• 1405 دوشنبه 23 شهريور
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
بانک سپه fhk; whnvhj ایرانول بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6348 -
  • 1405 چهارشنبه 27 خرداد

نگاهي فمينيستي به عشق زنانه

معصومه اسماعيلي

دگرگوني مفهوم عشق در نسل‌هاي جديد ايران را نمي‌توان بدون درنظر گرفتن تجربه زنانه فهم كرد. آنچه گاه با عبارت‌هايي مانند «سيال‌شدن روابط» يا «تعهدگريزي» توصيف مي‌شود، در زندگي زنان معنايي عميق‌تر دارد: پايان الگويي از عشق كه زن را به ماندن، تحمل كردن و حذف تدريجي خود فرا مي‌خواند.در روايت سنتي، عشق زنانه، نه انتخاب كه وظيفه بود. زن عاشق، زني بود كه مي‌ماند؛ حتي وقتي ديده نمي‌شد و حتي وقتي صدايش شنيده نمي‌شد. رنج كشيدن نه نشانه شكست، بلكه نشانه عمق عشق به شمار مي‌رفت. اين الگو، همان‌گونه كه فمينيست‌ها نشان داده‌اند، عشق را به سازوكاري براي بازتوليد نابرابري بدل مي‌كرد: مرد مي‌توانست عاشق باشد، اما زن بايد عشق را زنده نگه مي‌داشت.اين تصوير، داستان فداكاري بي‌چشمداشت را روايت مي‌كند؛ تجربه‌اي كه هويت و ارزش زنان را تعريف مي‌كرد و اغلب منجر به ناپديد شدن خودشان در رابطه مي‌شد. بل هوكس (bell hooks) نويسنده و نظريه‌پرداز برجسته فمينيست، تاكيد مي‌كند كه «تا وقتي عدالت در رابطه‌اي برقرار نباشد، نمي‌توان ادعاي عشق كرد» و عشق واقعي بايد مبتني بر احترام، مراقبت و حقيقت‌گويي باشد. او همچنين يادآور مي‌شود كه «عشق و سوءاستفاده نمي‌توانند هم‌زيست باشند. اين ديدگاه به روشني توضيح مي‌دهد چرا نسل جديد زنان حاضر نيست هزينه نابرابري را تنها بپردازد و عشق را با حذف خود يكي نكند، زيرا در ايران، زنان وارد ميدان روابطي شده‌اند كه قواعدش تغيير كرده، اما توزيع قدرت در آن هنوز نابرابر است، بنابراين دگرگوني عشق، براي زنان نه صرفا تغيير سبك، بلكه تغيير موقعيت بوده است. نسل جديد زنان ‌ -‌‌به‌ويژه دهه‌هاي۷۰ و ۸۰‌‌-  در شرايطي بزرگ شده‌اند كه هم الگوهاي سنتي را به ارث برده‌اند و هم امكان بازتوليد آن را از دست داده‌اند. ناامني اقتصادي، بي‌آيندگي، فشارهاي اجتماعي و زيست ديجيتال، عشق را از مسير قابل پيش‌بيني به تجربه‌اي پرمخاطره تبديل كرده است. اين ناامني، براي زنان صرفا يك وضعيت عمومي نيست؛ ريسكي جنسيتي است كه با پيچيدگي‌هاي جامعه مدرن گره خورده است. بسياري از زنان نسل جديد شاهد هستند كه دوستان و همكارانشان به دليل فشار اقتصادي يا عدم امنيت رواني، روابط خود را نيمه‌كاره رها مي‌كنند و اين تجربه بر انتخاب‌هاي عاطفي آنها اثر مستقيم دارد.زن نسل جديد ديگر نمي‌تواند عشق را جايگزين امنيت، هويت يا آينده كند. اين تغيير، گاه به اشتباه سردي يا حساب‌گري تعبير مي‌شود، اما واقعيت اين است كه زن دارد مرزهاي خود را بازپس مي‌گيرد. عشق مشروط شده است: به احترام، ديده‌شدن و امنيت‌رواني. اين مشروط‌سازي نه نشانه ضعف، بلكه واكنشي است به تاريخي كه از زن انتظار عشق بي‌قيد و شرط داشت.
مطالعات جامعه‌شناسي رابطه نشان مي‌دهند كه در عصر مدرن، روابط رومانتيك با حق انتخاب و آزادي فردي پيوند خورده‌اند و اين باعث شده تجربه زنانه از عشق به يك پروژه اجتماعي تبديل شود. عشق ديگر صرفا احساس نيست؛ تجربه‌اي است كه در آن زن براي ديده شدن و احترام تلاش مي‌كند و انتظار دارد اين تلاش به بازتوليد نابرابري ختم نشود. نمونه‌هاي ملموس، دوستاني هستند كه پس از سال‌ها رابطه، فقط به اين دليل كه طرف مقابل به مرزهاي آنها احترام نمي‌گذاشت، رابطه را ترك كردند، حتي وقتي هنوز علاقه واقعي وجود داشت.اما شبكه‌هاي اجتماعي نقش دوگانه‌اي در اين تغيير بازي كرده‌اند. از يك سو، امكان بيان تجربه زنانه، نام‌گذاري خشونت عاطفي و خروج از روابط فرساينده را فراهم كرده‌اند. ازسوي ديگر، فشار تازه‌اي توليد كرده‌اند: زن بايد هم عاشق باشد، هم مستقل؛ هم مرز داشته باشد، هم هميشه مطلوب. شبكه‌هاي اجتماعي نه تنها فضايي براي ديده‌شدن و بيان تجربه زنان فراهم كرده‌اند، بلكه ميداني براي مقايسه، قضاوت و فشار اجتماعي نيز هستند. زن نسل جديد، علاوه بر نياز به ديده‌شدن در رابطه، با الگويي از زندگي و عشق مواجه است كه اغلب ايده‌آل‌سازي شده و فراتر از واقعيت است. اين فشار باعث مي‌شود زنان احساس كنند همواره بايد عاشق و موفق در رابطه، مستقل و جذاب، باشند؛ تعادلي كه بسياري آن را استرس‌زا و گاه غيرقابل دستيابي مي‌بينند. درنتيجه، شبكه‌هاي اجتماعي هم مي‌توانند قدرت و استقلال زنانه را تقويت كنند و هم احساس ناكافي بودن و اضطراب را افزايش دهند و اين تجربه، بخشي از دگرگوني اخلاقي و عملي عشق زنانه امروز است.در همين راستا، گفتمان سلامت روان در رابطه اهميت پيدا كرده است. اين گفتمان، رنج‌هاي پنهان‌شده را مريي كرده، اما همزمان در جامعه‌اي نابرابر، گاهي به ابزاري براي پايان‌هاي زودهنگام تبديل شده است. بسياري از زنان پيش از آنكه رابطه فرصت بلوغ پيدا كند، آن را ترك مي‌كنند؛ نه‌ازسربي‌مسووليتي، بلكه از ترس بازتوليد همان الگوي فرساينده قديمي، بنابراين مي‌توان گفت آنچه در حال رخ دادن است، مرگ عشق نيست، بلكه اخلاقي‌شدن عشق زنانه است. زن‌امروز آگاه به ميدان قدرت پا مي‌گذارد و حاضر نيست هزينه نابرابري را به‌تنهايي بپردازد و حاضر است براي عشق خود شرط بگذارد: عشق بايد به او احترام بگذارد، نه زندگي‌اش را ببلعد. شايد اين عشق، كمتر شاعرانه و مطلق به نظر مي‌رسد و گاه پرهزينه‌تر، اما براي نخستين‌بار، امكان آن را دارد كه انساني، برابر و قابل زيستن باشد. عشق زنانه امروز، ديگر محل ناپديدشدن نيست. زن ديده مي‌شود، مرز دارد، زيرا زن امروز مي‌خواهد سوژه عشق باشد، نه ابژه آن.
كارشناس ارشد علوم ارتباطات اجتماعي

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون