«اعتماد» در گفتوگو با نوذر شفيعي بررسي میکند
لبنان؛ پاشنهآشيل مذاكرات ايران و امريكا
حديث روشني
درحالي كه تنشها در جبهه لبنان و تحولات مرتبط با آتشبس در منطقه وارد مرحله تازهاي شده، مجموعهاي از مواضع و هشدارهاي مقامات ايراني، امريكايي و اسراييلي از تشديد شكافها در روند ديپلماتيك حكايت دارد. محمدباقر قاليباف، رييس مجلس شوراي اسلامي با اشاره به تشديد حملات در لبنان، اين روند را نشانه عدم پايبندي امريكا به آتشبس دانست و تاكيد كرد كه «صورتحساب اين رفتارها درنهايت خواهد رسيد.» همزمان، سخنگوي ارشد نيروهاي مسلح نيز هشدار داد كه ادامه جنايات اسراييل در لبنان ميتواند با واكنش مستقيم ايران مواجه شود. همزمان گزارشهاي رسانههايي چون اكسيوس و كانالهاي ديپلماتيك نشان ميدهد واشنگتن در تلاش براي پيشبرد ابتكار جديد آتشبس ميان اسراييل و حزبالله است؛ ابتكاري كه بر توقف حملات حزبالله در برابر خودداري اسراييل از تشديد حملات به بيروت استوار است، اما به ادعاي ناطران اين فرآيند همچنان با اختلافات جدي طرفين روبهرو است. در همين راستا تماسهاي فشرده ميان ترامپ و نتانياهو و نيز اظهارات متناقض مقامات امريكايي درباره ميزان كنترل اوضاع، نشاندهنده وضعيت شكننده مذاكرات ميان تهران و واشنگتن است. در چنين شرايطي گروهي از تحليلگران معتقدند در مقطع كنوني بحران لبنان به نقطهاي رسيده كه ميتواند به عنوان متغيري تعيينكننده، سرنوشت كل روند گفتوگوهاي ايران و امريكا و معماري امنيتي منطقه را تحتتاثير قرار دهد. در همين رابطه روزنامه اعتماد با هدف ارزيابي تحولات اخير لبنان و كنش و واكنشهاي طرفين درگير با نوذر شفيعي، عضو هيات علمي دانشگاه تهران گفتوگو كرده است. مشروح اين گفتوگو در ادامه ميآيد:
نوذر شفيعي، عضو هيات علمي دانشگاه تهران در پاسخ به پرسش «اعتماد» در رابطه با ارزيابياش از تحولات اخير لبنان و همزمان مواضع چالشبرانگيز ترامپ گفت: بايد توجه داشت كه براساس تفاهمنامهاي كه ميان ايران و امريكا رد و بدل شده است، دستكم درباره يك بند اختلافنظري وجود نداشت و آن نيز ضرورت برقراري آتشبس در تمامي جبههها، با تاكيد ويژه بر جبهه لبنان، بود. به عبارت ديگر، اگر قرار است آتشبسي ميان ايران و امريكا شكل بگيرد، اين آتشبس نميتواند محدود به يك عرصه خاص باشد و بايد همه ميدانهاي درگيري را در بر بگيرد. در شرايط كنوني به نظر ميرسد اسراييل در تلاش است از فرصت به وجود آمده بهرهبرداري كند و خود را از شمول مفاد اين تفاهمنامه خارج نشان دهد. به گفته شفيعي ازسوي ديگر اين احتمال نيز وجود دارد كه دونالد ترامپ با به تعويق انداختن امضاي نهايي تفاهمنامه و خريد زمان، عملا فرصت بيشتري دراختيار اسراييل قرار داده باشد تا آنچه را كه خود «تنبيه حزبالله» مينامد، در جنوب لبنان دنبال كند. از اين منظر، اقدامي كه ايران در قالب توقف مذاكرات يا دستكم توقف تبادل پيامها انجام داده، اقدامي طبيعي و قابل پيشبيني تلقي ميشود. لذا اين اقدام در واقع واكنشي به عدم اجراي مفادي است كه به صورت اصولي ميان طرفين مورد توافق قرار گرفته بود. به اعتقاد من، اگر ايران چنين واكنشي نشان نميداد، اين احتمال وجود داشت كه ترامپ همچنان از امضاي تفاهمنامه خودداري كند يا آن را به تاخير بيندازد و در نتيجه دست اسراييل براي ادامه عمليات نظامي و ارتكاب آنچه ايران از آن به عنوان جنايات جنگي در جنوب لبنان و حتي غزه ياد ميكند، بازتر شود. اين استاد دانشگاه در ادامه خاطرنشان كرد: در همين چارچوب، هم توقف تبادل پيامها ازسوي ايران و هم هشدار سپاه پاسداران درباره احتمال اقدام تلافيجويانه در شمال اسراييل، در عمل موجب شد ترامپ با شتاب و سراسيمه از بنيامين نتانياهو بخواهد حمله به ضاحيه در جنوب لبنان را متوقف كند. با اين حال، بديهي است كه چنين اقدامي را نميتوان به معناي اجراي كامل تفاهمنامه اين كشور با ايران دانست، زيرا اجراي واقعي و كامل اين تفاهمنامه مستلزم برقراري آتشبس فراگير و و باثبات و توقف همه تجاوزات و عمليات نظامي، به ويژه در جنوب لبنان، است. تا زماني كه چنين شرايطي محقق نشود، نميتوان ادعا كرد كه مفاد مورد توافق طرفين به مرحله اجرا درآمده است. شفيعي در ادامه و با اشاره به موارد اختلافي ميان تهران و واشنگتن و احتمال برجسته شدن اختلافها در كنار تشديد درگيريها در جنوب لبنان به «اعتماد» گفت: به نظر ميرسد كه اساسا با يك معماي جدي مواجه هستيم؛ اينكه چگونه ميتوان هم يك تفاهمنامه داشت و هم در مرحله بعد به يك توافقنامه رسيد. اگر تفاهمنامه قرار بود صرفا شامل اصول كلي باشد و مفاد آن تفاوت محسوسي با توافقنامه نهايي داشته باشد، ميشد وجود دو مرحله مجزا يعني «تفاهمنامه» و «توافقنامه» را توجيه كرد. اما مشكل از جايي آغاز ميشود كه بخش مهمي از موضوعاتي كه قرار است در قالب توافقنامه نهايي حلوفصل شوند، ناگزير بايد از همان ابتدا در تفاهمنامه نيز منعكس شوند. همين مساله موجب شده فرآيند شكلگيري تفاهمنامه با پيچيدگيهاي قابلتوجهي روبهرو شود و حتي اجراي آن نيز با ابهام و دشواري همراه باشد. به باور شفيعي در واقع، برخي موضوعات اساسي را نميتوان به طور كامل به آينده و مرحله توافقنامه موكول كرد، زيرا بدون تعيين تكليف اوليه درباره آنها، رسيدن به تفاهمنامه نيز دشوار خواهد بود. ازسوي ديگر، اگر اين موضوعات از همان ابتدا در تفاهمنامه گنجانده شوند، عملا بخشي از مذاكراتي كه قرار است در چارچوب توافقنامه صورت گيرد، پيشاپيش تعيين تكليف شده است، به همين دليل اختلافنظر درباره چگونگي ايجاد پيوند ميان تفاهمنامه و توافقنامه شكل گرفته است. مساله اصلي اين است كه هيچيك از طرفين تمايل ندارند درباره موضوعي در تفاهمنامه به جمعبندي برسند كه بعدا ناچار باشند همان موضوع را دوباره در مذاكرات مربوط به توافقنامه مورد بحث و چانهزني قرار دهند. همين دوگانگي و پيچيدگي باعث شده كه حتي دستيابي به تفاهمنامه نيز با موانع جدي مواجه شود. در چنين شرايطي، اگر طرفين نتوانند بر سر تفاهمنامه به نتيجه برسند، طبيعتا احتمال دستيابي به توافقنامه نهايي نيز بهشدت كاهش خواهد يافت. در آن صورت نه تنها روند مذاكرات با بنبست مواجه ميشود، بلكه چشمانداز روابط ايران و امريكا نيز بار ديگر وارد مرحلهاي از ابهام و عدم قطعيت خواهد شد. اين تحليلگر ارشد مسائل سياست خارجي در پاسخ به ديگر پرسش «اعتماد» در راستاي تشديد ماجراجوييهاي تلآويو در ميانه مذاكرات ايران و ايالاتمتحده با هدف تصاعد تنش گفت: به باور من رفتار اسراييل بهخوبي بيانگر راهبرد و سياستي است كه اين رژيم در شرايط كنوني دنبال ميكند. از منظر اسراييل، مطلوبترين سناريو آن است كه ايالاتمتحده همچنان در مسير تقابل و درگيري با ايران باقي بماند و روند تنشها متوقف نشود. براي تحقق چنين هدفي نيز اسراييل ناچار است شرايطي ايجاد كند كه امريكا عملا درگير ادامه جنگ شود، حتي اگر واشنگتن خود نيز تمايل چنداني به چنين مسيري نداشته باشد. در اين چارچوب، حملات اسراييل به لبنان ميتواند واجد چنين كاركردي باشد، زيرا در صورت تشديد درگيريها در لبنان، ايران نيز به نوعي ناچار به واكنش خواهد شد و همين مساله ميتواند به گسترش دامنه تنشها و آغاز دور جديدي از درگيريها منجر شود. اين استاد دانشگاه در ادامه گفتوگويش با «اعتماد» خاطرنشان كرد: به اعتقاد من، بنيامين نتانياهو پيش از اين نيز موفق شد ترامپ را درگير يك جنگ كند و اكنون تلاش دارد شرايطي را فراهم سازد كه آن جنگ به اشكال مختلف ادامه پيدا كند، به همين دليل نيز به نظر ميرسد سياست تداوم تنش را از مسير لبنان و همچنين غزه دنبال ميكند. با اين حال، اينكه اين سناريو تا چه اندازه موفق باشد، بيش از هر چيز به تصميم و ارزيابي شخص ترامپ بستگي دارد. پرسش اصلي اين است كه او تا چه حد از تجربه جنگ سيونهروزه درس گرفته و تا چه اندازه مايل است از تكرار آن جلوگيري كند. در هر حال شواهد موجود نشان ميدهد كه ترامپ تمايل چنداني به ورود مجدد به يك جنگ گسترده ندارد. دليل اين مساله نيز آن است كه او خود را تا حدي گرفتار پيامدهاي همان جنگ ميبيند و معتقد است بخشي از دستاوردهايي كه در حوزه سياست خارجي و امنيت ملي براي خود متصور بود، تحتتاثير آن تحولات از ميان رفته است. شفيعي در ادامه تصريح كرد: ازسوي ديگر، ترامپ به ملاحظات داخلي نيز توجه دارد. او نگران است كه تداوم جنگ يا ورود به يك بحران جديد، دو سال باقيمانده از دوره رياستجمهورياش را با چالشهاي جدي روبهرو كند. علاوه بر اين، چنين وضعيتي ميتواند بر نتايج انتخابات مياندورهاي كنگره نيز تاثير منفي بگذارد و موقعيت جمهوريخواهان را تضعيف كند. حتي در افق بلندمدتتر نيز اين نگراني وجود دارد كه ادامه تنشها و درگيريهاي نظامي، بر انتخابات رياستجمهوري آينده امريكا اثر بگذارد و زمينه شكست جمهوريخواهان را فراهم كند، به همين دليل ترامپ تلاش ميكند راهي براي خروج از اين وضعيت پيدا كند و خود را از تبعات سياسي و امنيتي آن دور نگه دارد. اما در مقابل، به نظر ميرسد نتانياهو در حال طراحي سناريوي ديگري است تا بار ديگر امريكا را در مسير تنش و درگيري قرار دهد. از نگاه من، كانون اين سناريو در جنوب لبنان قرار دارد؛ جايي كه هرگونه تشديد درگيري ميتواند به زنجيرهاي از واكنشها منجر شود و بار ديگر امريكا را در موقعيتي قرار دهد كه ناخواسته وارد چرخه جديدي از بحران و تقابل شود. اين استاد دانشگاه با تشريح شرايط اخير در ايالاتمتحده كه گريبانگير ترامپ نيز شده و احتمال عقبنشينياش درقبال ايران و لبنان به دليل فشارهاي وارده به او به «اعتماد» گفت: به نظر ميرسد مساله جنوب لبنان بسيار پيچيدهتر از آن باشد كه ترامپ بتواند به طور كامل به آن پايان دهد. واقعيت اين است كه ريشههاي تنش در اين منطقه صرفا به تحولات اخير محدود نميشود، بلكه به اختلافات بنياديني بازميگردد كه ميان اسراييل و حزبالله لبنان وجود دارد. از يك سو، اسراييل همچنان بر هدف خلع سلاح حزبالله تاكيد ميكند و آن را يكي از پيششرطهاي اصلي براي تامين امنيت خود ميداند. ازسوي ديگر، حزبالله لبنان نيز حاضر نيست چنين مطالبهاي را بپذيرد و آن را مغاير با ملاحظات امنيتي و راهبردي خود تلقي ميكند، به همين دليل است كه جنگ و درگيريهايي كه اكنون در جنوب لبنان در بستر آتشبس رخ ميدهد. به باور شفيعي همين مساله نشاندهنده پيچيدگي وضعيت موجود است. در چنين شرايطي نميتوان انتظار داشت كه صرفا با يك تصميم سياسي يا فشار ديپلماتيك، همه عوامل تنشزا از ميان برداشته شوند. از اين منظر، به نظر ميرسد ترامپ حداكثر بتواند از شدت درگيريها بكاهد و مانع از گسترش دامنه جنگ شود، اما دستيابي به يك راهحل كامل و پايدار بسيار دشوارتر از آن چيزي است كه در ظاهر به نظر ميرسد. براي مثال، بعيد است كه ترامپ بتواند اسراييل را متقاعد كند كه بهطور كامل از اهداف امنيتي خود درقبال حزبالله صرفنظر كند يا مطالبه خلع سلاح اين گروه را كنار بگذارد. همانگونه كه در سوي مقابل نيز نشانهاي از آمادگي حزبالله براي پذيرش چنين خواستهاي ديده نميشود. از همين رو به نظر ميرسد حتي ترامپ نيز توانايي آن را نداشته باشد كه بهطور كامل اقدامات اسراييل در جنوب لبنان را متوقف كند. آنچه احتمالا در توان او قرار دارد، محدود كردن دامنه عملياتها و جلوگيري از گسترش حملات به مناطقي همچون ضاحيه است، نه پايان دادن كامل به حضور و فعاليت نظامي اسراييل در جنوب لبنان، بنابراين بعيد به نظر ميرسد ترامپ بتواند اسراييل را وادار كند كه از مواضع خود در جنوب لبنان عقبنشيني كرده و از محدوده رودخانه ليتاني تا مرزهاي فلسطين اشغالي بازگردد يا بهطور كامل جنوب لبنان را تخليه كند. شفيعي در پاسخ به پرسش پاياني «اعتماد» و در رابطه با سناريوهاي احتمالي حاصل از تحولات پيشرو در جنوب لبنان و نيز جنوب ايران گفت: به نظر ميرسد اگر روندهاي فعلي در دو محور منطقهاي و بينالمللي همزمان ادامه پيدا كند، بايد در آينده شاهد شكلگيري سطح جديدي از تنشها در اطراف تنگه هرمز باشيم. در چنين سناريويي، از يكسو ايالاتمتحده سياست فشار و نوعي محاصره يا محدودسازي را عليه ايران ادامه خواهد داد و ازسوي ديگر ايران نيز بر رويكرد خود در زمينه مديريت و كنترل تنگه هرمز تاكيد خواهد كرد. برآيند اين دو روند متقابل ميتواند زمينهساز بروز درگيريهايي محدود اما واقعي در قلمرو دريايي شود؛ درگيريهايي كه هرچند ممكن است در ابتدا كنترلشده به نظر برسند، اما ظرفيت آن را دارند كه بهتدريج از سطح محدود فراتر رفته و به بحرانهاي گستردهتري تبديل شوند. به گفته اين استاد دانشگاه نكته مهم در اين ميان اين است كه تجربه تاريخي نشان داده جنگها معمولا برخلاف پيشبيني اوليه طرفهاي درگير پيش ميروند و به ندرت در همان چارچوبي كه آغاز شدهاند باقي ميمانند. در بسياري از موارد، درگيريها بهصورت ناگهاني گسترش يافته و دامنه جغرافيايي و سياسي آنها فراتر از محاسبات اوليه رفته است. بر همين اساس، به نظر ميرسد اگر قرار باشد چنين سناريويي شكل بگيرد، گام نخست را ميتوان در ادامه سياست فشار و محاصره ازسوي امريكا و در مقابل، ادامه سياست مديريت و كنترل تنگه هرمز ازسوي ايران مشاهده كرد. در گام بعدي، احتمال بروز درگيريهاي پراكنده در سطح دريا وجود دارد؛ درگيريهايي كه اگر مديريت نشوند، ميتوانند بهتدريج گسترش پيدا كنند. درنهايت، چنين روندي اين ظرفيت را دارد كه به سناريوهايي مشابه جنگ سيونهروزه يا حتي در مقياسي گستردهتر منتهي شود؛ جنگهايي كه معمولا از يك نقطه محدود آغاز ميشوند اما در ادامه به دليل ماهيت پوياي تنشها و واكنشهاي متقابل، ابعادي بسيار فراتر از انتظار اوليه پيدا ميكنند. اين كارشناس مسائل سياست خارجي در ادامه به «اعتماد» گفت: در حال حاضر به نظر ميرسد ترامپ به چند دليل هم دچار تناقض در مواضع خود شده و هم روند امضاي تفاهمنامه با ايران را به تاخير مياندازد؛ به عبارت ديگر، عملا در حال خريد زمان است. اين عوامل عبارتند از: نخست اينكه ترامپ در حال بازي با قيمت نفت است؛ يعني ميخواهد هم فشار بر ايران را حفظ كند و هم اجازه ندهد قيمت انرژي به سطحي بحراني برسد. در واقع، سياست او نوعي كنترل همزمان بازار انرژي و مديريت تنش است. نكته دوم اينكه به نظر ميرسد ترامپ در كنترل اسراييل با دشواري مواجه است. از آنجا كه در صورت امضاي تفاهمنامه با ايران، بايد جنگ در جبهه لبنان نيز متوقف شود، او از امضاي آن خودداري ميكند تا دست نتانياهو براي انجام برخي اقدامات در جنوب لبنان باز بماند. سوم اينكه مساله برگزاري جام جهاني براي امريكا اهميت دارد. اين رويداد براي كشورها نوعي اعتبار و وجهه بينالمللي ايجاد ميكند و ترامپ تمايل ندارد در شرايطي وارد توافق يا تفاهم با ايران شود كه از نظر او ممكن است چندان مطلوب نباشد. ازسوي ديگر، اگر تفاهمنامه را امضا نكند نيز نگران است كه درگيريها ازسر گرفته شود، بنابراين در يك وضعيت دوگانه قرار گرفته است. لذا در حال به تاخير انداختن امضاي تفاهمنامه است. شفيعي در پايان تاكيد كرد: نكته مهم ديگر اينكه ترامپ در حال حاضر تصويري كه در رسانهها و محافل داخلي امريكا شكل گرفته، يعني تصوير «شكست امريكا در تقابل با ايران» را نامطلوب ميداند و تلاش ميكند اين روايت با گذشت زمان كمرنگ يا فراموش شود تا در آينده زمينه مناسبتري براي امضاي تفاهمنامه فراهم شود. در عين حال، او از آنچه خود «منازعه يخزده» يا «جنگ سرد» مينامد نيز نگران است؛ يعني وضعيتي كه در آن نيروهاي امريكا در منطقه باقي بمانند، هزينههاي بالايي به اين كشور تحميل شود و در عين حال، وضعيت روابط ايران و امريكا و شرايط در تنگه هرمز نيز بدون تغيير باقي بماند. ترامپ اين وضعيت را «جنگ يخزده» مينامد و براي فرار از آن، تلاش ميكند با تركيبي از امضاي احتمالي تفاهمنامه و در عين حال تعويق آن، شرايط را مديريت كرده و زمان بخرد.