• 1405 دوشنبه 13 مهر
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
fhk; whnvhj بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6337 -
  • 1405 چهارشنبه 13 خرداد

چگونه از بحران اطلاعات جان سالم به در ببريم؟

اميد و ارتباط، راه زنده ماندن و انسان ماندن

كاترين واينر

 مترجم: بهجت عباسي

مدت‌ها به اين فكر مي‌كردم كه در گفت‌وگوهاي عمومي درباره ارتباطات انساني و مفهوم جامعه و اينكه اين دو چطور در حال فرسايش هستند، چيزي كم است. با اين حال، قادر نبودم آن را به درستي بيان كنم. فكر كردن و نوشتن دشوارتر شده است. انگار، نورون‌هاي مغزم ديگر مانند گذشته با يكديگر ارتباط برقرار نمي‌كنند. براي بررسي يك حقيقت سراغ گوشي‌ام مي‌روم و بلافاصله صدها موضوع حواسم را پرت مي‌كند. احساس مي‌كنم كه ديگر نمي‌توانم همچون گذشته وقت و تمركز خود را صرف انديشيدن و نوشتم كنم.شايد دليلش چرخه بي‌وقفه اخبار باشد، اما در طول يازده سال سردبيري روزنامه گاردين، اخبار هميشه همين‌قدر بي‌وقفه در جريان بوده‌اند. شايد به خاطر سن باشد، اما نه، آن‌قدرها هم پير نيستم.

 فكر مي‌كنم دليلش چيزي است كه بسياري از ما در اين روزها احساس مي‌كنيم. اينكه ميزان توجه ما كاهش يافته و توانايي فكري‌مان كند شده است. به صورت آزمايشي، از يك ابزار هوش مصنوعي خواستم اين مقاله را برايم بنويسد فقط براي اينكه ببينم چه نتيجه‌اي مي‌دهد. حاصل كار، متني به ‌شدت متكلف، سنگين و در عين حال بي‌روح بود.اين موضوع محدوديت‌هاي اين فناوري را دست‌كم در زمان حاضر به من يادآوري كرد. درنهايت توانستم اين مقاله را بنويسم. اما آنچه به من كمك كرد تا بتوانم ذهنياتم را بازگو كنم، گفت‌وگو با دوستان و همكارانم بود.تنها كاري كه بايد مي‌كردم، اين بود كه با ديگران صحبت كنم. 

عصر بحران‌هاي ما

جهان واقعا به مكاني گيج‌كننده‌تر و نااميدكننده‌تر از قبل تبديل شده است. فقط به تيتر اخبار چند هفته گذشته نگاه كنيد: از افزايش تكان‌دهنده حملات يهودستيزانه در بريتانيا تا تهديدهاي دونالد ترامپ، رييس‌جمهوري امريكا براي «محو كردن ايران از روي زمين» تا اخبار روزانه جنگ و آوارگي گسترده.البته هميشه اخبار مثبت و اميدواركننده نيز وجود دارد؛ شجاعت، نوآوري، خلاقيت و مهرباني. اما اگر احساس مي‌كنيد در عصر بحران زندگي مي‌كنيم؛ عصري كه با بحران‌هاي متعدد و در هم تنيده همراه است و بقاي جمعي ما در معرض خطر قرار دارد، حق داريد.

مي‌خواهم در مورد چالش‌هايي كه به عنوان شهروند با آن روبه‌رو هستيم، صحبت كنم و اميدوارم شما را قانع كنم كه اطلاعات درست و روزنامه‌نگاري شفاف و مستقل كه در خدمت منافع عمومي است، بيشتر از آنچه فكر مي‌كنيد، بخشي از راه‌حل اين بحران‌هاست.

اما اين بحران‌ها چه چيزهايي هستند. در مقياسي بسيار بزرگ، بحران زيست‌محيطي قرار دارد. دانشمندان هشدار داده‌اند كه جهان بيش از آنچه قبلا تصور مي‌شد به «نقطه بي‌بازگشت» نزديك شده است، نقطه‌اي كه پس از آن، گرمايش افسارگسيخته زمين ديگر قابل مهار نخواهد بود. نظام غذايي جهاني در معرض تهديد است و جمعيت حيات‌وحش از سال ۱۹۷۰ ميلادي بيش از ۷۰درصد كاهش يافته است، اما درحالي كه فقيرترين مردم جهان، بيشترين آسيب را از فاجعه اقليمي مي‌بينند، اجماع جهاني درباره ضرورت اقدام فوري در اين زمينه، توسط پوپوليست‌هاي راست‌گرا مورد هجمه قرار گرفته است.

بحران‌هاي سياسي نيز در جهان وجود دارند. براي نخستين‌بار در ۲۰ سال گذشته، شمار حكومت‌هاي استبدادي از دموكراسي‌ها بيشتر شده است. كافي است به ايالات‌متحده نگاه كنيد. همان‌طور كه استفان ليندبرگ، بنيانگذار شبكه «وي-دِم»V-Dem در گوتنبرگ مي‌گويد: «براي ويكتور اوربان، نخست‌وزير مجارستان حدود چهار سال طول كشيد، براي الكساندر ووچيچ، رييس‌جمهوري صربستان هشت سال و براي رجب طيب اردوغان، نخست‌وزير تركيه و نارندرامودي در هند حدود ۱۰ سال زمان برد تا نهادهاي دموكراتيك را سركوب كنند؛ كاري كه ترامپ فقط در يك‌سال آن را انجام داده است.»

در عرصه بين‌المللي، تحولات حتي آشكارتر و تكان‌دهنده‌تربوده است. جهان شاهد موجي از خشونت است كه از زمان جنگ جهاني دوم بي‌سابقه بوده است. جنگ روسيه و اوكراين وارد پنجمين سال خود شده و چشم‌اندازي براي پايان آن ديده نمي‌شود. در غزه، اسراييل عملياتي را انجام داد كه بسياري از گروه‌هاي حقوق بشر و پژوهشگران آن را نسل‌كشي توصيف كرده‌اند و جهان روزانه نظاره‌گر آن بوده ‌است. در همين سال، ايالات‌متحده و اسراييل جنگي غيرقانوني را عليه ايران آغاز كرده‌اند كه بيش از ۳۳۰۰ نفر را كشته و اقتصاد جهاني را دستخوش آشوب كرده است. در همين حال، پيت هگست، وزير دفاع ايالات‌متحده كه خود را وزير جنگ ناميده و به نظر مي‌رسد بيش از هر چيز از جنگ‌هاي صليبي الهام گرفته است، آشكارا به اعمال «خشونت فراگير و تنبيهي» عليه (به اصطلاح) دشمنان امريكا افتخار مي‌كند. حتي سران غربي اكنون به‌طور علني اعلام مي‌كنند كه نظم جهاني مبتني بر قواعد كه پس از فجايع جنگ جهاني دوم برقرار شد، ديگر وجود ندارد.بحران اقتصادي نيز وجود دارد؛ جايي كه شكست نظام‌هاي نئوليبراليسم هر روز آشكارتر مي‌شود و ثروتمندان جهان ثروتمندتر و قدرتمندتر مي‌شوند. آمار گزارش «نابرابري در جهان» گوياي همه ‌چيز است: كمتر از ۶۰ هزار نفر يعني ۰.۰۰۱درصد از جمعيت جهان  سه برابر كل ثروت نيمي از جمعيت كره زمين را دراختيار دارند. تمركز افراطي ثروت ديگر فقط يك مساله اقتصادي نيست، بلكه به مثابه سمي براي دموكراسي است كه انسجام اجتماعي را تضعيف كرده و جوامع را از هم مي‌پاشد.

ما در زندگي روزمره، اين بحران‌ها را در سطح شخصي‌تري احساس مي‌كنيم. تهيه كالاهاي اساسي براي بسياري غيرممكن شده‌اند. بحران مسكن و بازار كار نامطمئن، بدون داشتن نقشه راهي براي يك زندگي خوب، حس اميد به آينده را از جوانان گرفته است. همزمان احساس تنهايي در حال افزايش است. همه‌گيري كوويد۱۹ روند اتميزه شدن را سرعت بخشيده است، به ويژه در كشورهايي مانند بريتانيا كه سياست‌هاي رياضتي پيشاپيش بافت اجتماعي را تضعيف كرده بود.تنهايي ضعف شخصي نيست، بلكه نشانه‌ ضعف جامعه است. افراد، تنها و منزوي اغلب نياز به جامعه را در فضاي آنلاين پيدا مي‌كنند؛ در افرادي كه مستقيم با آنها صحبت‌ كنند و روايت‌هايي ارايه مي‌دهند درباره اينكه چه كسي مقصر مشكلات آنها است‌: نخبگان يا زنان شاغل، مسلمانان يا يهوديان يا مهاجراني كه با قايق‌ها مي‌آيند. در همين حال، اينفلوئنسرهاي شبكه‌هاي اجتماعي با تبليغ سرمايه‌داري فردگرايانه، زن‌ستيزي، كلاهبرداري در زمينه رمزارزها ثروتمند مي‌شوند و نوعي احساس تعلق پوچ عرضه مي‌كنند.مواجهه با همه اين بحران‌ها دشوار و طاقت‌فرساست. شما مي‌بينيد كه جهان در برابر چشمتان در حال تغيير و رو به وخامت است. 

بحران اطلاعات

اين بحران‌هاي در هم تنيده، به واسطه انقلاب ديجيتال ايجاد و تشديد شده‌اند. ما در ميانه يك گذار تاريخي از يك عصر به عصر ديگري هستيم. نائومي آلدرمن، نويسنده كتاب «امروز كسي را نسوزانيد»، استدلال قانع‌كننده‌اي ارايه مي‌دهد مبني بر اينكه آنچه امروز با آن روبه‌رو هستيم، يك بحران اطلاعات است؛ بحراني كه نمونه‌هاي بسيار اندكي در تاريخ بشر دارد. او مي‌نويسد: «ما در ميان موج سنگيني از داده‌ها زندگي مي‌كنيم.» اما فاقد «ساختارهاي اجتماعي و اطلاعاتي لازم براي مديريت آن» هستيم.اين موج عظيم داده‌ها حاوي اطلاعات ارزشمندي است، هر چند كه مانع آن نمي‌شود كه بي‌ثبات‌كننده باشد.

حال، اگر تنها نگراني ما، سيلي از اطلاعات جديد و قابل اتكا بود‌، شايد امروز با بحراني به اين بزرگي مواجه نمي‌شديم. اما همان‌طور كه مي‌دانيم جهان مملو از بازيگراني شرور است كه عمدا به بحران اطلاعات دامن مي‌زنند.صاحبان قدرت تلاش مي‌كنند از طريق سانسور، پيگيرد قانوني يا آلوده كردن محيط اطلاعات با كمك ترول‌ها، روبات‌ها، پروپاگانديست‌ها، تشخيص حقيقت را ناممكن كنند (همان‌طوري كه استيو بنن، استراتژيست بدنام سابق كاخ سفيد گفت: «فضا را با مزخرفات پر كنيد.») 

در بدترين حالت، دشمنان حقيقت به سادگي مخالفان خود را از بين مي‌برند. سال گذشته، ۱۲۹ روزنامه‌نگار و فعال رسانه‌اي كشته شدند. اين بالاترين رقم از زمان آغاز گردآوري داده‌ها ازسوي كميته حفاظت از روزنامه‌نگاران در بيش از ۳۰ سال گذشته است. در گذشته اين باور وجود داشت كه جليقه خبرنگاري در منطقه جنگي نوعي محافظت ايجاد مي‌كند، اما ديگر اين‌طور نيست.

آنچه واقعا ما را وارد عصر كنوني بحران اطلاعات كرده، فناوري است

اين روزها، چندان عجيب نيست اگر بگوييم بخش زيادي از فناوري ديجيتال طوري طراحي شده كه تعارض ايجاد كند و دروغ را بر حقيقت ارجحيت دهد. به نظر مي‌رسد فناوري به جاي اينكه بهترين‌ ذات بشر را آشكار كند، براي برانگيختن بدترين‌هاي جنبه‌هاي ما انسان‌ها طراحي شده است. جيكوب سيلورمن منتقد فناوري مي‌گويد: «اينترنت امروز واقعا براي ما طراحي نشده، بلكه براي برانگيختن واكنش‌هايي از ما طراحي شده كه با شكوفايي انساني در تضاد است.»تصادفي نيست كه شركت‌هاي بزرگ فناوري توسط تعداد معدودي از انسان‌ها اداره مي‌شوند. اين شركت‌ها تشنه سودهاي هنگفت هستند و توجه اندكي به منافع عمومي دارند. بسياري از آنها اگر به نفع كسب و كارشان باشد، با افراد عوام‌فريب كنار مي‌آيند. ايلان ماسك حتي مدت كوتاهي به دولت ترامپ پيوست و به كاهش هزينه‌هاي عمومي و تضعيف سازمان آژانس توسعه بين‌المللي ايالات‌متحده-«يو‌اس‌ايد»-كمك كرد. امروز، ماسك بيشتر وقت خود را صرف انتشار نظريه‌هاي توطئه نژادپرستانه براي تقريبا ۲۴۰ ميليون دنبال‌كننده‌اش در پلتفرمي مي‌كند كه مالك آن است و براي ترويج تعارضات و تقويت افراط‌گرايي طراحي شده است.

اگر فناوري ديجيتال براي برانگيختن واكنش‌هاي خاص طراحي شده باشد، مهم‌ترين آن ايجاد نوعي بي‌حسي و كرختي است. همان‌طور كه بسياري گفته‌اند، نسلي كامل از ذهن‌هاي درخشان، با هدف حداكثر رساندن سودشان، زندگي حرفه‌اي خود را صرف اين كرده‌اند كه شما به جاي اينكه يك جامعه خوب بسازيد، چند ثانيه بيشتر در اپليكيشن‌شان وقت بگذرانيد. همزمان با تلاش شركت‌هاي فناوري براي جلب ‌توجه مخاطبان، حقيقت تنزل يافته است. محتواهاي توليد شده توسط هوش مصنوعي و جعل عميق (ديپ فيك) اكنون آن‌قدر شايع شده‌كه گويا مغز انسان ديگر قادر نيست آنچه مي‌بيند، پردازش كند. شما شروع مي‌كنيد به زير سوال بردن چيزهايي كه درنهايت معلوم مي‌شود كه واقعي هستند. اين هم باز كمكي نمي‌كند، زيراخود واقعيت بسيار عجيب‌تر و هولناك‌تر شده است. به عنوان مثال، همان‌طور كه آلدرمن اشاره مي‌كند، رابرت اف كندي جونيور، وزير بهداشت امريكا، كسي است كه درباره اثربخشي واكسن‌ها ابراز ترديد و اين سوال را مطرح كرده كه آيا ويروس «اچ‌آي‌وي» باعث ايدز مي‌شود يا نه. او حتي يك‌بار گفته بود كه كوويد۱۹ ممكن است يك سلاح «بيولوژيكي هدفمند قومي» باشد كه «براي حمله به سفيدپوستان و سياهپوستان» طراحي شده و «يهوديان اشكنازي و چيني‌ها» را مصون نگه مي‌دارد.

ما روزي درباره اخبار جعلي صحبت مي‌كرديم؛ امروز خود واقعيت، جعلي به نظر مي‌رسد. اكثريت مردم جهان نسبت به توانايي خود براي تشخيص حقيقت از دروغ، در فضاي آنلاين ترديد دارند. چه كسي مي‌تواند آنها را سرزنش كند؟

اين وضعيت هم گيج‌كننده و هم ترسناك است. من هنوز درباره اينكه بسياري از سيستم‌هاي هوش مصنوعي، آغشته به نژادپرستي و زن‌ستيزي هستند، چيزي نگفته‌ام. ما از ديدگاه‌هاي ايده‌آليستي تيم برنرز‌لي، دانشمند علوم رايانه انگليسي و تولد وب جهاني كه اميدي براي ارايه يك سرويس رايگان بود تا «خلاقيت و همكاري را در سطح جهاني ايجاد كند»، بسيار فاصله گرفته‌ايم.سي سال پيش، توني موريسون، نويسنده و استاد دانشگاه امريكا درباره آينده‌اي هشدار داد كه در آن بازار، جامعه را مي‌بلعد. او مي‌نويسد: وقتي «بازاريابي زندگي كامل شود»، «خودمان را در حال زندگي نه در قالب يك كشور، بلكه در كنسرسيومي از صنايع خواهيم يافت و جز آنچه از پشت پرده‌اي تاريك مي‌بينيم، براي خودمان قابل درك نخواهد بود.» 

از پشت پرده‌اي تاريك، عبارتي مناسب زمانه ماست.

جاي تعجب نيست كه اكنون واكنش‌هايي ازجمله در استراليا در زمينه ممنوعيت استفاده كودكان از رسانه‌هاي اجتماعي شكل گرفته است. در يك پرونده‌اي تاريخي در ماه مارس (فروردين)، هيات منصفه ايالات‌متحده، متا و يوتيوب را به دليل ساخت محصولات اعتيادآور كه به كودكان آسيب مي‌رساند، مقصر شناخت. همزمان، شكايت‌هاي متعددي عليه شركت‌هاي هوش مصنوعي مطرح شده كه به دليل نقشي است كه به نظر مي‌رسد چت‌بات‌ها در تشويق مردم به خودكشي ايفا كرده‌اند. آلدرمن، بحران اطلاعات را با دو برهه سرنوشت‌ساز تاريخي ديگر مقايسه مي‌كند: اختراع خط و چاپ. بحران كنوني به همان اندازه عميق است. اين اختراعات درنهايت فوايد بزرگي به همراه داشتند، اما آشوب‌هاي بزرگي نيز ايجاد كردند. به عبارت ساده، اختراع چاپ منجر به پيشرفت‌هاي بزرگي در علم، دانش بشري، آزادي، فردگرايي شد كه عمدتا تحولاتي مثبت بودند. اما پيش از آن، منجر به شكاف‌هاي اجتماعي عظيم، جنگ‌هاي ويرانگر و سوزاندن انسان‌ها در آتش انجاميد كه چندان خوب نبود. آلدرمن مي‌گويد: امروزه وظيفه ما اين است كه هر چه سريع‌تر از «مرحله سوزاندن در آتش» عبور كنيم.چگونه بايد به اين بحران اطلاعات واكنش نشان دهيم؟ دوران گذار هرگز آسان نيستند، اما دلايلي براي اميدواري وجود دارد. همان‌طور كه آلدرمن اشاره مي‌كند، برخلاف مردمي كه در دوران انقلاب چاپ زندگي مي‌كردند، امروز ما شبكه‌هاي پيشرفته‌اي براي انتشار اطلاعات درست داريم. شمار اندكي از سازمان‌هاي خبري با بودجه شفاف كه هنوز در جهت منافع عمومي فعاليت مي‌كنند، نقطه شروع خوبي هستند.

لحظه مواجهه با بحران

طبيعي است كه انسان در لحظه بحران به درون خود پناه ببرد و به چيزهاي آشنا بچسبد، اما باور دارم كه بايد تلاش كنيم مردم را تشويق كنيم به بيرون نگاه و با يكديگر ارتباط برقرار كنند. روزنامه‌نگاري خوب مي‌تواند چنين كاري را انجام دهد. وقتي درست انجام شود، مي‌تواند زندگي مدني را تقويت كند، درك مشتركي از واقعيت بسازد و نوعي از پيوندهايي را ايجاد كند كه مردم از نبود آنها رنج مي‌برند و مشتاق آن هستند.مي‌خواهم قبل از صحبت درباره روزنامه‌نگاري درباره چيزي حرف بزنم كه امكان چنين روزنامه‌نگاري‌اي را فراهم مي‌كند. عبارت «مدل مالكيت» شايد چندان هيجان‌انگيز به نظر نرسد، اما اهميت بسيار زيادي دارد. ما در روزنامه گاردين، هيچ مالك يا صاحب امتيازي نداريم كه به دنبال بازده سياسي يا تجاري باشد. هيچ سهامدار سودمحوري نداريم كه خواستار كاهش هزينه‌ها يا برداشت سود باشد. هدف اسكاتتراست، مالك گاردين اين است كه اين روزنامه را براي هميشه در خدمت منافع عمومي حفظ كند. چنين روايتي از مدل مالكيت رسانه زماني كمي انتزاعي به نظر مي‌رسيد. 

 بنابراين ما به لطف مدل مالكيت آزاد روزنامه، مي‌توانيم بدون ترس از دخالت سياسي يا تجاري، بر توليدات روزنامه‌نگاري تمركز  كنيم.

اين كار از گزارشگري آغاز مي‌شود. ما در گاردين داستان‌هايي را پوشش مي‌دهيم كه ديگران پوشش نمي‌دهند، نمي‌خواهند يا نمي‌توانند پوشش دهند؛ چه افشاگري درباره ردصلاحيت پيتر ماندلسون، سفير انگليس در امريكا در بررسي‌هاي امنيتي به دليل ارتباط با جفري اپستين، مجرم جنسي، چه نقش مايكروسافت در نظارت‌هاي نظامي، چه اتهامات رفتار مربوط به رفتارهاي نژادپرستانه نايجل فاراژ، رهبر حزب اصلاح انگليس يا تحقيق درباره اينكه چه كسي دام فيليپس، روزنامه‌نگار همكار ما را در آمازون به قتل رساند يا افشاي روايت‌هاي فردي مربوط به قربانيان بمباران مدرسه ميناب در ايران.ما همچنين به ارزش همكاري باور داريم. همكاري با يك سازمان خبري ديگر در يك تحقيق نشان مي‌دهد كه ما منافع عمومي را بر رقابت‌هاي مبتني بر خودمحوري در روزنامه‌نگاري يا رقابت‌هاي مجموع صفر كه در آن سود يك فرد منجر به ضرر معادل براي فرد ديگر مي‌شود، ترجيح مي‌دهيم. اين يعني نقش ما صرفا تجاري نيست.ما بي‌وقفه براي كشف حقيقت تلاش مي‌كنيم و وقتي دچار اشتباه مي‌شويم، آن را اصلاح مي‌كنيم و براي بقاي دموكراسي و پيشرفت جامعه، به يك بنيان مشترك از واقعيت نياز داريم. حقيقت يك ضرورت است، اما به‌ تنهايي كافي نيست. ما به روايت‌ها و ايده‌هاي تازه‌اي نياز داريم كه الهام‌بخش اميد باشند.  

ما مي‌خواهيم روزنامه‌نگاري‌مان تغذيه‌كننده باشد. همه ما احساس پوچي و افسردگي را تجربه كرده‌ايم كه پس از مدت‌ها اسكرول كردن بي‌هدف در گوشي سراغمان مي‌آيد. هدف ما اين است كه پادزهري براي آن باشيم. ما مي‌خواهيم روزنامه‌نگاري‌اي ارايه كنيم كه سرگرم‌كننده و جذاب باشد و شما را نسبت به جهان آگاه‌تر و كنجكاوتر كند.

سرنوشت ما اكنون به هم گره خورده است

بخشي از كار ما به عنوان روزنامه‌نگار اين است كه مخاطبان جهاني‌مان را به يكديگر متصل كنيم. بحران‌هايي كه پيش‌تر شرح دادم، بر همه ما اثر مي‌گذارند. همان‌طور كه نسرين ملك، نويسنده گاردين به تازگي نوشت: «آنچه در دوران فروپاشي نظم جهاني آموخته‌ام، اين است كه سرنوشت همه ما اكنون به هم گره خورده است. اختلال در تامين انرژي، جابه‌جايي پناهجويان و گسترش درگيري‌هاي نظامي ديگر اخبار خارجي نيستند، اخبار داخلي‌اند.» روزنامه‌نگاران بخشي از جوامعي هستند كه درباره آنها گزارش مي‌دهند، نه ناظراني كه از دور نظارت مي‌كنند، بنابراين بايد پاسخگو باشند. تغيير نگرش‌ها نسبت به مفهوم تنوع در چند سال اخير چشمگير بوده است. دولت ترامپ تنوع را «ايدئولوژي‌ مخرب و ضد‌شايسته‌سالاري» خوانده و پروژه‌هاي تنوع، برابري و شمول (DEI) را كاهش داده و زنان و رنگين‌پوستان را از سمت‌هاي ارشد بركنار كرده است. پوپوليسم راست‌گرا از تنوع، تكثر و گستردگي بيزار است، اما براي ما موضوع ساده است: هر چه دامنه افرادي كه روايت‌هاي خبري را به اتاق خبر مي‌آورند، گسترده‌تر باشد، روزنامه‌نگاري ما بهتر، جالب‌تر، واقعي‌تر و مخاطبان ما وسيع‌تر و عميق‌تر خواهند بود.

ارزش‌هاي انساني، جامعه و ارتباط

بيش از هر چيز، قرار دادن ارزش‌هاي انساني، جوامع و شهروندان در كانون فعاليتي كه ما به عنوان روزنامه‌نگار انجام مي‌دهيم، اهميت دارد.ربكا سولنيت، نويسنده گاردين در مقاله‌اي نوشت كه چگونه مديران عامل سيليكون‌ولي تاكيد مي‌كنند كه ما بايد «سهولت، كارايي، بهره‌وري و سودآوري» را بر هر چيز ديگري مقدم بدانيم. «آنها به ما گفته‌اند كه تعامل با ديگران، كاري خطرناك، ناخوشايند، ناكارآمد و اتلاف وقت است.» اينها ارزش‌هاي ضدانساني‌اند و به نظر مي‌رسد ظهور هوش مصنوعي اين روندهاي ضدانساني را تشديد كرده است. هر شغلي را نام ببريد، كسي جايي ادعا مي‌كند كه ماشين‌ها به زودي آن را بهتر از انسان انجام خواهند داد يا همين حالا انجام مي‌دهند. نه فقط شغل‌ها، بلكه برخي عزيزترين فعاليت‌هاي ما همچون نوشتن، موسيقي، فيلم، هنر؛ حتي مراقبت، روابط و عشق. محو شدن مرز ميان انسان و ماشين، واقعي و جعلي، در سال‌هاي اخير پيامدهايي واقعا هولناكي داشته است.

هوش مصنوعي مي‌تواند ابزاري شگفت‌انگيز باشد. هوش مصنوعي در همين مقاله نيز به من در يافتن برخي منابع ياري‌ كرد. ما متعهديم از هر ابزاري كه در اختيار داريم براي توليد بهترين روزنامه‌نگاري ممكن استفاده كنيم. اين همان چالشي است كه ما در روزنامه گاردين براي خود تعيين كرده‌ايم: اينكه عميقا بينديشيم چه چيزي روزنامه‌نگاري ما را انساني و ضروري مي‌كند و هوش مصنوعي چگونه مي‌تواند به تقويت اين بنيان كمك كند.

 در عين حال، مي‌خواهيم بر چيزهايي تاكيد كنم كه هوش مصنوعي قادر به انجام آن نيست: گزارشگري ميداني، گفت‌وگوهاي عميق و انساني با مردم، پاسخگو كردن قدرتمندان، انتشار خبرهاي فوري، به چالش كشيدن باورهاي عمومي و انتخاب و ويرايش محتوا با دقت و تأمل، به‌گونه‌اي كه مخاطبان به جاي مواجهه با الگوي تكراري الگوريتم‌ها يا محتواهاي توليد شده براساس فرضيات، با اتفاقات غيرمنتظره مواجه شوند. در جهاني كه اغلب به ‌نظر مي‌رسد عقل خود را از دست داده است، روزنامه‌نگاري مطلوب مي‌تواند احساس شناخت يا آرامش را فراهم كند.اين به معناي جامعه‌اي از انسان‌هايي نيست كه در همه ‌چيز با هم موافق‌ هستند.طبيعي است كه گاهي اختلاف‌نظرهاي جدي داريم. اما اين بخشي از انسان بودن است و اينكه چگونه اختلاف‌نظر را مديريت مي‌كنيم، معياري براي سنجش انسانيت ماست. مدل مالكيت (كه پيش‌تر درباره آن توضيح داده شد) به ما اجازه مي‌دهد روزنامه‌نگاري در خدمت منافع عمومي را براي همه در دسترس قرار دهيم و از مخاطبان بخواهيم داوطلبانه از كار ما حمايت كنند و چون مخاطبان مجبور به پرداخت هزينه نيستند، خود را «مصرف‌كننده» نمي‌بينند، بلكه اعضاي يك جامعه‌اند. روزنامه‌نگاري «كسب‌وكار در زمينه محتوا» نيست. هيچ‌ كس نبايد هنگام صحبت كردن درباره روزنامه‌نگاري كه بايد در خدمت منافع عمومي باشد، از اصطلاح كسب‌و‌كار استفاده كند. روزنامه‌نگاري بخشي از زيرساخت مدني مشترك، انساني و اجتماعي ماست. اين همان بافت پيونددهنده‌اي است كه به مبارزه با انزوا كمك مي‌كند و دموكراسي را زنده نگه مي‌دارد. همان‌طوري كه نائومي كلاين، روزنامه‌نگار و نويسنده كانادايي و آسترا تيلور، نويسنده و فيلمساز 

امريكايي-كانادايي گفتند، بخشي از چنين نقشي بايد مقابله با «روايت‌هاي آخرالزماني و روايت‌هايي بسيار بهتر درباره چگونگي عبور از شرايط دشوار» باشد.

جنگيدن براي سازمان‌هاي خبري، فقط جنگيدن براي يك مدل تجاري نيست؛ جنگيدن براي حق انساني زندگي در واقعيتي مشترك و حقيقي است. واقعيتي كه هر يك از ما مي‌توانيم در شكل دادن به آن نقش داشته باشيم. اين يك موضوع فوري است: جهان منتظر نمي‌ماند. اميد و ارتباط، راه زنده ماندن و انسان ماندن ماست. ما تنها نيستيم. ميليون‌ها نفر همراه ما هستند.

سردبير گاردين

منبع: 

https: //www.theguardian.com/media/ng-interactive/2026/may/06/how-to-survive-the-information-crisis-we-once-talked-about-fake-news-now-reality-itself-feels-fake

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون