كارآموزي پل دانشگاه و صنعت
حسين صومعه
دوران دانشجويي يك زمان جادويي است شايد بيشتر از هر موقع ديگري ميتواند مهارتهاي فردي و اجتماعي افراد را رشد بدهد و در اين مطلب به عنوان يك دانشجو در حال اتمام دوره كارشناسي و كسي كه درگير فضاهاي انجمن علمي بودم، يكي از مهمترين و شايد مغفولترين بخشهايي كه در دانشگاه وجود دارد را ميخواهم كمي با شما در ميان بگذارم.
وقتي صحبت از كارآموزي ميشود، ذهن بسياري از دانشجويان درگير دو پرسش ساده، اما مهم است: «واقعا قرار است چيزي ياد بگيرم؟» و «جايگاه من در اين مجموعه چيست؟» بسياري از دانشجويان نگرانند كه در دوره كارآموزي صرفا به يك مشاهدهگر تبديل شوند؛ فردي كه ساعتها در يك محيط كاري حضور دارد، اما سهمي در جريان اصلي كار ندارد. از سوي ديگر، برخي كارفرمايان نيز كارآموز را نيرويي موقت ميبينند كه مسووليتپذيري يا تعهد بلندمدت از او انتظار نميرود. نتيجه اين سوءبرداشت دوطرفه، شكلگيري شكافي است كه سالهاست ميان دانشگاه و صنعت وجود دارد.
اين در حالي است كه بازار كار امروز بيش از هر زمان ديگري به نيروي متخصص، جوان و مسووليتپذير نياز دارد. با وجود اين، همچنان با تعداد قابل توجهي از فارغالتحصيلان بيكار مواجهيم؛ افرادي كه بسياري از آنها نه كماستعدادند و نه كمدانش. بنابراين مساله را نميتوان صرفا به كيفيت آموزش دانشگاهي يا كمبود فرصتهاي شغلي تقليل داد. به نظر ميرسد بخشي از مشكل در نبود ارتباط موثر ميان مراكز علمي و محيطهاي واقعي كار نهفته است.
در سالهاي فعاليت دانشجويي و حضور در انجمنهاي علمي، بارها با اين مساله روبهرو شدهام كه حلقه واسط ميان دانشگاه و صنعت يا وجود ندارد يا بسيار ضعيف عمل ميكند. براي مثال در يكي از بزرگترين دانشكدههاي فني كشور، حضور فعال بسياري از صنايع بزرگ در برنامهها و رويدادهاي دانشجويي بسيار محدود بوده است. اين يعني شركتي كه قرار است نيروي انساني آينده خود را جذب كند، كمتر به جايي سر ميزند كه آن نيروها در حال آموزش و رشد هستند. از سوي ديگر، دانشجو نيز دسترسي مستقيمي به فضاي واقعي صنعت ندارد و تصويري روشن از نيازهاي بازار به دست نميآورد.
حتي زماني كه اين دو طرف به يكديگر نزديك ميشوند، مساله ديگري خود را نشان ميدهد: نبود تعريف روشن از انتظارات. دانشجو كارمند تماموقت نيست و نميتوان از او همان ميزان تعهد زماني را انتظار داشت. در مقابل، دانشجو نيز نبايد دوره كارآموزي را صرفا از دريچه درآمد نگاه كند. با اين حال بايد پذيرفت كه كارآموزي كاملا رايگان، بهويژه براي دانشجويان سالهاي پاياني دانشگاه، چندان منطقي و انگيزهبخش نيست. وقتي دانشجو احساس كند زمان و توانايي او ناديده گرفته ميشود، طبيعي است كه انگيزه خود را براي ورود به اين مسير از دست بدهد.
مساله مهم ديگر، ناآگاهي دانشجويان از نيازهاي واقعي بازار كار است. بسياري از ما سالها در دانشگاه درس ميخوانيم، اما كمتر كسي برايمان توضيح ميدهد كه صنعت دقيقا از يك مهندس جوان چه ميخواهد. آيا انتظار دارد هزينههاي توليد كاهش پيدا كند؟ آيا به دنبال راهكارهاي نوآورانه براي حل مسائل فني است؟ آيا به خلاقيت و ايدههاي تازه نياز دارد؟ تا زماني كه اين انتظارات به روشني بيان نشود، نميتوان انتظار داشت دانشگاه به تنهايي اين فاصله را پر كند.
در چنين شرايطي، رويدادهايي كه با هدف ارتباط صنعت و دانشگاه برگزار ميشوند، ميتوانند نقش مهمي ايفا كنند. اما موفقيت اين برنامهها صرفا به برگزاري يك همايش يا نشست محدود نميشود. آنچه اهميت دارد، تغيير نگرش همه بازيگران اين ميدان است؛ از مديران دانشگاه و اعضاي هيات علمي گرفته تا مديران صنايع و خود دانشجويان.
استاد دانشگاه بايد چنين برنامههايي را بخشي از فرآيند آموزش بداند، نه فعاليتي جانبي كه مزاحم كلاس درس است. مديريت دانشگاه نيز بايد فراتر از انتقال دانش حركت كند و براي مسير حرفهاي دانشجويان نقشهاي روشن داشته باشد. دانشگاه نبايد صرفا محل آموزش مفاهيم علمي باشد، بلكه بايد به دانشجو بياموزد چگونه دانش خود را به ارزش، نوآوري و رفاه تبديل كند.
در سوي ديگر، مديران صنايع نيز بايد دانشگاه را شريك توسعه خود بدانند. تجربه نشان داده است كه بسياري از مسائل فني و مديريتي صنايع، ظرفيت حل شدن در دانشگاهها را دارند. با اين حال تا زماني كه ارتباطي مستمر و سازمانيافته ميان اين دو نهاد شكل نگيرد، بسياري از اين ظرفيتها بلااستفاده باقي خواهند ماند.
دانشجويان نيز از اين مسووليت مستثني نيستند. ما بايد نگاه خود را به تحصيل تغيير دهيم و درسها را صرفا براي گذراندن واحدهاي درسي نخوانيم. فرصتهايي كه براي ارتباط با صنعت فراهم ميشود، حتي اگر كامل و بينقص نباشند، ميتوانند دريچهاي به واقعيتهاي بازار كار باشند. حضور در چنين فضاهايي تنها به يافتن شغل محدود نميشود، بلكه به ما كمك ميكند تصوير دقيقتري از آينده حرفهاي خود داشته باشيم.
شايد مهمترين گام براي كاهش فاصله ميان دانشگاه و صنعت، تغيير نگرش باشد؛ تغييري كه بايد همزمان در دانشگاه، صنعت و ميان دانشجويان اتفاق بيفتد. تا زماني كه هر كدام از اين سه ضلع، ديگري را مسوول اصلي بدانند، اين شكاف پابرجا خواهد ماند. اما اگر دانشگاه محل توليد دانش است و صنعت محل بهكارگيري آن، منطقي است كه مسير ميان اين دو كوتاهتر، شفافتر و زندهتر از امروز باشد؛ مسيري كه در نهايت هم به نفع دانشجو است، هم به نفع صنعت و هم به نفع آينده كشور.
دانشجوي عمران دانشگاه تهران