«اعتماد» در گفتوگو با سيد محمدعلي سيدحنايي بررسي میکند
بازخواني ديپلماسي در سايه بازدارندگي
نوشين محجوب
از فوريه ۲۰۲۵ پرونده ايران به محور اصلي تحولات امنيتي و ديپلماتيك خاورميانه تبديل شده است. در فروردين و ارديبهشت ۱۴۰۵، با ميانجيگري پاكستان، آتشبسي موقت ميان تهران و واشنگتن برقرار شد؛ آتشبسي كه چندينبار نقض شده اما همچنان به عنوان چارچوب اصلي مهار تنش حفظ شده و همزمان مذاكرات غيرمستقيم براي تمديد آن و دستيابي به توافقي گستردهتر در جريان است. تنگه هرمز در مركز اين كشمكش قرار دارد؛ جايي كه هم تهديدهاي نظامي و تحريمي امريكا مطرح است و هم عبور نفتكشهاي ايراني - ازجمله عبور چهار نفتكش حامل حدود هفت ميليون بشكه نفت- به عنوان نشانهاي از تداوم ظرفيت ايران براي اثرگذاري بر بازار انرژي و معادلات منطقهاي لحاظ ميشود. در اين بستر، پس از نقضهای مکرر آتشبس توسط امريكاييها و حملات پهپادي و موشكي، از هدف قرار گرفتن مقرهاي نظامي ايالاتمتحده در منطقه تا ادعاهاي مربوط به حمله (ادعايي) به فرودگاه كويت و تكذيب رسمي آن ازسوي منابع رسمي نظامي ايران، عملا به بخشي از فضاي تنش كنترل شده و جنگ روايتها تبديل شده است. در كنار اين روند، بامداد چهارشنبه ۱۳ خرداد ۱۴۰۵ نقطه عطف ديگري در اين تنشها رقم خورد. سپاه پاسداران انقلاب اسلامي در بيانيهاي اعلام كرد كه پس از هدف قرار گرفتن يك نفتكش ايراني در حوالي تنگه هرمز و حمله به تاسيسات راداري و كنترل پهپاد در جنوب جزيره قشم توسط ارتش امريكا، در چارچوب «پاسخ متقابل»، شناور متعلق به «دشمن امريكايي-صهيونيستي» و سپس مركز ناوگان پنجم نيروي دريايي امريكا در بحرين و يك پايگاه هوايي در منطقه را با موشك و پهپاد هدف گرفته است.
در مقابل، فرماندهي مركزي ارتش امريكا (سنتكام) ضمن تاييد شليك موشكها و پهپادهاي ايراني به سمت كويت و بحرين، مدعي شد كه دو موشك به سمت كويت پيش از رسيدن به هدف سقوط يا در مسير متلاشي شده و سه موشك شليكشده به سمت بحرين توسط پدافند مشترك امريكا و بحرين رهگيري و منهدم شدهاند و «هيچيك از نيروهاي امريكايي آسيب نديدهاند.»
سنتكام ضمن اعلام انجام حملات «دفاعي» عليه اهدافي در جزيره قشم، ميگويد همه حملات ايران عليه نيروهاي امريكايي ناموفق بوده و آتشبس ازسوي تهران نقض شده است؛ اين ادعاها درحالي رسانهاي شده كه سپاه پاسداران انقلاب اسلامي كنش ايران را پاسخ به «تجاوز» و هشدار دوباره نسبت به برهم زدن امنيت تنگه هرمز قلمداد ميكند. اين رفت و برگشت محدود، در عين حال كه سطح درگيري را از كنترل كامل خارج نكرده، شكنندگي آتشبس و فاصله ميان روايت طرفين از وضعيت ميداني را برجستهتر كرده است. همزمان، پرونده هستهاي و ديپلماسي چندجانبه نيز در فضايي پرابهام دنبال ميشود. رافائل گروسي، مديركل آژانس بينالمللي انرژي اتمي ادعاهايي را درباره نبود دسترسي به برخي تاسيسات آسيبديده و نداشتن اطلاعات بهروز درباره وضعيت مواد هستهاي ايران مطرح كرده و بر ضرورت راستيآزمايي فوري طبق تعهدات پادماني تاكيد كرده؛ متغيري كه بهگفته ناظران، توافق جديد را از برجام ۲۰۱۵ متمايز و پيچيدهتر ميكند.
روسيه از آمادگي براي استفاده صلحآميز از اورانيوم ايران در پروژههاي مشترك انرژي سخن ميگويد و همزمان، كشورهاي منطقهاي مانند قطر، عمان و پاكستان نقش فعالتري در ميانجيگري ايفا ميكنند. در همين چارچوب، سفرها و تماسهاي مكرر مقامات پاكستاني و اظهاراتي مانند ابراز اميدواري وزير كشور پاكستان نسبت به
«به نتيجه رسيدن مذاكرات كاهش تنش ايران و امريكا با ميانجيگري اسلامآباد» نشان ميدهد كه تلاش براي حفظ كانالهاي سياسي در كنار تنشهاي ميداني ادامه دارد.
در چنين شرايطي، كه آتشبس موقت، تبادل محدود حملات و مذاكرات غيرمستقيم همزمان در جريان است و هر تحول ميداني ميتواند بر مسير گفتوگوها تاثير بگذارد، پرسش درباره چشمانداز ديپلماسي ايران، آينده ترتيبات امنيتي در خليجفارس و سرنوشت پرونده هستهاي بيش از پيش مطرح است.
در همين راستا، روزنامه «اعتماد» با هدف بررسي ابعاد ديپلماتيك و راهبردي اين تحولات و واكاوي سناريوهاي پيشرو در قبال تنگه هرمز، مذاكرات هستهاي و نقش ميانجيهاي منطقهاي، با سيدمحمدعلي سيدحنايي، رييس انديشكده ديپلماسي ملل و كارشناس ارشد ديپلماسي گفتوگو كرده است. سيدمحمدعلي سيدحنايي، رييس انديشكده ديپلماسي ملل، در پاسخ به پرسشي درباره ارزيابي توافق احتمالي ميان ايران و امريكا توضيح داد: اگر چنين روندي در جريان باشد، نبايد آن را يك توافق جامع و نهايي تلقي كرد، بلكه بيشتر بايد از آن در قالب يك
«crisis management agreement» (توافق مديريت بحران) و يك توافق گذار يا «transition» (مرحله گذار) ياد كرد.
به اعتقاد اين كارشناس، تجربه روابط ايران و امريكا در چهار دهه گذشته و انباشت پروندههاي پيشين نشان ميدهد كه حجم اختلافات هويتي و ساختاري ميان دو كشور به اندازهاي است كه دستيابي به يك توافق فراگير در كوتاهمدت چندان واقعبينانه نيست.
اين كارشناس ارشد ديپلماسي با تاكيد بر اولويتهاي مقطع كنوني افزود: آنچه امروز اهميت دارد، جلوگيري از بازگشت به چرخه تشديد تنش و ايجاد يك چارچوب حداقلي حقوقي و سياسي براي كنترل بحران است. به نظر ميرسد پس از جنگ اخير، هر دوطرف به اين جمعبندي رسيدهاند كه هزينه رويارويي مستقيم و جنگ بسيار بالاست و بايد نوعي
«deterrence stability» (ثبات بازدارنده) ايجاد شود. با اين حال، شكافهاي جدي همچنان پابرجاست؛ از جمله اختلاف بر سر سطح غنيسازي، دامنه رفع تحريمها، سازوكارهاي راستيآزمايي و مهمتر از همه، مساله تضمينهاي اجرايي كه پس از تجربه خروج امريكا از برجام، به يكي از مهمترين موانع هر توافق جديد براي ايران تبديل شده است. بنابراين، اگر هر تفاهمي شكل بگيرد، به احتمال زياد مرحلهاي، محدود و مبتني بر اعتمادسازي تدريجي خواهد بود. سيدحنايي در ادامه با اشاره به ملاحظات راهبردي ايران تصريح كرد: توافقهاي محدود و متمركز بر يك موضوع خاص، به مراتب شكنندهتر و در عين حال گاه پيچيدهتر از توافقهاي جامع و گستردهاند؛ زيرا در يك توافق جامع، موضوعات متعددي همزمان در حال بحث است و همين مساله دست مذاكرهكننده را بازتر ميكند تا بتواند ميان محورهاي مختلف موازنه برقرار كند، در يك حوزه امتياز بدهد و در حوزهاي ديگر امتياز بگيرد.
به گفته اين كارشناس، زماني كه توافقي جامع، مفصل و همهجانبه باشد و ابعاد مختلفي را در بر بگيرد، بر هم زدن و شكستن آن بسيار دشوارتر از توافقي است كه فقط يك حوزه خاص را پوشش ميدهد و طبيعتا احتمال گسستن آن بيشتر است.رييس انديشكده ديپلماسي ملل خاطرنشان كرد: حكمرانان و سياستگذاران كشور بايد به اين نتيجه برسند كه همانطور كه در روابط قدرتهاي بزرگ نيز ديده ميشود، حتي اصليترين رقيب و شايد مهمترين دشمن امريكا يعني چين، از منظر بسياري از انديشكدهها و سياستمداران امريكايي، در عين حال يكي از بزرگترين شركاي امريكا نيز به شمار ميرود و دو طرف به نقطهاي رسيدهاند كه نميتوانند يكديگر را ناديده بگيرند و هر ضربهاي كه ميتوانند به هم وارد كنند، متقابلا هزينهزا است. سيدمحمدعلي سيدحنايي در ادامه تاكيد كرد: در اين مقطع، مهمترين و كارآمدترين اقدام، ايجاد تغيير در بنيانهاي فكري و رويكردهاي كلان سياستگذاري است تا در دوره جديدي كه آغاز شده، ميدان مزيتهاي كشور از حوزههاي صرفا امنيتي به عرصه مزيتهاي اقتصادي و فرهنگي منتقل شود و به اين ترتيب، حركت در جهت تامين منافع ملي و بهبود واقعي وضعيت مردم سامان يابد.
رييس انديشكده ديپلماسي ملل، در توضيح نسبت «ميدان» و ديپلماسي در بحرانهاي اخير خاطرنشان كرد: در بسياري از بحرانهاي بينالمللي، ديپلماسي و ميدان به صورت همزمان پيش ميروند و الزاما در تضاد با يكديگر نيستند. به اعتقاد اين كارشناس، بخش مهمي از تقابلهاي كنوني در واقع در كشاكش روند مذاكره شكل ميگيرد و بايد آن را در چارچوب تلاش دو طرف براي رسيدن به تعادل فهم كرد. اين كارشناس ارشد ديپلماسي با استفاده از تمثيل ترازو توضيح داد: جنگ اخير اين توازن را برهم زده و براي رسيدن به يك «balance» (موازنه)، ناگزير بايد از «وزنههاي» ديپلماسي و ميدان به صورت موازي و همزمان استفاده شود. به گفته او، دو طرف در حال استفاده از ابزارها و مهرههاي خود هستند تا به اين موازنه جديد دست پيدا كنند؛ از اين رو، هرگاه در مسير ديپلماسي شكاف يا اختلافي به وجود ميآيد، طرفين ترجيح ميدهند آن خلأ يا امتياز از دسترفته را در حوزه نظامي جبران كنند يا در پي كسب امتياز تازه برآيند و اين امر، تا حدي طبيعي و بخشي از فرآيند حلوفصل بحران است. از همين رو هم از منظر تهران و هم از منظر واشنگتن، حفظ اهرمهاي قدرت بخشي از فرآيند مذاكره محسوب ميشود و هدف آن جلوگيري از شكلگيري اين تصور است كه يك طرف، تحت فشار و از موضع ضعف وارد گفتوگو شده و طرف مقابل او را وادار به مذاكره كرده است. بر اين اساس، هر طرف در عين رسيدن به اين جمعبندي كه تداوم درگيري به سودش نيست، تلاش ميكند آمادگي خود در ميدان را نيز به طرف مقابل نشان دهد و اين تا حدي قابل انتظار است. با اين حال مساله اصلي و نگرانكننده، «كنترل تشديد تنش» يا «escalation control» (كنترل روند تشديد تنش) است، زيرا اگر تحركات ميداني از سطح قابل مديريت خارج شود، ممكن است دوباره موازنه موجود را برهم بزند و مانع تداوم ديپلماسي شود.
به گفته حنايي، يك خطاي محاسباتي يا گسترش دامنه درگيري ميتواند فضاي گفتوگو را به شدت آسيبپذير كند و حتي آن را از بين ببرد.
سيدمحمدعلي سيدحنايي در جمعبندي اين بخش از سخنان خود افزود: در شرايط فعلي، به نظر ميرسد نه ايران، نه امريكا و نه بسياري از بازيگران منطقهاي تمايلي به يك جنگ فراگير ندارند. از اين رو، احتمالا در ماههاي پيش رو شاهد تداوم وضعيتي خواهيم بود كه در آن رقابت و فشار در ميدان ادامه دارد، اما كانالهاي ارتباطي و ديپلماتيك نيز حفظ ميشود. سيدمحمدعلي سيدحنايي در بخش ديگري از سخنان خود با انتقاد از رويكرد آژانس بينالمللي انرژي اتمي اظهار كرد: عملكرد رافائل گروسي و آژانس بينالمللي انرژي اتمي به شدت تحت تاثير فشار لابيهاي غربي قرار داشته است. به اعتقاد اين كارشناس، هم در جنگ دوازده روزه و هم در جنگ اخير، گزارشهاي نادرست و يكجانبه آژانس، به امنيتيسازي بيشتر پرونده ايران كمك كرده و اين تصور را تقويت كرده كه ميتوان براي اقدام عليه ايران، نوعي مشروعيت حقوقي و سياسي دستوپا كرد. اين كارشناس ارشد ديپلماسي با اشاره به انگيزههاي شخصي مديركل آژانس افزود: رافائل گروسي با توجه به اينكه خود را نامزد احتمالي دبيركلي سازمان ملل متحد ميداند، تلاش ميكند نقشآفريني پررنگتري داشته باشد تا خود را در سطح افكار عمومي و محافل ديپلماتيك برجسته كند. از نگاه تهران، با توجه به اينكه موضوع هستهاي همچنان كانون اصلي اختلاف ميان ايران و غرب است، هرچه فاصله زماني ميان بازرسيها و نظارتهاي فني بيشتر ميشود، سطح عدم قطعيت گروسي درباره وضعيت واقعي برنامه هستهاي ايران افزايش مييابد و او همان الگوي گزارشهاي قبلي را ادامه ميدهد؛ وضعيتي كه ميتواند زمينهساز فشارهاي سياسي و حقوقي جديد در شوراي حكام شود.
سيدحنايي تاكيد كرد: مساله هستهاي براي ايران صرفا يك پرونده فني نيست، بلكه به شدت سياسي و امنيتي است و مهمتر از همه، به يك موضوع حيثيتي براي كشور تبديل شده است، از همين رو تداوم وضعيت فعلي ميتواند خطر بازگشت پرونده به مسير تقابلي را افزايش دهد و گزارشهاي جديد آژانس، به جاي تسهيل زمينه براي يك توافق سياسي، نگراني جامعه بينالمللي درباره شفافيت برنامه هستهاي ايران را تشديد كند.
اين كارشناس مسائل بينالملل در جمعبندي اين بخش هشدار داد: افزايش اين نگرانيها ميتواند به تعميق دغدغههاي امنيتي و حقوقي نسبت به برنامه هستهاي ايران منجر شود و در ادامه، فشارها و تنشهاي تازهاي را به همراه بياورد؛ وضعيتي كه احتمال شكلگيري دوباره تقابل و حتي بروز روياروييهاي مستقيم يا غيرمستقيم را افزايش ميدهد. رييس انديشكده ديپلماسي ملل، در بخش ديگري از سخنان خود با اشاره به پيوند خوردن پروندههاي مختلف در منطقه تاكيد كرد: يكي از مهمترين ويژگيهاي سياست در خاورميانه امروز، «بههمتنيدگي پروندهها» است؛ پديدهاي كه در ادبيات روابط بينالملل از آن با عنوان «cage» (قفس / درهم قفل شدگي پروندهها) ياد ميشود.
به گفته اين كارشناس، هر چند مذاكرات هستهاي در ظاهر يك موضوع مستقل به نظر ميرسد، اما در عمل، تحولات لبنان، غزه، سوريه و حتي درياي سرخ بر فضاي سياسي اين مذاكرات تاثير مستقيم ميگذارد. بدين معنا كه اگر تنش ميان حزبالله و اسراييل تشديد شود، مخالفان هرگونه توافق در هر دو سوي منازعه دست بالا را پيدا ميكنند، اما در مقابل، كاهش تنش در لبنان ميتواند فضاي مساعدتري براي پيشبرد ديپلماسي فراهم كند. به باور حنايي، آينده هر توافق احتمالي را نميتوان صرفا به پرونده لبنان گره زد، اما ترديدي نيست كه هرگونه بيثباتي منطقهاي، هزينه سياسي مصالحه را افزايش ميدهد و روند مذاكرات را پيچيدهتر ميكند. سيدحنايي با اشاره به نقش اسراييل در برهم زدن روندهاي ديپلماتيك افزود: نتانياهو و حاكميت صهيونيستي بهخوبي از اين درهمتنيدگي پروندهها آگاه هستند و متاسفانه از آن سوءاستفاده ميكنند؛ به اين معنا كه هرگاه فرآيند صلح يا مصالحه در مسير نسبتا مثبتي قرار ميگيرد و مذاكرات رو به پيشرفت است، از طريق مداخله نظامي يا امنيتي -چه در سطح محدود و چه در سطح گسترده- كوشش ميكنند «زمين بازي» را بههم بزنند و روند ديپلماسي را مختل كنند. به گفته اين كارشناس، باتوجه به وابستگي شديد پروندههاي منطقهاي، تغيير يك مولفه در يك پرونده ميتواند ساير پروندهها را نيز دچار اختلال كند.
اين كارشناس مسائل بينالملل در ادامه با اشاره به نقش امريكا تصريح كرد: اگر واشنگتن واقعا اراده پايان دادن به اين تنشها را داشته باشد، بايد نوعي كنترل موثر بر رفتار اسراييل اعمال كند. از نگاه حنايي، راهكار حقوقي و سياسي براي كاهش تنشها در خاورميانه آن است كه ايران و امريكا در توافق احتمالي آينده، بندي با مضمون «عدم تخاصم» يا «non-aggression» (عدم تعرض / عدم تخاصم) ميان خود و متحدانشان بگنجانند؛ بندي كه هم به صورت مستقيم تنش ميان تهران و واشنگتن و هم بهصورت غيرمستقيم تنشهاي منطقهاي را در چارچوب همان توافق تنظيم كند. سيدمحمدعلي سيدحنايي در جمعبندي اين بخش خاطرنشان كرد: اين بندها و چارچوبهاي حقوقي بايد در قالب توافقي گنجانده شود كه قرار است با تضمين قدرتهاي مهم و همچنين در سطح شوراي امنيت سازمان ملل متحد به اجرا درآيد تا بتواند تاحد قابل توجهي از تنشها جلوگيري كند؛ هرچند اسراييل در عمل نشان داده كه فراتر از قواعد و هنجارهاي حقوق بينالملل رفتار ميكند و توجه چنداني به اين ملاحظات ندارد. با اين حال، وجود اين چارچوبهاي حقوقي -even اگر در ابتدا بيشتر جنبه شكلي و اسمي داشته باشد- براي نظمبخشي به رفتار بازيگران و ايجاد مبناي حقوقي براي مطالبهگري و فشار بينالمللي ضروري است. سيدمحمدعلي سيدحنايي همزمان رفتار دونالد ترامپ را تركيبي از دو عنصر «نمايشي» و «راهبردي» دانست و توضيح داد: در ارزيابي اين رفتار، هر دو بعد بهطور همزمان قابل مشاهده است. به اعتقاد اين كارشناس، ترامپ سياستمداري است كه بهشدت به دستاوردهاي نمادين و شخصي اهميت ميدهد و همواره تلاش كرده خود را فردي معرفي كند كه قادر است «توافقي بهتر» از توافقهاي پيشين به دست بياورد.
اين كارشناس ارشد ديپلماسي افزود: يكي از ويژگيهاي ثابت در رفتار ترامپ، استفاده از
«strategic ambiguity» (ابهام راهبردي) است؛ به اين معنا كه تلاش ميكند بهصورت همزمان، هم گزينه توافق و هم گزينه نظامي را معتبر و روي ميز نگه دارد تا قدرت چانهزني خود را افزايش دهد. با اين حال، شرايط امروز با سال ۲۰۱۵ تفاوت بنيادين دارد؛ جنگ اخير، تغيير موازنههاي منطقهاي، افزايش نقش چين و روسيه در معادلات بينالمللي و كاهش اعتماد متقابل ميان تهران و واشنگتن، همگي باعث شدهاند كه بازگشت به مدل برجام عملا امكانپذير نباشد.
سيدحنايي در ادامه تصريح كرد: از اين رو، اگر توافقي هم شكل بگيرد، به احتمال زياد نه «احياي برجام» خواهد بود و نه يك توافق حداكثري و جامع، بلكه محتملترين سناريو، يك توافق مرحلهاي و چندلايه است كه هدف آن «مديريت بحران»، «جلوگيري از جنگ» و ايجاد زمينه براي گفتوگوي گستردهتر در آينده خواهد بود.
به گفته اين كارشناس، مساله اصلي امروز نه حل كامل اختلافات ايران و امريكا، بلكه «مديريت تخاصم» و جلوگيري از تبديل آن به رويارويي مستقيم است.چنين هدفي شايد بلندپروازانه نباشد، اما در شرايط فعلي ميتواند مهمترين دستاورد ممكن براي هر دوطرف تلقي شود و در عين حال، به عنوان نقطه آغازيني براي حركت به سمت صلح، امنيت و آرامش در منطقه و حتي در سطح جهان عمل كند.