كودكان در ويترين ديجيتال ايرانيان
علي ميرزامحمدي
يكي از محتواهايي كه در فضاي مجازي به سرعت دست به دست ميشود و احتمال بازنشر آن بسيار بالاست، ويديوها و تصاوير مربوط به شيطنتها و شيرينزبانيهاي كودكان است؛ دختربچهاي كه پشت پرده توري پنهان شده و به گمان خود ميخواهد ديگران را غافلگير كند يا كودكي كه با چشمهاي معصومانه به دوربين لبخند ميزند. اين تصاوير حتي اگر از كشوري ديگر باشند و ما زبان كودك را نفهميم، باز هم برايمان عميقا قابل فهم، دلنشين و تماشايياند. حضور كودك در صفحات مجازي ايرانيان هر روز پررنگتر ميشود و اين حضور را ميتوان از دو منظر بنيادين مورد تامل قرار داد: نخست، حضور كودك به عنوان «كاربر» فضاي مجازي و دوم كه امروزه چالشبرانگيزتر است، حضور كودك به عنوان «موضوع» يا «سوژه» توليد محتوا. در اين ميان، بايد به كودكاني اشاره كرد كه پيش از آنكه خود توان انتخاب و كنشگري در فضاي مجازي را داشته باشند، توسط بزرگسالان وارد ويترين عمومي آن شدهاند. دليل جذابيت كودكان براي توليد محتوا، به ويژگيهاي ذاتي آنها بازميگردد. حركات كودكان نياز به ترجمه ندارد؛ شيطنتها، شيرينزبانيها و معصوميتِ رفتاري آنها، زباني عامه فهم و جهاني است. يك كودك ميتواند به تنهايي، توجه مخاطبان پراكنده فضاي مجازي را به يك نقطه متمركز كند و در دنياي «اقتصاد توجه» اين «كاريزماي فطري» آنها را به يكي از موثرترين ابزارها براي جذب لايك و دنبالكننده تبديل كرده است. با اين حال، مرز باريكي ميان « اشتراكگذاري افتخارات والدين» و « استثمار ديجيتال كودك» وجود دارد كه به سادگي ناديده گرفته ميشود. امروزه اين بهرهبرداري از ابزار «كودك» در صفحات ايراني ابعاد بسيار پيچيدهتري يافته است؛ از فعاليتهاي پيجهاي اينستاگرامي كه صرفا بر پرخوري و تست غذاهاي پر رنگ و لعاب تمركز دارند تا محتواهايي كه با بهرهگيري از هوش مصنوعي، چهره يا صداي كودكان را به بازي ميگيرند. در شكلي افراطيتر، حتي دنياي سياست و موضوعات پيچيده روابط بينالملل كه دنيايي عميقا خشن و بزرگسالانه است، توسط هوش مصنوعي در قالب تم كودكانه ترسيم ميشود. جايي كه گاه صميميت يا تنشهاي خانوادگي ايرانيان با زبان و حضور كودكان تصوير ميشود.
در لايههاي عميق اجتماعي، گرايش به اين سبك محتوا به ساختار خانواده ايراني در عصر مدرن بازميگردد. تغيير سبك زندگي، كاهش نرخ فرزندآوري، فشارهاي اقتصادي و حتي مهاجرت، تجربه مستقيم مراقبت و محبتورزي خانوادگي را براي بسياري از ايرانيان محدودتر كرده است. در چنين شرايطي تماشاي محتواي كودكان، به نوعي به «جبران رواني» تبديل ميشود. مخاطب، بدون پذيرش مسووليتهاي سنگين فرزندپروري، با تماشاي اين تصاوير، نياز عاطفي خود به محبتورزي را تخليه ميكند. اين يك «شبيهسازي عاطفي» است كه در آن، كودك موجود در صفحه نمايش، نقش «فرزند مجازي» را براي طيف وسيعي از مخاطبان ايراني ايفا ميكند؛ پديدهاي كه ميتواند پيامدهاي روانشناختي پيچيدهاي براي توليدكننده (والدين) و مخاطب داشته باشد. بايد ميان «اشتراكگذاري محدود يك لحظه خانوادگي» و «تبديل مستمر كودك به محتواي نمايشي» تفكيك قائل شد. والدين هميشه با نيت بهرهبرداري وارد اين ميدان نميشوند، اما منطق پلتفرمها براي جذب لايك و ديده شدن، به تدريج رفتار آنها را تغيير ميدهد. زماني كه كودك به ابزار تبليغ يا جذب فالوئر تبديل ميشود، ما با نوعي «كالاوارگي عاطفه» روبهروييم؛ جايي كه كودك ناچار است «شيرين» باشد تا مورد تحسين قرار بگيرد. آنچه در اين ميان بيش از همه ناديده گرفته ميشود، «حق فراموشي» است. بسياري از كودكان در دوران خردسالي، با تصاويري از لحظات خصوصيشان (گريهها، بازيها يا حتي تنبيه شدنها) در فضاي مجازي ثبت ميشوند كه تا ابد باقي ميماند. اين «ردپاي ديجيتال» هويتي از كودك ميسازد كه او در شكلگيرياش هيچ نقشي نداشته است. ما در حال توليد نسلي هستيم كه پيش از آنكه خود را بشناسد، توسط ديگران در فضاي مجازي «ساخته» شده است. آيا كودكي كه امروز ناخواسته به يك «سلبريتي خردسال» تبديل شده، در بزرگسالي رضايتي از اين نقض حريم خصوصي خواهد داشت؟ با اين حال، تدوين كدهاي اخلاقي نبايد معطل فرآيندهاي كند قانونگذاري بماند. ما نيازمند گذار از «فرهنگ نمايش كودك» به «فرهنگ حفاظت از حريم كودك» هستيم. فضاي مجازي نبايد به بهانه جذابيتهاي بصري، كودكان را از كودكي كردن واقعي محروم كند. تربيت ديجيتال در عصر حاضر، نه فقط آموزش استفاده از ابزار كه آموزش «احترام به حقوق انساني كودكان در فضاي مجازي» است و پيش از انتشار هر تصوير بايد از خود بپرسيم: آيا فرزندم در بزرگسالي، از ديدن اين تصوير در ويترين عمومي رضايت خواهد داشت؟