توافقي روي گسل، كالبدشكافي شكنندگي
تفاهم نانوشته ايران و امريكا
عارف دهقاندار
درحالي كه زمزمههاي توافق احتمالي ميان تهران و واشنگتن به رسانهها درز كرده، تحليل دقيق بستر وقوع اين تفاهم احتمالي پرده از پارادوكسي بنيادين برميدارد؛ توافقي كه قرار است به جنگ پايان دهد، خود زاده شكست يك راهبرد خصمانه است و از همان آغاز، بر بستري از بياعتمادي مطلق و محاسبات نادرست استوار شده است. پيش از آنكه اخبار توافق مقدماتي مخابره شود، ايالاتمتحده دست به يك رشته حملات نظامي مستقيم عليه مواضعي در جنوب ايران زد؛ عملياتي كه در چارچوب نظري «ديپلماسي اجبار» يا ديپلماسي زور قابل تبيين است. در اين استراتژي، بازيگر قدرتمند با بهكارگيري اهرم نظامي نه براي نابودي كامل طرف مقابل، بلكه براي تغيير محاسبات او و وادار ساختنش به پذيرش شروط تحميلي پاي ميز مذاكره ميآيد. واشنگتن، با اتكا به برتري فناورانه، نظامي و اطلاعاتي خود، كوشيد تا با اعمال فشار حداكثري، محاسبات راهبردي تهران را بازتعريف كند و آن را به پذيرش شرايطي فراتر از چارچوبهاي مشخص وادارد، ولي در پاسخ تهران متناسب عمل كرد و به شكل نظامي پاسخ داد. همچنين آنچه تاكنون به رسانهها از نتيجه مذاكرات و توافق احتمالي درز كرده، متفاوت، كلي و بسيار مبهم است. نخستين نشانه شكنندگي را بايد در خود متن پيشنويس تفاهمنامه احتمالي جستوجو كرد؛ متني كه بهگواهي گزارشهاي متناقض، هنوز هويتي قطعي نيافته و هر طرف روايت دلخواه خود را از آن عرضه ميكنند. براساس يك روايت، ايران پذيرفته است كه «هرگز سلاح اتمي به دست نياورد» و اختلافات غنيسازي را در مذاكرات شصتروزه بعدي حلوفصل كند؛ روايت مقابل اما تاكيد دارد كه اشاره به برنامه هستهاي صرفا گذرا و بدون هرگونه تعهد الزامآور ازسوي تهران بوده است. همين دوگانگي در موضوعات محوري ديگر نيز به چشم ميخورد: مديريت تنگه هرمز از يكسو قرار است «عادي» شود و ازسوي ديگر صريحا اعلام ميشود كه حاكميت ايران بر اين آبراه راهبردي به هيچوجه قابل مذاكره نيست و موضوع صرفا با عمان حلوفصل خواهد شد، چيزي كه سيدعباس عراقچي، وزير خارجه ايران نيز در مصاحبه با صداوسيما به آن اذعان نمود. پايان جنگ در «تمامي جبههها ازجمله لبنان» بندي است كه روي كاغذ اميدبخش مينمايد، اما همين بند در عمل بازيگري فعال به نام اسراييل و دولت راستگراي نتانياهو را ناديده ميگيرد؛ نخستوزيري كه به جد در تلاش است اين توافق صورت نگيرد و به احتمال فراوان همه تلاش خود را براي به شكست كشاندن آن به كار خواهد بست. وقتي يك توافق هنوز به امضا نرسيده و چنين تفسيرهاي واگرايانهاي از آن وجود دارد و بازيگران ثالث ذينفع همچون رژيم صهيونيستي در تخريب آن كمين كردهاند، بديهي است كه عمر مفيد آن از همان ابتدا زير سوال ميرود. به قول ديپلماتهاي ايراني، تا زماني كه مراجع ذيربط درباره «تكتك اجزاي متن» به جمعبندي نهايي نرسند، هرگونه سخن از امضا بيفايده است؛ اين يعني ما با چارچوبي به شدت كلي و شفاهي روبهرو هستيم كه هر لحظه امكان فروپاشي آن بر اثر يك تلنگر برداشتي يا عملياتي وجود دارد. فارغ از ابهامات متني، شخصيت طرف مقابل يعني دولت ترامپ، خود تهديدي ساختاري براي هرگونه توافق بلندمدت محسوب ميشود. همان رييسجمهوري كه روزي برجام را «بدترين توافق تاريخ» خواند و از آن خارج شد، اكنون وعده تفاهمي فوري را ميدهد كه فاقد هرگونه تضمين حقوقي و ضمانت اجرايي پايدار است. معاون او با صراحت اعلام كرده كه «هيچ پولي از اموال مسدود شده ايران آزاد نخواهد شد» و مزاياي اقتصادي صرفا در صورت پايبندي ايران به تعهداتش جريان مييابد. اين وعدهاي نسيه است كه دقيقا در نقطه مقابل قاعده طلايي ديپلماسي در شرايط بياعتمادي، يعني «نقد در برابر نقد»، قرار ميگيرد. تجربه تاريخي تعامل با دولتهاي متكي به تصميمهاي شهودي ترامپ نشان داده كه هر لحظه امكان چرخش ناگهاني وجود دارد: يك فرمان اجرايي ميتواند تحريمهاي تعليق شده را با همان سرعتي كه برداشته شدند بازگرداند و يك رشته متن در سوشال تروث قادر است كل بنا را فرو ريزد. در اين فضا، آزادي تدريجي داراييهاي مسدود شده نه يك دستاورد قطعي، كه يك آسيبپذيري جديد است؛ زيرا اقتصاد ايران را به ريسماني متصل ميكند كه سر ديگر آن در دستان كسي است كه اساسا به پيمانهاي بينالمللي بهمثابه ابزاري موقت و نه تعهدي الزامآور مينگرد. شكنندگي اين تفاهم اما صرفا ناشي از غيرقابل پيشبيني بودن دولت امريكا يا ابهام مفاد آن نيست؛ واقعيتهاي ميداني منطقه، لايهاي ديگر از ترديد را به ساختار آن تزريق ميكند، به ويژه موضوع توقف دايمي جنگ در لبنان را نميتوان جدا از اراده اسراييل بررسي كرد. گزارشها بهوضوح حاكي از آن است كه نتانياهو در روزهاي منتهي به توافق، از جريان مذاكرات كنار گذاشته شده و اكنون به شدت در تكاپوي كارشكني است. اگرچه ممكن است ميان واشنگتن و تلآويو بر سر تاكتيكها اختلافاتي وجود داشته باشد، اما در نگاهي كلان، اهداف راهبردي آنها همپوشاني عميقي دارد. اسراييل كه موجوديت خود را در گرو تضعيف دايمي ايران تعريف كرده، هرگز به توافقي كه دستاوردهاي نظامياش را خنثي كند، گردن نخواهد نهاد. احتمال اينكه اين بازيگر ناراضي با ايجاد درگيري در جبهه لبنان و حتي ايران، آتشبس را نقض كند و طرفين را به واكنش متقابل وادارد، چنان بالاست كه ميتوان آن را نه يك استثنا، كه سناريوي محتملتر دانست. بدين ترتيب، بند مربوط به پايان جنگ، با وجود ظاهر قطعياش، عملا در محاصره يك كارشكني ساختاري قرار دارد كه ميتواند با يك جرقه، كل تفاهم را از بين ببرد. در بعد محتوايي نيز وعدههاي تفاهمنامه، با نگاهي دقيقتر به نقاط مبهم آن، رنگ ميبازند. تعهد امريكا به خروج نيروهايش از مناطق پيرامون ايران، ارايه طرحهاي بازسازي به ارزش دستكم ۳۰۰ ميليارد دلار، لغو تحريمهاي فروش نفت و محصولات پتروشيمي، همگي به مذاكرات شصتروزهاي موكول شدهاند كه قرار است پس از امضاي تفاهم آغاز شود. باتوجه به اينكه رسيدن به همين كليات دو صفحهاي پس از ماهها مذاكره پرفشار ميسر شده، تصور اينكه ظرف شصت روز بتوان بر سر جزييات فني، حقوقي و سياسي اين بندها به توافقي جامع دست يافت، سادهانگارانه است، آنهم با دولتي كه برخلاف دوره اوباما، نه يك تيم فني و حقوقي، بلكه تيمي با رويكرد دلالمسلك و سياسي را براي توافق با ايران به مذاكره فرستاده است. تجربه برجام نشان داد كه نگارش ضمايم فني راستيآزمايي، تعريف مصاديق لغو تحريمها و طراحي سازوكارهاي حل اختلاف، فرآيندي بسيار زمانبر و پرتنش است. تازه در آن فضا، دولت امريكا به رهبري دموكراتها بود كه حداقلي از ثبات رويه را داشتند. اكنون، طرفي كه بايد امتيازهاي بزرگ اقتصادي بدهد، همان دولتي است كه به يك رويه خصمانه و زيگزاگي شهره است. به همين دليل، تحليلهاي واقعبينانه به اين سمت گرايش دارند كه اين توافق حداكثر ميتواند آتشبسي شصت روزه را تضمين كند نه صلحي پايدار و اين درحالي است كه خود آتشبس نيز در سايه تهديد مداوم طرفهاي ثالث و امكان خطاي محاسباتي، از ثباتي بسيار شكننده برخوردار است. در چنين بستري، نحوه مواجهه داخلي با اين فرآيند نيز در زمره عوامل تعيينكننده پايداري يا فروپاشي آن قرار ميگيرد. كارزار نظامي امريكا كه با هدف تغيير رفتار ايران از طريق ديپلماسي زور آغاز شد، اگرچه در ميدان نظامي ناكام ماند و نتوانست ساختار سياسي ايران را دچار گسست كند، اما موفق شد روايت «تهديد وجودي» را در داخل ايران تقويت كند و شكافهاي سياسي را حول محور دفاع از ميهن پر كند. اكنون، اگر دستگاه ديپلماسي ايران نتواند روايتي اقناعكننده از توافق احتمالي ارايه دهد، اين خطر وجود دارد كه توافق به عنوان يك «صلح تحميلي» ازسوي جريانهاي ضد مذاكره تفسير شود و همان انسجام ملياي كه در پرتو جنگ حاصل شد، بار ديگر جاي خود را به چنددستگي و التهاب بدهد. در اين ميان، انتقاد از سازوكار ديپلماسي و ابراز ترديد نسبت به نتيجه، امري واقعبينانه و حتي ضروري است؛ اما نبايد اين نقد را با انكار اصل مسووليت دشوار دستگاه ديپلماسي يكي گرفت. وزير خارجه و تيم مذاكرهكننده، در چارچوب سياستهاي كلان نظام و مسووليتهاي محوله ازسوي شوراي عالي امنيت ملي، در حال انجام وظيفهاي ملي براي پايان دادن به جنگ هستند و بايد از آنها حمايت كرد، اما اين حمايت نبايد به خوشباوري و ناديده گرفتن شكنندگي ذاتي اين مسير منجر شود. هنر بزرگ در اين مقطع، حفظ توازن ميان پشتيباني از ديپلماسي و هشدار نسبت به واقعيتهاي پيش روست. در پايان بايد با صراحت گفت كه توافق احتمالي ايران و امريكا، حتي اگر امضا شود و به آتشبسي شصتروزه بينجامد، چيزي فراتر از يك پل موقت روي يك گسل فعال نيست. واقعيت امر اين است كه ما در يك جنگ پيچيده و تركيبي قرار داريم كه ماهيت آن علاوه بر ابعاد ژئوپليتيك، سويههاي هويتي و تمدني نيز دارد. راهبرد نظامي امريكا و رژيم صهيونيستي در جنگهاي اخير، هر چند نتوانست ايران را به زانو درآورد و ايران با تاب آوري مثال زدني، موفقيتهاي نسبي به دست آورد، اما در عين حال هزينههاي سنگيني بر كشور تحميل كرد. در اين وضعيت، هرگونه تفاهم، ماهيتا موقت و متزلزل خواهد بود. بازارهاي جهاني انرژي، ثبات لبنان، امنيت تنگه هرمز و سرنوشت تحريمها همگي به مذاكراتي گره خوردهاند كه هنوز در هالهاي از ابهام قرار دارد. جمله طلايي تحليلگران هوشيار را بايد مدام تكرار كرد: «توافق موقت ماهيتا متزلزل است، حتي اگر روي جزييات تفاهم شده باشد.» پس تا زماني كه قلم بر برگه توافق نهايي نچرخيده و ضمانتهاي اجرايي مستقر نشده، هيچچيز تمامشده نيست و حتي در صورت تفاهم نهايي، اين شكنندگي، نه يك احتمال، كه خط هميشگي تحليل واقعبينانه تحولات خواهد ماند. واقعيت اين است كه ترامپ با آن نوسانات رفتاري دستكم تا دو سال و نيم ديگر در قدرت خواهد بود و سرعت تحولات بالاست. بايد ديد چه پيش خواهد آمد.پژوهشگر امنيت بينالملل