سافو و درك متعالي زنانهنويسي
بهاره رضايي
عشق از ديرباز در ذهنِ انساني، مفهومي همواره در گردش و چرخش است. مفهومي كه هم انتزاعي و هم نادستياب به حساب آمده است و هم دستيافتني و در حالِ ساماندهي ذهنِ بشري. مقوله عشق كه بخش اعظم آن به شكلي، در روح انسان بازسازي و پردازش ميشود، نسبت به كيفيت دروني هر انساني متفاوت است. انسان موجود متنوع و متكثري است و به موازات آن روح هر انساني به ميزان رشد روحي و بالندگي جهانِ شناختياش از هستي، داراي ميزان و اعتبار متفاوتي در ارتقا و رشد درون است. مفهوم عشق را ميتوان به عنوان پديدهاي در ذهن انسان ارزيابي كرد كه همزمان، هم قدرت پختگي ذهن را بالا ميبرد و هم روح را به اعتبار درونگرايان صيقل داده و پاكسازي ميكند. الگوهاي عاشقانه انسانها در سدههاي گذشته، در قياس با نمونههاي امروزي، اغلب، مدلهايي كلاسيك، اصيل و در مواردي تجريدي به حساب ميآمده است. نمونههايي كه بعد از گذشت قرنها هنوز به عنوان سمبل و نمونهاي از آن مفهوم غني در كاركردهايي تئوريك استفاده ميشود. عشق با هجوم مفاهيمِ گستردهاي همواره ذهن انسان را درگير كرده است. اگر آن را در حوزه شعر ارزيابي كنيم، به شعاع گستردهاي از لحنها، صداها و آواها برخورد ميكنيم كه بازتاب متفاوتي دارد. مفهوم عشق درجهانِ شعر به شكل كلي، از گذشتههاي دور، با نگاههاي مختلفي همراه بوده است. شاعران فارغ از حضور و جنسيتشان درباره پديده عشق ميسرودند. در گذشتههاي دور، كمتر شاعري بود كه جدا از زن يا مرد بودنش درباره مفهوم عشق بِسُرايد. يعني «عاشقانهنويسي» بيشتر يك مفهوم و زبانِ عمومي داشت كه زبانِ غالب و حاكم بر عاشقانهنويسي هم محسوب ميشده است. فارغ از اينكه رواي- شاعر، مرد يا زن بوده باشد، زباني اغلب، يكدست و متعارف بر جريانِ «از عشق نوشتن» حاكميت داشت. زباني كه ميتوان آن را به نوعي به زباني عمومي در روندِ سُرايش ارزيابي كرد. زباني يكنواخت با بسامد استفاده از واژههايي مشخص و فضايي متداول و معيار براي عاشقانهنويسي. در اين نوشتارِ كوتاه، «سافو» را در زمره يكي از اولين زنان شاعر يوناني كه در سده هفتم پيش از ميلاد زندگي ميكرد، ميتوان به عنوان الگويي اوليه نام برد. او شاعري جسور و خودبيانگر در بازتاب زندگي عاشقانهاش بود كه در دوره خودش به جسارت بيان زندگي عاشقانهاش و بازتاب آن در شعر مشهور بود. شعر او از اولين نمودهاي بازنمايي، بيان و انتقال زبان زنانه در شعر دنياست. در آن زمان كه هنوز«زبان زنانه» در شعر، تعريف و محتواي تخصصي به خود نگرفته بود و شاعران اغلب در بيان زبان خود در شعر از فرمها و نحوهاي يكساني سود ميبردند و جهان درونيشان را در شعر بيان ميكردند، «سافو»، جسور و سدشكن بود. براي بيان عاشقانههاي خود و نشان دادن زبان زنانه از موتيفهاي احساسي و غِنايي كمك ميگرفت. او شاعري شكننده و دردكشيده بود و همين امر باعث شده بود كه از اولين زنان شاعري محسوب شود كه خصوصيترين احساسات و تجربههاي شخصياش را در عشقورزي با جسارت در شعرش بازتاب دهد. سافو بعدها به عنوان الگويي مشخص براي ديگر شاعران نيز ارزيابي شد كه به گونهاي بازنمايي عشق زنانه را به شكل پُررنگي در شعرهايش نشان ميداد. تاثير بيان عاشقانه و زبان زنانه سافو در مفهوم عاشقانه بهگونهاي بود كه شعرِ او بر نويسندگان و هنرمندان نسلهاي بعد از او تاثير زيادي گذاشت، آنقدر كه افلاطون بزرگ از سافو به عنوان «ايزد بانوي هنر» ياد ميكند و او را غزلسرايي بزرگ ميداند. سافو به نوعي پايهگذار و تبيينكننده عشق زنانه در جهان شعر، به حساب ميآيد. حضور و بروزِ شعرهاي او جسارت نماياندن و شكوفاشدن ديگر شاعرانِ زن در دوره او و بعد از او را رقم زد. درك و دريافت «عشقِ زنانه» و همينطور مفهوم عموميتري چون «عشقِ مردانه» و نشاندن و نماياندن اين دو مفهوم در تقابل با هم يا در موازات هم در فضاي شعري، يك چينش و ساختمانبندي اغلب ناهمگون و تئوريزده و كليشهاي محسوب ميشود. در بررسي ساختار «زبانِ زنانه» و كاوش در ساختمانبندي «زبانِ مردانه» سالهاست با مدلهاي رايجي در شعرمواجه هستيم. اينكه
راوي-مرد در شعر به عنوان شاعر، به بازنمايي زباني عاشقانه و انتقال مفاهيم آن بپردازد، يك الگوي مشخص با كاركردي رايج است. همانطور كه راوي-زن در شعر به عنوان شاعر، بازتابِ تأملاتِ عاشقانهاش را با زبان و بياني زنانه انتقال دهد، هم يك واكنش كاملا مشخص و معيار شناخته ميشود. در اين ميان، هنجارگريزي در نشان دادن و بيان اين دو زبانِ مجزا راه تازهاي است در بازنمايي عشق زنانه و تفاوت آن با نگرش زبان عشقِ مردانه در شعر. درك اين مطلب كه راوي-مرد، شاعر، با زباني زنانه، بيانگر حالات و انديشههاي عاشقانهاش باشد و راوي-زن، شاعر نيز به شيوهاي خلافِ آمدِ عادت، نگرشي نو در زبان و بيانش ايجاد كند و به گونهاي تازه از زباني مردانه براي بيان احساسات و عواطف عاشقانهاش كمك بگيرد، اغلب در سنتِ «نوشتار زنانه»، يك تابوشكني و هنجارگريزي محسوب ميشود و در شيوههاي رايج و معيارگونه شعري راه ندارد. اما ميتوان با نگاهي تازهتر به زندهبودن زبان و بيانهايي نو به كاركردهاي تازه زبانِ شعري انديشيد كه در آن، راوي، فارغ از زن يا مرد بودنش از زبانِ معيارِ زنانه يا مردانهاش عدول كرده و تجربههاي تازهاي را در نشان دادن و بازنمايي عاشقانهنويسي در شعر امروز تجربه كند.
شاعر و منتقدِ ادبي