• 1405 سه‌شنبه 10 شهريور
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
بانک سپه fhk; whnvhj ایرانول بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6338 -
  • 1405 شنبه 16 خرداد

تكثر روايت‌ها به جاي جنگ روايت‌ها

پيمان طالبي

چند روز پيش در يك كارگاه يك‌روزه جستارخواني، درباره تكثر روايت‌ها حرف زدم. اينكه اساسا مقوله «جستار شخصي» اين فرصت را فراهم مي‌كند كه همه آدم‌ها - يا دست‌كم همه قلم‌به دست‌ها - بتوانند از يك پديده واحد، روايت خاص خود را داشته باشند. شكي نيست كه همه اين روايت‌ها در تمامي وجوه خود نمي‌توانند صحيح باشند و حتما نكات ريز و درشت زيادي هست كه با مقايسه روايت‌هاي مختلف، اختلافاتي خواهند داشت. اما چه اشكالي دارد؟ يك نويسنده پيش از نويسنده بودن، يك انسان است؛ با همه سوگيري‌ها، كج‌فهمي‌ها، غرض‌ورزي‌ها و اشتباهاتش. بنابراين نويسنده بايد بتواند در جايگاه راوي، اشتباه هم بكند. دو سه روز بعد از آن كارگاه، قسمت اول سريال جديد محمدحسين مهدويان، يعني «كلاغ» را تماشا كردم و در تمام طول آن فكرم روي همين مساله متمركز بود. سريال، در فضايي قبل انقلابي پيش مي‌رود و براي مخاطب دنبال‌كننده پلتفرم‌هاي نمايش خانگي، گريم‌ها و فضاسازي‌ها از همان ابتدا يادآور آخرين اثر تينا پاكروان، «تاسيان» است. شخصيت‌ها كراواتي، با عينك‌هاي دهه چهلي و خانم‌هايي با آرايش‌ها و گريم‌هايي متعلق به چند دهه پيش، به اضافه اتومبيل‌ها و مبلمان كلاسيك. اما سريال مهدويان يك تفاوت عمده با كار پاكروان دارد و آن از منظر رويكرد است. در «تاسيان» فضاهاي خوش‌رنگ‌ولعاب به نوعي نوستالژي دلنشين از دهه پنجاه دامن مي‌زد اما در «كلاغ» حتي رنگ‌ها هم تيره و دلگيرند. در اكثر صحنه‌ها، آكسسوارها مشكي، خاكستري و قهوه‌اي‌اند. در سريال پاكروان، يك ساواكي عاشق مي‌شود، مهربان و شاعرپيشه است، رنگ به رنگ كراوات‌هاي چشم‌نواز به گردن دارد. در «كلاغ» اما جلال در اداره ضد خرابكاري، به چشم مي‌بيند كه خلايق شكنجه مي‌شوند، ناخن‌شان را مي‌كشند و روي زمين كشيده مي‌شوند. در قسمت اول سريال «تاسيان» شهرام شب‌پره روي سن قر مي‌دهد و آواز مي‌خواند اما اينجا و وسط يك مهماني خانوادگي هم، نواي جانسوز هايده به گوش مي‌رسد. در «تاسيان» مي‌گساري، زمينه‌ساز شادي و طراوت است اما در «كلاغ» دهان باز پدرزن جلال و بعد هم گوشه و كنايه‌هايش، روي نامطلوب مستي را به نمايش مي‌گذارد.
مي‌خواهم بگويم چه اشكالي دارد؟ روايت مهدويان از آن دوره اين‌طوري است و روايت تينا پاكروان هم آن‌طوري. چند دهه است كه مقوله «جنگ روايت‌ها» در رسانه‌ها و از زبان تحليل‌گران مختلف مطرح شده اما امروز شايد بد نباشد به اين هم فكر كنيم كه قرار نيست روايت‌ها لزوما به «جنگ» يكديگر بروند. آنها فقط مي‌توانند تكثر داشته باشند. هركسي از ظن خود به يك واقعه ثابت نگاه كند و روي جزييات خاصي متمركز شود. جامعه هم در اين ميان نظاره‌گر است و خود بهتر مي‌تواند در ميان اين روايت‌ها سره را از ناسره تشخيص دهد. متوجه شود كه كارگردان و نويسنده، كجاها مي‌خواهند نظر شخصي خود را تحميل و كجاها مي‌خواهند برخي وقايع تاريخي را دور بزنند. همه كه حرف‌شان را بزنند، آن وقت بهتر مي‌شود قضاوت كرد.

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون