تنگه هرمز و حقوق بينالملل
يعني قدرتهاي بزرگ نيز براي تثبيت دستورات خود به شكل حقوق بينالملل نياز به تشكيل چارچوب و روند قانوني داشتهاند. جنگ تحميلي 40 روزه اين فرصت را به جمهوري اسلامي ايران داد تا قدرت نظامي و اقتدار سياسي خود را به رخ جهانيان و به خصوص امريكا و اروپا بكشد و تنگه هرمز را كه براي قرنها در كنار سرزمين ايران بوده و هيچگاه از سوي حكومتهاي ايراني مورد استفاده قرار نگرفته، اكنون تحت مديريت ايران درآورد. همانطور كه در خصوص ساير موارد حقوقي گفته شد، براي اثبات و دوام اين مديريت و ايجاد حق كنترل تنگه هرمز، نياز به اقداماتي فراتر از نشان دادن قدرت نظامي هست و آن شامل:
۱- يافتن مستندات منطقي و حقوقي: هراقدامي نياز به توضيح و توجيه دارد. براي همين در اولين فرصت باید به بيان نقطه نظرات خود در داخل و خارج پرداخت و براي آن مستنداتي فراهم کرد. بيان ادله موجب ميشود تا ابهام براي دوستان و دشمنان برداشته شده و همه از قصد و نيت ما مطلع گردند. تاريخ، جغرافيا، فرهنگ، ترفندهاي سياسي و... ابزارهايي هستند كه ميتوان از آنها براي تحميل نظرات خودمان استفاده کنیم.
۲- ايجاد چارچوب حقوقي: تبديل يك خواسته به شكل و شمايل حقوقي به نحوي كه ديگران هم بتوانند آن را براساس يك مساله حقوقي ببينند، موجب تاثيرگذاري بيشتر خواهد شد و قابل دفاع در محافل بينالمللي ميگردد.
۳- تحركات سياسي: همانطور كه بارها گفته شده است هر اقدامي در ميدان باید با ديپلماسي همراه شود تا تاثير خودش را بگذارد و مانع از آن شود كه تعبيرات ديگري از اين حركات استنباط گردد. براي مثال در جنگ تحميلي اخير، بارها پايگاههاي نظامي امريكا در كشورهاي حاشيه خليج فارس مورد هدف قرار گرفت و جمهوري اسلامي طي روندی ديپلماتيك توضيح داد كه اين اقدامات حمله به خاك همسايگان نبوده و فقط هدف، توان نظامي امريكا در منطقه است.
۴- يافتن متحدان و بازيگران بينالمللي: همراهي كشورهاي ديگر به خصوص آنهايي كه توان بازي در صحنههاي بينالمللي را دارند، يك امر لازم است زيرا ما در جامعه جهاني تنها زندگي نميكنيم و نياز به متحداني داريم تا در حل مسائل به ما كمك كنند. البته حرف اول هر نوع همكاري را منافع ملي ميزند يعني بايد اقدامات را به نحوي طراحي کنیم كه بتوانيم منافع ديگر كشورها را نيز مدنظر قرار بدهيم. اگر بتوانيم يك اجماع سياسي از همسويان خود درست كنيم، بسيار موفق خواهيم بود زيرا بسياري از مسائل، ابتدا از طريق اجماع سياسي و سپس از طريق پذيرش حقوقي تثبيت شدهاند.
۵- مقابله ديپلماتيك با دشمنان: قطعا مخالفان و دشمنان ما در مقابله بر ميخيزند براي همين بايستي راههاي جلوگيري از سنگاندازيها را پيدا كنيم و ترفند آنها را خنثي نماييم. كساني كه منافع آنها از اقدامات ما به خطر ميافتد، اگر نتوانند در ميدان نظامي به پيروزي برسند، با استفاده از قدرت ديپلماسي سعي در شكست ما دارند براي همين باید به فكر يافتن راهحلهاي سياسي و ديپلماتيك براي آن بود.
۶- برگزاري سمينار و رايزنيهاي بينالمللي: براي توجيه اقدام صورت گرفته باید جلسات و گردهماييهايي تشكيل گردد و به صورت حقوقي، سياسي و تاريخي به موضوع پرداخته شود و افرادي را كه همنظر ما هستند براي بيان نظراتشان دعوت کرده و موج موافق ايجاد کنیم. انتشار مقالات علمي، آراي قضايي، قطعنامهها و بيانيهها نيز در شكلگيري يك رويه و حتي عرف بينالمللي، ميتواند مفيد باشد.
در نهايت بايد گفت پيروزي نظامي اولين گام در رسيدن به هدف و تثبت موضوع است و اقدامات بسياري جهت تفهيم اين پيروزي به ديگران، باید صورت بگيرد. گاهي ممكن است دوستان ما هم برايشان سخت باشد كه اين موقعيت را باور كنند يا حفظ آن را ممكن بدانند. در اين شرايط، نقش و تلاش سياستمداران و ديپلماتها بسيار مهم، سخت و سنگين است.