راز گلزني در زمين سخت كسبوكار
علي ضياييفرد
در سپهر زيست حرفهاي امروز با شكافي عميق ميان دانستن و توانستن مواجهيم. شكافي كه نهتنها بدنه عمومي جامعه، بلكه نخبگان دانشگاهي كشور را نيز در بر گرفته است. حضور در دانشگاههاي تراز اول كشور اگرچه ذهن را براي تحليلهاي پيچيده و نظريهپردازيهاي دقيق مهيا ميسازد، اما به تنهايي ضامن ورود پيروزمندانه به ميدان كار نيست. در محيط دانشگاه مسائل اغلب صورتبندي شده، متقارن و بدون متغيرهاي فرساينده محيطي هستند، حال آنكه در فضاي واقعي بازار كار، با پيچيدگيهاي رفتار سازماني، عدم قطعيت اقتصادي، محدوديت منابع و تضاد منافع روبهرو هستيم كه هيچ كتاب درسي، پيشفرضي براي مديريت كامل آنها ارايه نميدهد. اين در حالي است كه نسل جوان امروز تحت تاثير زيستبوم ديجيتال و فضاي مجازي، دچار نوعي سندروم توهم دانايي شده است. هجمه اطلاعات پراكنده و آموزشهاي كوتاه و سطحي، اين تصور كاذب را ايجاد كرده است كه ميتوان مسير صعبالعبور كسب مهارت را با ميانبرهاي رسانهاي پيمود. اين نگاه شتابزده، بهويژه در بستر تورمزده اقتصاد ايران، منجر به گريزان شدن جوانان از دوران كارآموزي شده است، چراكه كارآموزي را نه به مثابه سرمايهگذاري راهبردي، بلكه به مثابه تلف شدن وقت يا بيارزش شمردن دانش خود تلقي ميكنند. البته در اين ميان نبايد نقش نظام آموزشي را ناديده گرفت. يكي از دلايل اصلي بيارزش شمردن كارآموزي، فقدان نظارت دقيق خود دانشگاههاست. در بسياري از موارد فرآيند كارآموزي در دانشگاهها به يك فرماليته اداري تقليل يافته است بهطوري كه دانشجو بدون هيچگونه پيگيري ساختارمند، صرفا با گرفتن يك مهر و امضاي صوري برگه پايان دوره را دريافت ميكند. اين در حالي است كه دانشگاهها ميتوانند با طراحي مراكز كارآموزي پيشرفته و همافزايي با صنعت، دورههايي متناسب با تيپ شخصيتي و استعداد هر دانشجو در طول دوران تحصيل تعريف كنند تا كارآموزي از يك رفع تكليف اداري به يك تجربه عميق و هويتساز تبديل شود.
در حالي كه در جوامع پيشرو، فرهنگ كارآموزي زودهنگام يكي از اركان اصلي توسعه انساني است، در ايران اين مقوله به حاشيه رانده شده است. نگاهي به تجربه كشورهاي توسعهيافته نشان ميدهد كه آموزشهاي مهارتي، بسيار پيش از دوران دانشگاه آغاز ميشود. در آن اكوسيستمها، جوانان با ورود به دورههاي كارآموزي در سنين پايين پيش از آنكه به هجده سالگي برسند در محيطهاي واقعي كسبوكار، مهارتهاي نرم و رفتار سازماني را ميآموزند. همين شاگردي نظاممند است كه به آنان جسارت ميدهد تا پيش از رسيدن به بلوغ سني، بنيانگذار استارتآپهاي بزرگ باشند. آنها ميدانند كه ايده به تنهايي فاقد ارزش است و تنها مهارت اجرا در زمين واقعي است كه رويا را به واقعيت تبديل ميكند. كارآموزي در واقعيت، همان زمين خاكي دنياي حرفهاي است؛ مكاني براي عرق ريختن، شكست خوردن و بازسازي اراده در محيطي كنترل شده. براي آنكه فرد بتواند در مستطيل سبز بازار كار، گل سرنوشتساز را بزند، چارهاي جز ممارست در اين زمين خاكي نيست. كارآموزي تنها بستري است كه در آن دانش آكادميك با واقعيتهاي عملياتي پيوند ميخورد. جواني كه از كارآموزي گريزان است، در واقع از فرصت خطا كردن با هزينه ديگران چشمپوشي ميكند. فرصتي كه در آن سازمان هزينه اشتباهات ابتدايي فرد را ميپردازد تا او به پختگي برسد. بايد بپذيريم كه مدارك تحصيلي برتر، بدون پشتوانه مهارتهاي عملياتي، در دنياي پرشتاب امروز عملا سرمايه منجمد محسوب ميشوند. موفقيت محصول استمرار است و نه فوريت. يك جوان موفق كسي است كه ضمن حفظ فروتني در يادگيري، دانش نظري خود را در كارگاه عملي كارآموزي به تخصص حل مساله تبديل كند. او بايد دريابد كه رفتار سازماني، كار تيمي و انعطافپذيري در مواجهه با بحرانها، آموختنيهايي نيستند كه در جزوههاي دانشگاهي يافت شوند، بلكه در لابهلاي تجربيات روزمره در محيط كار واقعي شكل ميگيرند. در نهايت راهكار برونرفت از اين چالش بازتعريف مفهوم كارآموزي است. نهادهاي آموزشي و صنفي بايد اين فرهنگ را در ميان جوانان نهادينه كنند كه شاگردي كردن نه يك كسر شأن، بلكه آموزش ارشد عملي است. اگر ميخواهيم جواناني داشته باشيم كه به جاي روياي يكشبه ره صدساله رفتن، با تكيه بر دانش و مهارتهاي بنيادين، سازندگان اصلي چرخهاي اقتصادي كشور باشند بايد به آنها بياموزيم كه دانستن كافي نيست. آنچه در پايان روز تفاوت ميان يك فرد موفق و يك مدعي شكستخورده را رقم ميزند، توانستن است كه جز از راه سخت كارآموزي و تجربهاندوزي مستمر حاصل نخواهد شد. براي درخشش در ميدانهاي بزرگ بايد ابتدا در زمين خاكي كارآموزي، معناي دقيق تعهد و مهارت را آموخت.عضو شوراي مشاوران نسل زد دولت