رمانهاي روسي، خوانندگان ايراني
رمانهاي كلاسيك روسی در نمايشگاه مجازي كتاب تهران، بيشترين تقاضا را در ميان آثار ادبي داشتند. اين را گزارشي كه به پرفروشترين كتابهاي ادبي نمايشگاه امسال پرداخته و در ايبنا منتشر شده، ميگويد. اين گزارش از نيلوفر، نگاه و چشمه به عنوان سه ناشري نام برده كه بر آثار در ميان ناشران فعال حوزه ادبيات، انتشارات چشمه، نگاه و نيلوفر با تكيه بر آثاري از رماننويسان بزرگ جهان، اعم از كلاسيك و مدرن، پرفروشترين كتابهاي ادبي اين دوره از نمايشگاه را عرضه كردند. در ميان آثار انتشارات نيلوفر «آنا كارنينا» نوشته لئو تولستوي با ترجمه سروش حبيبي عنوان پرفروشترين رمان را به خود اختصاص داد. بسياري از منتقدان «آنا كارنينا» را يكي از بزرگترين رمانهاي تاريخ ادبيات ميدانند. تولستوي در اين اثر تصويري گسترده و چندلايه از جامعه روسيه قرن نوزدهم ارائه ميكند و همزمان به پرسشهايي درباره عشق، خانواده، اخلاق، ايمان و معناي زندگي ميپردازد.
داستان اصلي حول زندگي آنا كارنينا شكل ميگيرد؛ زني اشرافزاده كه دل در گروی عشق كنت ورونسكي ميبازد و براي رسيدن به اين عشق، قواعد سختگيرانه جامعه زمان خود را زير پا ميگذارد. در كنار او، شخصيت كنستانتين لوين قرار دارد؛ مردي كه در جستوجوي حقيقت و آرامش، مسير متفاوتي را در زندگي دنبال ميكند. تقابل سرنوشت اين دو شخصيت، يكي از درخشانترين تأملات ادبي درباره عشق، آزادي، مسووليت و خوشبختي را رقم زده است؛ اثري كه بيش از ۱۵۰ سال پس از انتشار، همچنان مخاطبان تازهاي پيدا ميكند. پرفروشترين رمان انتشارات نگاه اما يك اثر ايراني «چشمهايش» اثر بزرگ علوي بوده است. داستان با تلاش ناظم يك هنرستان براي كشف راز زندگي و مرگ نقاشي مشهور و مبارز سياسي، استاد ماكان، آغاز ميشود. سرنخ اصلي او تابلويي است با عنوان «چشمهايش»؛ تصويري از زني ناشناس كه گويي كليد معماي زندگي استاد را در خود پنهان كرده است. با ورود شخصيت فرنگيس به داستان، لايههاي پنهان روايت آشكار ميشود و خواننده با داستاني روبهرو ميشود كه عشق، سياست، مبارزه و سرنوشت فردي را در هم ميآميزد. «چشمهايش» تصويري از فضاي اجتماعي و سياسي ايران در دهههاي پيش از جنگ جهاني دوم ارائه ميدهد و از اين جنبه اهميتي تاريخي دارد. نشر چشمه هم «مرگ ايوان ايليچ» لئو تولستوي و «نازنين» فئودور داستايوفسكي را در فهرست پرفروشترين كتابهاي نمايشگاه دارد. «مرگ ايوان ايليچ» كه نخستينبار در سال ۱۸۸۶ منتشر شد، داستان قاضي موفق و محترمي به نام ايوان ايليچ است كه پس از ابتلا به بيمارياي مرگبار، ناگهان با اين پرسش بنيادين روبهرو ميشود كه آيا زندگياش واقعا آنگونه كه بايد زيسته شده است يا نه. تولستوي در اين اثر با نگاهي موشكافانه، پوچي مناسبات اجتماعي، رياكاري طبقه متوسط و هراس انسان از مرگ را به تصوير ميكشد. بسياري از منتقدان اين كتاب را از تاثيرگذارترين آثار تاريخ ادبيات درباره مرگ و خودشناسي ميدانند.