• 1405 سه‌شنبه 10 شهريور
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
بانک سپه fhk; whnvhj ایرانول بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6338 -
  • 1405 شنبه 16 خرداد

بزن لبخند قشنگت را

ابراهيم عمران

تاكسي‌ها هماره بازتابي از روحيات رانندگان هستند. انگار وجه فلزي چنين خودرويي بر سويه انساني راننده‌اش برتري دارد. اين فلز سخت و آهن و فولاد گداخته، طي روز آنچنان طاقتي طاق مي‌كند كه نايي براي راكبش باقي نمي‌گذارد. تو گويي در گرما و سرما، فلز سنگين‌وزن خيابان‌ها، سر و شكلي به سرنشينانش مي‌دهد. بارها از تاكسي نوشته‌ها خوانديم. از گفت و شنود مسافران با هم تا راننده با آنها و تحليل جزيي‌ترين مسائل تا كليات اقتصاد و سياست در ايران و جهان. گهگاهي اما تاكسي‌هايي هم يافت مي‌شوند در سطح شهر كه آراسته به اشيا يا نوشته‌هايي هستند كه بسياري از آنها براي همگان آشنایند. از تاكسي‌هايي كه شكلات داده‌اند به مسافران تا تاكسي‌هايي كه شكل و شمايل داخل‌شان دنيايي دگر از راننده را نشان مي‌داد. اين‌بار اما تاكسي‌اي سطح شهر مشاهده شده بود كه راننده‌اش چند كاغذ به چپ و راست و عقب خودرو چسبانده بود. نوشته‌اش هم ترغيب به خنديدن بود. نكته جالب آنكه در خلوتي خيابان  راننده همان نوشته را با دست سمت رهگذران گرفته بود و آنان را به لبخند تشويق مي‌كرد. هر كه چنين صحنه‌اي را مي‌ديد ناخودآگاه لبخندي بر لبانش نقش مي‌بست. گويي گمشده اين روزهاي‌مان همان لبخند نجات‌بخشي است كه مدت‌هاي مديدي است كه محو شده از صورت‌هاي‌مان. به امور جزيي روزگار آنچنان وابسته شده‌ايم كه حتي اين لبخند نجات‌دهنده لحظه‌اي را هم فراموش كرده‌ايم. انگار بايد همه امور بسامان شود كه لختي بخنديم. هر چند نمي‌توان منكر آزگارهاي اقتصادي و اجتماعي زمانه شد كه چنين زمختي روح و روان را براي‌مان به عاريت گذاشته است و نكته همان عاريتي بودن اين گرفتگي موقت است. هر چند سايه سنگين اين موقتي بودن سال‌هاي طولاني با ما همنشين شده است. اين روزهاي سخت سپري شده و مسائل اقتصادي و سياسي ملهم از جنگ نيز مزيد بر علت شده است. ازديادي كه لبخند و تبسم را از يادها برده است.‌ هر آزگاري به هر حال پاياني بر آن متصور است. هر چند براي جغرافياي خاورميانه و ايران‌مان اين پايان كمي طولاني‌تر باشد! ولي از هر طريق كه فكر كنيم آينده‌اي هم وجود دارد چه با اخم و چه با لبخندمان.

كردار راننده تاكسي حوالي پارك شهر و بازار در دل جغرافياي اقتصادي ايران؛ شايد ساده به نظر آيد در نگاه اول؛ ولي در كنه و عمق، اگر نيك و خوب نگريسته شود پيام‌هاي روانشناختي زيادي دارد. 
اين رانندگان اتمسفر جامعه را مي‌شناسند. روحيات بسياري از مردم را فارغ از دارا و فقير آناليز مي‌كنند؛ اگر چنين پيامي از خودرويشان مي‌دهند؛ بايد آن را در دهليزي از نابساماني‌هاي رواني اجتماع تحليل كرد. تحليلي كه دست‌كمي از تفسيرهاي روانشناسانه و روانكاوانه ندارد. تنها تفاوتش پيامي است كه آن راننده خوش ذوق، رايگان مي‌دهد و انذاري كه اگر دير به فكر درمانش بيفتيم؛ جامعه زمخت و سرد و بي‌روح فعلي، در آتيه‌اي نزديك حسرت يك لبخند را خواهد داشت. 
آن راننده مسوول شايد گوشه چشمي به كسب و كارش هم داشته باشد با بزك ماشينش با نوشته‌هايي و شايد شاعري را هم نشناسد كه سروده بود: طفلي به نام شادي ديري است گمشده است! شايد در پي نشان اين شادي و لبخند بودن؛ وجه مشترك شاعر پرآوازه و راننده بي‌نام و نشان باشد كه استاد شفيعي كدكني با آن وزن ادبي سرود و اين راننده با ذوق با ادبيات كوچه بازاري كه توصيه به لبخند زدن مي‌كرد تا شادي گمشده يافت شود و نشاني‌اش پيدا...‌

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون