حاكميت تحت قيموميت
عبدالناصر سعيد
تحليلي بر ابعاد مداخله امريكا و فشارهاي بينالمللي در جلوگيري از تهاجم به بيروت ژوئن ۲۰۲۶
در لحظهاي كه موتورهاي جنگي اسراييل از پيشروي به سمت ضاحيه جنوبي بيروت در اوايل ژوئن ۲۰۲۶ بازايستادند، اين اتفاق صرفا يك عقبنشيني تاكتيكي نظامي نبود، بلكه اعلام رسمي تولد يك معادله منطقهاي جديد بود. حملهاي كه به وقوع نپيوست، شكافهاي عميقي را در ديواره حاكميت ادعايي اسراييل آشكار كرد و نشان داد كه «جغرافياي لبنان» اكنون به شكلي ناگسستني با ميزهاي مذاكره بينالمللي در واشنگتن، تهران، پاريس و برلين گره خورده است. اين رويداد، مفاهيم سنتي بازدارندگي و استقلال سياسي در منطقه را وارد فاز جديدي كرد.
۱. بُعد داخلي: سيماي يك «حاكميت» سلب شده
بلافاصله پس از صدور آنچه ميتوان آن را «فرمان علني واشنگتن» براي توقف حمله ناميد، آتشسوزي سياسي بزرگي در تلآويو شعلهور شد. اين بحران تنها به اپوزيسيون محدود نماند، بلكه ستون فقرات دولت ائتلافي را نيز لرزاند. مداخله مستقيم امريكا، يك بحران هويت سياسي عميق را آشكار كرد؛ اسراييل كه همواره به تصميمگيريهاي امنيتي مستقل خود ميباليد، اكنون در سيماي يك «دولت تحت قيموميت» ظاهر شده است، همانطور كه يايير لاپيد، رهبر اپوزيسيون آن را توصيف كرد. اين «سلب حاكميت» در تندترين شكل خود در كنست (پارلمان اسراييل) تجلي يافت؛ جايي كه ايتمار بنگوير، وزير امنيت داخلي، علنا نتانياهو را به چالش كشيد و فرياد زد: «زمان آن رسيده كه به رييسجمهور ترامپ بگوييم... نه!» اين تمرد جناح راست كه با همراهي چهرههايي چون گلعاد اردان و آويگدور ليبرمن همراه بود، نشاندهنده شوك وارده به راستگراياني بود كه ميديدند «رهبر مقتدرشان» در برابر يك فشار خارجي به سادگي عقب نشسته است. جزييات مكالمه تلفني كه رسانه «آكسيوس» آن را فاش كرد، حاكي از تندي بيسابقهاي دارد.
براساس اين روايت، ترامپ با لحني تحقيرآميز بر سر نتانياهو فرياد زده بود: «تو ديوانهاي... اگر من نبودم الان در زندان بودي... من دارم از سقوط نجاتت ميدهم، در حالي كه الان همه از تو متنفرند.» او با خشم پرسيده بود: «چه غلطي داري ميكني؟» و او را به «نمكنشناسي» متهم كرده بود. ناتواني نتانياهو در حفظ وجهه «تصميمگير مستقل» در برابر اين هجمه لفظي، شكافي بزرگ در بازدارندگي داخلي ايجاد كرد و اين پرسش را در افكار عمومي جامعه عبري برانگيخت: واقعا چه كسي در تلآويو فرمان ميدهد؟ نتانياهو يا كاخ سفيد؟
۲. بازي راهبردي ايران: ضاحيه به مثابه ابزار فشار
در پشت صحنه، تهران با مهارتي بالا در حال مديريت بازي «پيوند راهبردي پروندهها» بود. ايران موفق شد ضاحيه جنوبي را به يك «كارت طلايي» روي ميز مذاكرات با ايالات متحده تبديل كند. تهران به بيانيههاي شفاهي بسنده نكرد و وارد فاز عملياتي شد؛ به محض آشكار شدن نيت اسراييل براي بمباران ضاحيه، ايران مذاكرات با واشنگتن را به نشانه اعتراض تعليق كرد و توپ را به زمين كاخ سفيد انداخت. همزمان، تهديد به هدف قرار دادن مستقيم شهركهاي شمالي فلسطين اشغالي كرد تا لبنان به يك «اهرم فشار راهبردي» عليه استراتژي امريكا تبديل شود. اظهارات عباس عراقچي، وزير امور خارجه ايران مبني بر اينكه «آتشبس با واشنگتن شامل تمامي جبههها ميشود»، صرفا يك موضع ديپلماتيك نبود، بلكه گره زدن امنيت بيروت به ثبات منافع امريكا در كل منطقه بود. تهران با قرار دادن پرونده هستهاي در يك كفه ترازو و تجاوز به لبنان در كفه ديگر، واشنگتن را مجبور كرد ميان «حفاظت از معماري ديپلماتيك خود با ايران» و «چراغ سبز نشان دادن به نتانياهو»، يكي را انتخاب كند. انتخاب واشنگتن، حفظ چارچوبهاي كلان منطقهاي بود؛ امري كه نشان داد تهران توانسته است صحنه لبنان را از يك هدف نظامي صرف، به ابزاري براي فشار سياسي فراقارهاي بدل كند.
۳. بازتعريف قواعد بازي: چتر بينالمللي و واقعيتهاي ميداني
واشنگتن و تهران تنها بازيگران اين صحنه نبودند. قدرتهاي اروپايي كه غالبا زير سايه ديپلماسي امريكا حركت ميكنند، اينبار با موضعي واحد و قاطع وارد عمل شدند. كشورهاي كانادا، فرانسه، آلمان، بريتانيا و ايتاليا در بيانيهاي مشترك هشدار دادند كه «حمله زميني گسترده اسراييل به لبنان پيامدهاي انساني فاجعهباري خواهد داشت و بايد از آن اجتناب شود». اين فشار اروپايي در كنار تشر امريكا، اسراييل را در يك انزواي بينالمللي مطلق قرار داد. اين چتر ديپلماتيك دوجانبه به مقاومت در لبنان ثابت كرد كه حمايتهاي منطقهاي و بينالمللي، يك «سپر فعال» است كه در لحظات بحراني وارد عمل ميشود. عقبنشيني ناگهاني نتانياهو البته ريشه در واقعيتهاي تلخ ميداني نيز داشت؛ آمارهاي نظامي حكايت از كشته شدن ۲۶ اسراييلي (شامل ۲۵ نظامي) در جنوب لبنان داشت. در مقابل، مقامات لبناني از يك فاجعه انساني با بيش از ۳۴۰۰ كشته و آوارگي ۱.۲ ميليون نفر از زمان آغاز درگيريها در مارس ۲۰۲۶ خبر دادند. در تحولي نمادين، ارتش اسراييل در ۳۱ مه از تصرف «قلعه شقيف» (بوفورت) خبر داد؛ بنايي تاريخي با قدمت ۹۰۰ سال كه از منظر نظامي استراتژيك محسوب ميشود. اما حتي اين دستاورد ميداني نيز نتوانست مانع از عقبنشيني سياسي تحت فشار قدرتهاي بزرگ شود. اين يعني هزينه حمله به لبنان ديگر با «متر نظامي» سنجيده نميشود، بلكه هزينهاي راهبردي است كه امنيت انرژي، توافقات بينالمللي و حتي بقاي دولت اسراييل را تهديد ميكند.
۴. چشمانداز ثبات: توازن «ترس از مجهول»
در نهايت واقعه «لغو حمله» به عنوان يك سند تاريخي از تغيير موازنه قوا باقي خواهد ماند. اسراييل به جاي آنكه در قامت يك قدرت برتر كه كليد جنگ و صلح را در دست دارد ظاهر شود، به عنوان قدرتي محدود جلوه كرد كه براي هر حركت كوچكي نيازمند «اجازه متحد» است و حتي از سوي نزديكترين شركاي اروپايي خود نيز محاصره شده است.
حملهاي كه انجام نشد، اعلام رسمي شكلگيري يك «معادله جديد» در خاورميانه است؛ توازني كه لزوما بر پايه صلح نيست، بلكه بر پايه «ترس متقابل از امري مجهول» بنا شده است. جايي كه تلآويو براي نخستينبار دريافت كه قدرت نظامياش، هر قدر هم وسيع باشد، پشت سدِ يك تماس تلفني خشمگينانه از واشنگتن، يك بيانيه مشترك از لندن و پاريس و يك تصميم قاطع از تهران براي تعليق مذاكرات متوقف ميشود. سقف هزينههاي سياسي براي ماجراجوييهاي نظامي چنان بالا رفته است كه ديگر نه ائتلاف نتانياهو و نه موازنات جهاني، تحمل آن را ندارند.