوءاستفاده دشمنان است. اما مساله اينجاست كه آيا ميتوان جامعهاي را كه در بزرگترين بحرانها كنار كشور ايستاده، همواره با نگاه امنيتي نگريست؟ قطعا خير و هيچ فرد يا جرياني حق ندارد خود را دلسوزتر از مردم ايران بداند. واقعيت اين است كه سرمايه اجتماعي در شرايط بحراني، مهمتر از هر ابزار ديگري است. كشوري كه مردمش به دولت اعتماد داشته باشند، حتي در سختترين تصميمات نيز همراهي بيشتري نشان ميدهند. اگر دولت صادقانه توضيح دهد كه در مقطعي خاص، محدوديتهايي به دلايل امنيتي لازم است، احتمال همكاري مردم بسيار بيشتر خواهد بود تا زماني كه تصميمات بدون اقناع افكار عمومي اتخاذ شود.مردم چنان دغدغه امنيت كشور را دارند كه اگر احساس كنند خطري جدي وجود دارد، خودشان نيز همراهي خواهند كرد؛ حتي اگر اين همراهي به زيان كوتاهمدت منافع شخصي يا اقتصاديشان باشد. اين گزاره، برآمده از تجربه تاريخي جامعه ايران است؛ جامعهاي كه در بزنگاههاي حساس بارها نشان داده تعلق خاطر عميقي به سرزمين و هويت ملي خود دارد. لازم است توصيهاي نيز خطاب به جريانها و افرادي داشته باشيم كه نگرانيهاي شديدي نسبت به وضعيت كشور دارند. دغدغهمندي امري ارزشمند است، اما اگر از حد تعادل خارج شود، ميتواند به نوعي وسواس ذهني و نگراني دايمي تبديل شود كه نهتنها كمكي به كشور نميكند، بلكه موجب افزايش التهاب اجتماعي نيز خواهد شد. در شرايط بحراني، جامعه بيش از هر چيز به انسجام نياز دارد. اختلاف نظر طبيعي است، اما تبديل نگرانيها به فضاي دايمي بياعتمادي، نتيجهاي جز فرسايش رواني جامعه نخواهد داشت. دولت، ملت و حاكميت زماني ميتوانند از بحرانها عبور كنند كه احساس كنند در يك جبهه مشترك قرار دارند، نه در برابر يكديگر. امروز بيش از هر زمان ديگري روشن شده كه جامعه ايران نيازمند گفتوگوي صريح و صادقانه ميان حاكميت و مردم است. شفافيت، اطلاعرساني دقيق و احترام به افكار عمومي، ميتواند سرمايه اجتماعي را تقويت كند و زمينه همراهي بيشتر جامعه را فراهم آورد. تجربه كشورهاي مختلف نيز نشان داده هرجا دولتها مردم را شريك تصميمات خود دانستهاند، ميزان تابآوري اجتماعي در بحرانها افزايش يافته است. مردم ايران را بايد باور كرد. جامعهاي كه در سختترين روزها كنار كشور ايستاده، سزاوار اعتماد و احترام است. اگر اين اعتماد دوطرفه تقويت شود، بسياري از بحرانها با هزينهاي كمتر و همبستگي بيشتر قابل مديريت خواهد بود. سرمايه واقعي هر كشوري نه صرفا ابزارهاي نظامي و اقتصادي، بلكه اعتماد و همراهي مردمي است كه احساس كنند صدايشان شنيده ميشود و در سرنوشت كشور سهيم هستند.